نویسنده: محسن بانژاد
یکم) مسئولین مقدس نیستند. این مردم انقلاب کردند تا خود، زمام امور خویش در دست گیرند. مسئولین انقلابی، چون رجایی و خامنهای و حبیبی و فارسی و شیبانی و بهشتی و موسوی، در میان مردم میزیستند. مردم مسئولین را هر روز در میان خود میدیدند. مسئولین به خاطر مسئولیتشان شرافتی بر مردم نداشتند، کیسه تازه ندوخته بودند و گردنشان افراشته نبود که: ما مسئولیم!
دویم) ترورهای منافقین باعث شد مسئولین به «دلایل امنیتی» از میان مردم اثاثیه بکشند به «برخی اماکن خاص». جاهایی که مردم به ایشان دسترسی نداشتند. مسئولین را نه در محل میشد پیدا کرد و نه در مسجد محل، با این حال مسئولین هنوز از مردم بودند، گرچه میان مردم نبودند. اتاقهای مسئولین هنوز ساده و بیتکلف بود. بوی رجایی هنوز میوزید. مسئولین به خاطر تقوایشان مورد احترام مردم بودند نه به خاطر «محافظان آهنین» و «ماشینهای ضدگلوله».
سیم) مسئولین کمکم از مردم جدا شدند. دیدیم خرده فرهنگ حاکم بر این خانوادهها، طبقه جدید اجتماعی به وجود آورده است. فرزندان مسئولین با هم ازدواج میکنند. مسئولین در محلات خاصی ساکن شدهاند. مسئولین از لحاظ اقتصادی هم دیگر جزو «مستضعفین» نیستند. وزیر صنایع سنگین در جلسه استیضاحش از نمایندگانی که «پاترول» دریافت نکردهاند میخواهد به دفترش مراجعه کنند ... هنوز به نیمه دهه شصت نرسیدهایم ...
چارم) مسئولین با استفاده از رانتهای اقتصادی تبدیل شدهاند به «کاتالیزور» انواع مناقصات و مزایدات و فاینانسهای داخلی و خارجی. شرکتی با دولت قرارداد میبندد که با «حاجآقا» رابطه داشته باشد. مسئولین از رهگذر دلالی اقتصادی، به جایی رسیدهاند که حتی محلات امن مرکز تهران هم جایشان نیست، مسئولین میروند بالاتر: الهیه، فرمانیه، کامرانیه ...
پنجم) مسئولین، حزب سیاسی تشکیل میدهند. مسئولین برای مجلس لیست معرفی میکنند. مسئولین هم قدرت دارند و هم ثروت. هیچ کس را قدرت نقد مسئولین نیست، منتقدان سرکوب میشوند. روزنامههای منتقد تعطیل میشوند و روزنامهنگاران منتقد – اگر وابسته به جایی نباشند – چنان بلایی سرشان میآید که امثال مهدی نصیری تجربهاش کردند. مهدی نصیری با نامه شخصی رهبری آزاد میشود. مسئولین خدایان ایران زمینند.
ششم) مسئولین نه به فکر آرمانهای اماماند که با عربستان رابطه نداشته باشند، نه به فکر نهجالبلاغهی علیاند که رشوه نگیرند و ارتشا نکنند. مسئولین دوستانی در قوه قضا دارند. قوه قضاییه هم در داستان «حاج آقا و دوستان یقهسفید» اش شریک است. قضات توانایی اعلام جرم علیه دوستان «حاج آقا» را ندارند و هر کس که به ساحت کبریایی مسئولین تعدی کند به عقوبت سختی گرفتار میشود. اوایل دهه هفتادیم.
هفتم) اصلاحات میآید اما مسئولین تکان نمیخورند. وزیر میشود معاون، مدیرکل میشود وزیر. رئیس جمهور میشود رئیس مجمع. وزیر میشود رئیس جمهور. نخبگان مردم را میفریبند، روشنفکرها اجازه پیدا میکنند در زمینی امن بازی کنند؛ به شرطی که وارد حیاط خلوت نشوند. آنهایی که وارد حیاط خلوت بشوند دچار «قتلهای زنجیرهای» میشوند. آن کسی هم که «خیلی» میداند باید داروی نظافت بخورد و همسرش بشود «ماده سوسک». مسئولین برای مداوا هر روز در اروپا هستند. اواخر دهه هفتادیم.
