نویسنده: احسان ابراهیمی
مقدمه: آنچه در پی می آید روایتی است هرچند مختصر از سیر تطور فکری و سیاسی انجمنهای اسلامی، با تاکید بر چالشهای عارض شده در سالهای پس از انقلاب؛ روایتی که تلاش کرده در عین ایجاز، اهم تحولات، تاثیرات و تاثرات این جریان دانشجویی را با وفاداری به اصل امانتداری و عدالت، از قلم نیندازد. با این وجود، بدیهی است که غفلت از برخی جزئیات امری ممکن است؛ لذا نظرات و تذکرات خوانندگان گرامی برای نگارنده مغتنم خواهد بود.
انجمنهای اسلامی در تقابل با جریانات چپ مستقر در دانشگاه در دهه 20، و با انگیزه پیگیری دغدغه های دینی و اسلامی بویژه با رویکرد اسلامگرایی انفرادی شکل گرفت. تا اواسط دهه 40 رویکرد مسلط انجمن ها حفظ اسلام حداقلی فردگرا و هر از گاهی شرکت در بعضی مسائل سیاسی بود. ترسیم همین افق کوتاه از اسلامیت، سبب نفوذ و ایجاد بارقه هایی از نگاه لیبرال مسلک در انجمن شد که بعدها در برخی جریانات و احزاب همچون نهضت آزادی بروز یافت. بازرگان شاخص ترین چهره گروه مرجع دانشجویان این دوره بود.
از سال 42 با آغاز نهضت روحانیت و بویژه پس از سیطره یافتن گفتمان امام و نقش آفرینی جدی چهره هایی نظیر شهید مطهری، دکتر شریعتی، شهید مفتح، شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای، فضای غالب تحرکات و فعالیتهای دانشجویی به سمت تفکر اسلام انقلابی سوق پیدا کرد و رفته رفته گفتمان امام خمینی به تنها محور نقش آفرینی حرکت اسلامی دانشجویان و انجمن های اسلامی تبدیل شد. در این دوره مبارزات مردمی و مدنی، مباحثات ایدئولوژیک و روشن گری با حضور در بین اقشار مختلف مردم و راه اندازی راهپیمایی ها، مهم ترین مدل نقش آفرینی دانشجویان بود.
تاسیس و گسترش انجمنهای اسلامی خارج از کشور توسط دانشجویان مقیم و هدایت و پیگیری افرادی چون شهید بهشتی، ضریب تاثیر جریان دانشجویی در سیر نهضت را به شدت افزایش داد. آزادی عمل نسبی دانشجویان مقیم اروپا و امریکا سبب شد تا آنها، علاوه بر برقراری پیوند نخبگان داخل و خارج با افکار و شخصیت امام خمینی، پیام انقلاب را به مثابه تریبون نهضت به فضای بین المللی مخابره کنند.
با پیروزی انقلاب، به پیشنهاد امام انجمن های اسلامی در مجموعه ای تحت عنوان «دفتر تحکیم وحدت» مجتمع شدند. استکبار ستیزی، عدالت خواهی، صدور انقلاب، به راه اندازی نهادهای انقلابی، جهاد سازندگی و رسیدگی به محرومین، مباحثات ایدئولوژیک و وحدت حوزه و دانشگاه از مهم ترین عناصر گفتمان غالب بود؛ تنها «امام» محور و ملاک حرکت ها به حساب می آمد.
پس از تاسیس و توسعه تشکیلاتی حزب جمهوری اسلامی توسط کسانی چون شهید بهشتی و شهید باهنر، به تدریج رقیب جدیدی برای حضور دانشجویان مسلمان به نام «واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی» به وجود آمد و بعضا اصطکاک هایی بین این دو شکل رفت؛ اصطکاکات زمینه های اولین تفرق ها را پدید آورد.
انقلاب فرهنگی همه گفتمان های رقیب و التقاطی نظیر انجمن های دانشجویان مسلمان وابسته به سازمان مجاهدین خلق را از صحنه فعالیتهای دانشجویی حذف کرد؛ پروژه ای که با خروج منافقین از نظام و انقلاب و اعلام جنگ رسمی در 30 خرداد 60 چهره جدیدی یافت. انجمن های اسلامی یکه تاز دانشگاه ها شدند؛ برای کاهش اصطکاک ها با حزب جمهوری، بچه های انجمن شرط عدم عضویت اعضا در احزاب را از اساسنامه حذف کردند.
شروع اختلافات درون نظام و حزب جمهوری و سازمان مجاهدین انقلاب، و تفکیک دو جناح چپ و راست بر محور عناصری نظیر حد و مرز ولایت فقیه و میزان پررنگی عدالت خواهی و استکبار ستیزی در گفتمان دانشجویان، انجمن ها را به سمت نزدیکی به جناح چپ، که خود را خط امام خوانده و در زمینه استکبارستیزی رادیکال تر عمل می کرد و عدالتخواهی در گفتمان آن پررنگ تر بود، کشاند. جریان نزدیک به جناح راست و شاخه دانشجویی حزب از تحکیم خارج شدند و یا حذف گردیدند. تحکیم به شدت از دولت مهندس موسوی دفاع می کرد. دوران دولتی کردن همه چیز حتی جنبش دانشجویی شروع شد. رفته رفته تحکیم به سکوی پرتاب به حاکمیت و رشد سیاسی بدل می شد. تحکیم در انتخابات ها لیست داد و مانند احزاب سیاسی با گروه ها ائتلاف کرد. در همین فضا، به تدریج شاخه های دانشجویی احزاب و گروه ها نظیر موتلفه فعال شدند.
آغاز دولت سازندگی، با بسته شدن فضای نقد، یکجانبه گرایی، سیاست زدایی از دانشگاه (که همان موقع با اعتراض شدید مقام معظم رهبری با جمله معروف «خدا لعنت کند کسانی را که نمی خواهند داشنگاه ها سیاسی باشد» رو به رو شد) و از سویی جبهه گیری جریان چپ علیه دولت همراه شد. دولت هاشمی نیز با استفاده از این فرصت به گروه های مخالف تحکیم در دانشگاه ها پرو بال داد. کار بر تحکیمی ها سخت شد و گروه هایی از دانشجویان که بیش تر متمایل به جناح راست بودند، تنش هایی در کنش با تحکیم پیدا کردند.