هشتم) مسئولین هنوز هم هستند. اسمشان عوض شده، کامرانیه شده شهرک محلاتی؛ الهیه شده شهرک قائم و مینیسیتی. آقازادگان جدید در راهند، یقهسفیدهایی که روزی «مستضعف» بودند و با رای «مستضعفین» روی کار آمدند هم حزب دارند و هم قدرت اقتصادی. تاریخ تکرار میشود. اواخر دهه هشتادیم. راستی چه خبر از پیمانکاریهای نفتی و عمرانی و مخابراتی؟
نویسنده: هادی آگاهی
یادداشت هایی از آخرین نمازجمعه ی تهران به امامت هاشمی رفسنجانی
گمان می کردم که خیابان های منتهی به شمال شهر، از ترافیک کمتری برخوردار باشد اما خیابان ولی عصر، کارگر شمالی، اتوبان جلال آل احمد و اتوبان کردستان مملو از ماشین های «شمال شهری ها» شده بود که همگی به سمت نمازجمعه در حرکت بودند. ترافیک سنگین و زحمت آفرینی شده بود.
***
پشت ترافیک سنگینی که در اتوبان جلال ایجاد شده بود، محمد با من تماس گرفت و پرسید که به نماز می روم یا نه؟ گفتم که در حال رفتن به نماز هستم و تقریبا نزدیک خانه ی آنها قرار دارم. اگر مایل باشد با هم برویم که البته گفت، رفتن ما به نفع موسوی تمام می شود. من هم گفتم که اگر درگیری نشود، به نفع هیچ کس تمام نمی شود. صدایم بلند بود و ماشین های اطراف شنیدند و با توجه به «ریش» و «پیکان فکستنی» مان در میان ملت «پولدار» و «نماز اولی» انگشت نما شدیم! برادرم به سرعت شیشه را بالا برد و گفت؛ گند زدی!
***
ماشین را در نزدیکی دانشکده ی فنی (یک کوچه پایین تر خانه ی محمد) پارک کردم و پیاده به سمت محل نماز راه افتادیم.
***
برادرم به تدریج که در خیابان کارگر به سمت پایین می رفتیم، به حامیان موسوی نگاه می کرد و با صدای نسبتا آرامی تیکه می انداخت. خیلی تاکید داشت که «احمدی نژاد» چه کرده است که این ها هم نمازجمعه شرکت می کنند!
***
به سمت نماز که میرفتیم، با خودم می گفتم، محمد راست می گفت؛ «هاشمی سیاست مدار کیّسی است» (= هوش سرشاری برای کنترل جماعت دارد). از بالای پارک به سمت خیابان کشاورز رفتیم و این مسیر را از درون محوطه ی پارک عبور کردیم. مردم و عابرانی که رادیو داشتند، با تیپ هایی عجیب و غیر نمازجمعه ای به سخنان هاشمی گوش می کردند
***
عادتم نبود که تا قبل از این به صورت خانم ها نگاه کنم اما آنروز را برای دیدن حاضران، سر بالا راه می رفتم. «خانم هایی با آرایش های عجیب و غریب» و «پسرهای گوگولی» زیاد بودند! هنوز باورم نمی شد که اینها برای نماز آمده اند.
***
وقتی که به محل نماز رسیدیم، تقریبا میانه ی خطبه ی اول بود. خیابان کشاورز از جمعیت تهی بود اما خیابان قدس تا تقاطع کشاورز، پر از مردم شده بود. به وضوح رنگ سبزی که حامیان موسوی به دستشان بسته بودند، فضای خیابان را به یک میتینگ انتخاباتی تبدیل کرده بود. لیدرهای حامی موسوی در بین جمعیت خودنمایی می کردند.
***
از درون خیابان قدس و از میان مردم، به سمت درب دانشگاه حرکت کردیم. جمعیت حامیان موسوی در اکثریت بودند و حزب اللهی ها در این میان بیشتر در کناره ها نشسته بودند و یا در طول خیابان حرکت می کردند. افرادی با نمادهای کاملا واضحی از موسوی (مثل سربند و ...) به دقت جمعیت را رصد می کردند و گاه گاهی توصیه ای به حاضران می کردند
***
بعداً فهمیدم که زیر سقف بطور کامل حامیان احمدی نژاد و پیروان رهبری بوده اند اما فضای بیرون از سقف را هر دو طیف پر کرده بودند ولی در کل حامیان احمدی نژاد در داخل پررنگ تر بوده اند.
***
نویسنده: محمد ثقفی
پرونده ی رشوه خواری مهدی هاشمی رفسنجانی
11 سپتامبر سال 2003: پلیس مبارزه با جرایم مالی نروژ (موسوم به اواکوکریم) با حمله به دفاتر مرکزی استت اویل، در جستجوی اسناد قرارداد مشاوره 15 میلیون دلاری بزرگترین شرکت نفتی نروژ با شرکت هورتون است. هورتون، یک شرکت مشاوره سرمایه گذاری واقع در لندن می باشد که با فرزند رئیس جمهور سابق ایران، مهدی، ارتباط نزدیک دارد.
دادگاهی در نروژ، اکتبر 2004: «نماینده محترم شرکت استت اویل، شرکت شما به جرم نقض قوانین مدنی نروژ در تحریک تبعه خارجی به ارتشا برای پیشبرد منافع مالی که از مصادیق فساد مالی به حساب می آید، به پرداخت 3 میلیون دلار معادل 2.4 میلیون یورو جریمه به دولت نروژ محکوم می شود. مدارک در مورد تحقق یا عدم تحقق ارتشا در ارتباط با شرکت هورتون ناکافی تشخیص داده می شود و استت اویل از اتهام ارتشا تبرئه می گردد.»
جلسه هیات مدیره استت اویل، اکتبر2002: «... همانطور که مطلع هستید ما از اوایل 2001، مطالعات و مذاکرات خود را با ایرانی ها آغاز کردیم. پس از آشنا شدن به قواعد بازی در بازار نفت و پروژه های نفت و گاز ایران، من به دنبال فرصتی برای ملاقات با پسر جوان [مهدی] بودم و این فرصت سرانجام در برگن در محل شرکت خودمان به من دست داد. مهدی به من گفت برای موفقیت کار می بایستی کمیسیونی از طریق هورتون و عباس یزدی 34 ساله که از ایرانیان مقیم لندن و موسس هورتون است به وی پرداخت شود. ... ما در ژوئن امسال یک قرارداد اسمی و فرمالیته مشاوره با هورتون منعقد کردیم که براساس آن قرار شد ظرف پانزده سال، مبلغ یازده میلیون دلار به هورتون پرداخت شود. هم چنین مطلع هستید که ما، بر اساس تقاضای آقای یزدی پس از این قرار داد با پرداخت حدود نیمی از مبلغ 11 میلیون دلار و طی دو فقره انتقال وجه از طریق یک حساب بانکی در نیویورک به یک حساب بانکی در شبه جزایر قبرس و جمعا به مبلغ 5.2 میلیون دلار، به اولین بندهای قرارداد عمل می کنیم. و نیز اطلاع دارید که چهار ماه بعد از قراداد اولیه مان، یعنی همین چند هفته پیش، اولین ثمره قرار داد مشاوره خود را با بردن یک پروژه 300 میلیون دلاری در پارس جنوبی به دست آوردیم.... من، ریچارد هابرد، به عنوان نائب رئیس اجرایی استت اویل خود را در این رسوایی شریک می دانم و همانند همقطاران خود، رئیس و رئیس اجرایی استت اویل استعفا می دهم.»
اکتبر 2006 (محیط داخل یک دادگاه در واشینگتن؛ قاضی حکم را امضا و سپس قرائت می کند): «وکیل و نماینده حقوقی محترم شرکت استت اویل! شرکت شما به دلیل اینکه سهام آن در یک بورس آمریکایی یعنی بورس نیویورک NYSE خرید و فروش می شود، بنابراین مشمول قانون اقدامات فساد انگیز خارجی FCPA می باشید. موکل شما به دلیل تخطی از مقررات حسابداری و ضد ارتشا ذیل این قانون، در زمینه پرداخت رشوه به مقامات ایرانی در جهت پیشبرد منافع تجاری خود خاطی شناخته شده و به پرداخت جریمه 10.5 میلیون دلاری محکوم می شوید.»
پی نوشت1: (1382) مجلس ششم و وزارت اطلاعات خاتمی طی زد و بندی با مجمع تشخیص مصلحت نظام، م. ه. را تبرئه می کند. با وجود محکومیت رشوه دهنده در نروژ و آمریکا! مهدی هاشمی برای یک سال آینده هم (تا پایان دولت خاتمی) رئیس سازمان بهینه سازی مصرف انرژی می ماند!!
پی نوشت2: (1385) بسیج دانشجویی دانشگاه تهران پرونده ای برای مهدی هاشمی رفسنجانی تشکیل می دهد که مدارکش صورت جلسات دادگاه های نروژ و امریکا برای شرکت استات اویل بود که نام مهدی هاشمی در آن ها آمده بود.
پی نوشت3: (1386) پس از یک سال راکد ماندن پرونده و پیگیری های بسیج دانشجویی دانشگاه تهران، بازپرس صادقیان اعلام کرد که به علت مفقود شدن (= بخوانید مفقود کردن) مدارک پرونده، قرار منع تعقیب برای مهدی هاشمی صادر شده است.
پی نوشت4: (1386) پس از انتشار ویژه نامه ی سپیدار و تجمع دانشجویان بسیجی روبه روی دادگستری در اعتراض به بی کفایتی دستگاه قضایی، مسئولین پیگیری این پرونده از بسیج دانشجویی دانشگاه تهران احضار و تهدید می شوند.
پی نوشت5: (1388) پس از نام بردن احمدی نژاد از فرزندان هاشمی و استات اویل در مناظره ها، هاشمی در نامه ای به رهبر ان ها را کذب محض می داند.
پی نوشت6: (1388) مهدی هاشمی دفسنجانی به عنوان اسپانسر بزرگ جنبش سبز، تنها عضو کمیته ی ایکس (شورای راهبردی جنگ روانی اصلاح طلبان در انتخابات گذشته) است که بازداشت نمی شود و به لندن می رود و از آن جا دادستان تهران را تهدید می کند.
پی نوشت7: (1388) اکبر هاشمی رفسنجانی در مشهد می گوید استات اویل توطئه ی اسرائیلی برای بدنام کردن او بوده است.
پی نوشت8: کلاهت را بالاتر بگذار، آقای عدالت!
*اسناد نوشته ی بالا که در پیگیری های قضایی هم استفاده شده بود، در سایت های فارس و الف موجود است.
در ترم تحصیلی گذشته بیشتر نوشته های نبض به توصیف و نقد و محکوم کردن ساختارشکنی ها و بی قانونی های سبزها و جریان های دانشجویی حامی آن ها گذشت. گرچه تا زمانی که «کودتای سبز علیه جمهوریت» و «مبارزه ی نرم علیه اسلامیتِ» اشرافیت خودخواه در جریان است نمی توان دفاع از حق را فراموش کرد، ولی بیاییم یکبار با خود فکر کنیم که اگر در هر بحرانی که مستکبران خارجی و زیاده خواهان داخلی برای جمهوری اسلامی به وجود می آورند، ترویج آرمان هایمان را فراموش کنیم و به زد و خورد سیاسی بپردازیم (و حتی گاهی در میانه ی زد و خوردها، پا روی آرمان هایمان بگذاریم) چگونه به گسترش «تفکر خط امامی» امید ببندیم؟ اگر بزرگترین دشمن خود را همکلاسی دگراندیش و دگرباش خود بدانیم، چگونه می خواهیم «دست و دندان ابرقدرت ها را بشکنیم»؟ و اگر مصلحت اندیشانه از مظلوم (حتی مجرمِ مظلوم) دفاع نکنیم، چگونه ادعای «شریک غم مستضعفان جهان» بودن را می کنیم؟
افق دید ما کوتاه شده و عمق نگاه ما ناچیز. دشمن ما همکلاسی ما نیست که در این فضای غبارآلود ساختارشکنی می کند، دشمن ما اعضای تشکلی نیستند که طبق اساسنامه شان باید به ولایت فقیه معتقد باشند ولی بعضاً سکولارهایی به معنای واقعی کلمه اند، دشمن ما آنان نیستند که نام شریعتی و مطهری و امام را می برند ولی نظریه پردازانشان سروش و مجتهد شبستری اند، دشمن ما تشکلی نیست که از خط امام دم می زند ولی بیشتر به شاخه دانشجویی نهضت آزادی می ماند. اگر ما بسیجی بودیم و خط امام را آن چنان که هست نشان می دادیم و عمل می کردیم، این همه نفاق و ریا و عناد پیش نمی آمد.
امام در بازار مکاره ی اندیشه های مارکسیستی اپوزیسیون و در تب و تاب ناسیونالیسم افراطی رژیم شاه، به گونه ای اسلام را معرفی کرد که جلوه ی خط امام، عظمت پوشالی ناسیونالیسم ایرانی و مارکسیسیم را برای مدت ها از یادها برد. حال ما باید از خود بپرسیم که در سالهای پس از امام چه کردیم که «سازندگی» و «اصلاحات» جذاب تر از آرمان های انسانیِ جهان شمول امام به نظر آمدند؟ خائنین در نظام چه کردند که ذائقه ی مردم این گونه عوض شد؟ چه شد که در دانشگاهمان، خط امام به یک ارزش توخالی رسمی تبدیل شده که گرچه از آن زیاد می گویند، ولی به آن اعتقاد ندارند مگر عده ای قلیل و آن را نمی شناسند مگر تعدادی انگشت شمار؟
قبل از همه خود را محکوم کنیم که چه کردیم و چه نکردیم که اندیشه های امام به موزه های انقلاب سپرده شد؟
نویسنده: ایمان حسینی
در خبرها آمده بود که در خروش میلیونی مردم در روز نهم دی علیه فتنه گران، در شهرهایی مانند تهران، اصفهان و کرمان و چندین شهر دیگر توده های مردم شعارهایی علیه آقای هاشمی داده اند. در زادگاه ایشان در رفسنجان هم مردم در حرکتی خودجوش نام میدان«سردار سازندگی» را به «امام حسین» تغییر داده اند. جدای از اینکه ما همواره باید همراه رهبرمان حرکت کنیم نه جلو بیفتیم نه عقب، اما این مواضع توده های مردم نیاز به بازشناسی دارد. به راستی چرا مردم ما آقای هاشمی را در حرمت شکنی روز عاشورا هم مقصر می دانند؟ البته شاید این موضع ناشی از سکوت و عدم موضع گیری به موقع ایشان باشد اما به صراحت می توان گفت این حرکتها ناشی از مواضع و حرکت های ایشان و وابستگانشان در حوادث اخیر می باشد.
نام ایشان در چند ماه اخیر در مواردی به صورت پررنگ مطرح شد. حمایت صریح از یک کاندیدا و فرستادن نفر دیگر به عرصه ی انتخابات سر آغاز آن بود وسپس در مناظره ها، نامه به مقام معظم رهبری، خطبه معظم له و دفاع از گذشته ی آقای هاشمی، تحریک مردم توسط دختر ایشان در تجمعات، دستگیری چند تن از خانواده ایشان در اغتشاشات، نماز جمعه ایشان، اظهارات متهمان علیه مهدی هاشمی، اظهاراتشان در جمع دانشجویان در مشهد و موضع گیری اخیر ایشان در موضوع آقای صانعی و نفی گذشته ی خودشان در جریان عزل شریعتمداری از مرجعیت، مطرح شدن نام ایشان ادامه یافت.
این تحریکات و موضع گیری ها از دید مردم نه تنها سکوت در مقابل جریانات اخیر بود بلکه بازی آشکار و پنهان ایشان برای ادامه یافتن ناآرامی ها در کشور بود. نظر سنجی های روز بعد از مناظره نشان داد که ایشان در ذهن توده ی مردم جایگاه مخدوشی دارند که نفی ایشان در مناظره باعث رشد چشمگیر رای رئیس جمهور گردید. اما ایشان با عدم درک این پیام روشن مردم، به نامه نگاری پرداخت که این ذهن مخدوش را این بار آتشین ساخت. در حقیقت رهبری در خطبه ی29خرداد سعی داشتند که این ذهنیت مردم را با مایه گذاشتن از اعتبار خود، ترمیم ببخشند که سه عامل بر موفقیت کم این ترمیم اثر گذار بود. یکی با سابقه بودن ذهنیت مردم از ایشان، دوم اظهارات متهمان در دادگاه ها و سوم قدر ندانستن این فرصت توسط شخص ایشان.
ایشان که در مورد آزادی طلبه ای که به جرم انتقاد از ایشان دستگیر شده بود و ماهها در زندان بود، گفته بودند که طبق قانون عمل شود، متاسفانه در نماز جمعه در اظهاراتی دور از انتظار گفتند که زندانیان آزاد شوند. این در حالی بود که جرم بسیاری از آنها اثبات شده بوده و خود اعترافاتی هم کرده بودند.
البته تلاشهای ایشان برای آشتی ملی از حرکات مثبتی بود که آغاز کردند که البته به خاطر وارد بودن اشکالاتی بر آن به اجرا در نیامد.
متاسفانه اعمال اطرافیان آقای هاشمی موجب رنجش خاطر بیشتر مردم گشته است. اظهارات سخیف فائزه هاشمی در یک تجمع، دستگیری او در روز دیگر، فعالیت های مهدی هاشمی و سپس گریختن او به دامان انگلیس و باز نگشتن او بنا به خواست دادستان برای ارائه پاره ای توضیحات از مسائلی بود که توده ها آن را متوجه شخص ایشان می دانند.
اظهارات آقای هاشمی در مشهد هم متاسفانه بیانگر این نکته بوده که ایشان در صدد مقابل هم قرار دادن مردم هستند که البته منافی تلاش ایشان برای ایجاد وحدت است که انتقادهای زیادی در پی داشت.
امیدواریم که پیام واضح ملت در روز نهم دیماه تلنگری باشد به برخی خواص و مخصوصا ایشان که می توانند در ایجاد آرامش در جامعه نقش مهم تری را ایفا کنند و رجای آن داریم که با حرکت های مثبت در جهت منافع انقلاب اسلامی و نه صرفا گروهی خاص ایشان جایگاه خودش را در اذهان توده های ملت بازسازی کند
شاعر: محمد مهدی سیار
از حلقه هایمان به در افتاد رازها
با قیل و قالِ بی ثمرِ عشقبازها
دوشید فتنه ای شتران دوساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها [1]
شوخی شده است و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازیِ ما بی نمازها
خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها
ماییم و زخم خنجر و دست برادران
ماییم و میزبانیِ این ترک تازها
در پیش چشمِ کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها
قرآن به نیزه رفت، خدایا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سرِ سرفرازها
در گنبد کبودِ زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها
ما را ز جنبش خس و خاشاک باک نیست
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
[1] امام علی: در فتنه مانند بچه شتری دوساله باش؛ نه پشتی دارد که سوارش شوند و نه سینه ای که بدوشندش.