نویسنده: ابراهیم حمیدیا
گذری بر زندگی شهید وحدت، سردار نور علی شوشتری
نویسنده: کبری باقری
«دیروز ازهرچه بودگذشتیم، امروزازهرچه بودیم گذشتیم. آنجاپشت خاکریزبودیم و اینجادرپناه میز. دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان میداد و اینجاایمانمان بومیدهد. آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم : یاحسین! فرماندهی ازان توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید. الهی نصیرمان باش تابصیرگردیم، بصیرمان کن تاازمسیربرنگردیم. آزادمان کن تا اسیرنگردیم.. .»*
*بخشی از وصیت نامه شهید شوشتری
سال های سال بود که در مکتب عاشقان، رسم پرواز می آموخت. لبیک عشق را گفته بود و از خطر کردن واهمهای نداشت. تقویم حادثه های زندگیاش پر بود از فداکاریهایش در دوران انقلاب و سال های پس از آن.
گوش به فرمان ولی بود و همیشه در صحنه؛ آرام و صبور و رها ...و فقط اعتلای کشورش را آرزو داشت ،جمهوری اسلامی ایران را! …
**
قبل از انقلاب با ارادتی که نسبت به امام خامنهای داشت، در جلسات ایشان پیوسته شرکت میکرد و بامبارزان در ارتباط بود. در دوران بعد از انقلاب نیز حضوری موثر داشت، به خصوص در دوران 8 سال جنگ نابرابر که در اکثر عملیات ها مسئولیت های مختلفی از جمله فرماندهی محورهای عملیاتی را عهده دار بود.
فرمانده عملیات غرور آفرین مرصاد، به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی به نمایش گذاشت به گونهای که ، امام خمینی (ره) پس از ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط مرحوم سید احمد، خطاب به سردار شوشتری فرمودند: «در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.»
جنگ تمام شد. خرازی رفت. باکری رفت. جهان آراها و هزاران لاله ی خونین دیگر رفتند. و او ماند. جنگی هم اگر نباشد، برای یک مجاهد همه جا میدان جنگ است، «چه پشت خاکریز باشد، چه پشت میز».
او باید می ماند چون که هنوز کشور و مردمش به او احتیاج داشتند ؛ چون این مردم "نه" گفتهاند به استکبار جهانی.
او باید می ماند زیرا دشمنان اسلام و این ملت، طعم تلخ سیلی خورده شده از انقلاب اسلامی مان را هرگز فراموش نخواهند کرد! مستکبرین خوب می دانند مادامی که اسلام باشد به آنان حق زورگویی و طمع ورزی نخواهد داد و باید بساط شان را جمع کنند پس باید هم بیزار باشند ازما و منتظر فرصت برای انتقام!
جبهه های حق علیه باطل تا انتهای تاریخ پا برجایند و مجاهدان فی سبیل الله همیشه در صحنه.
سالها از آن ایام پرحادثه گذشت و او هم چنان در صحنهی جهاد بود که بهتر از هرکسی دلیل ماندنش را می دانست؛ خوب می دانست یک قدم عقب نشینی در برابر مستکبران، یعنی یک قدم پیشروی آنان؛ نمی توانست بنشیند و بگوید که من وظیفهام را انجام دادهام ... جان برکف بود و در عمل ولایت پذیر.
فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه سید الشهدا و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت هایش پس از دفاع مقدس بود. از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را بر عهده گرفت.
وقتی پیشنهاد به منطقه سیستان و بلوچستان برود تا امنیت پایدار را به وجود آورد، درنگی کرد و بعد قبول کرد.
بعدها وقتی پرسیدند که تأملش برای چه بود، گفت: «من به ذهنم آمد با این همه نیازی که خانوادهام به من دارند، باید چه کنم؟ آن لحظه چهره امام جلوی صورتم آمد و من دریافتم که باید این کار را قبول کنم و به جنوب شرق بروم...»
در واقع او به جنوب شرق کشور رفت تا با آرمان های امام و انقلاب اسلامی یک بار دیگر تجدید پیمان کند؛ «بین خودتان برادر باشید، حفظ کنید این برادری را، با حفظ برادری شما به اینجا رسیدید و با حفظ برادری باید جلو بروید. اگر خدای نخواسته خللی حاصل بشود در این برادری، چه در خود تهران، چه در خارج تهران، هر جا باشد، چه بین روحانیون، چه بین مردم، چه بین جناحهایی که هستند، اگر- خدای نخواسته- یک وقت یک خللی واقع بشود شکست همراه اوست. شما فکر این را بکنید که حافظ اسلامید، نه حافظ خود... تکلیف است برای همه ما که ما این جمهوری که به اینجا رسیده است تا آخر حفظ کنیم. تا آخر حفظ کردن این است که هر روز محکم کنیم برادری خودمان را، سر اغراض جزئیه که زود میگذرد ، لطمهای خدای نخواسته به اسلام وارد نکنیم، لطمهای به جمهوری اسلام وارد نکنیم...» [1]
در طی حضورش در منطقه سیستان و بلوچستان با اعتقاد به حفظ برادری -ما همه سلمانیم و زیر پرچم ولایت فقیه- گردهمآیی های متعددی برای وحدت شیعه و سنی برگزار کرد و همین باور و بصیرتش به حل مشکلات منطقه و توسعه امنیت پایدار کمک کرد.
مگر می شود دشمنان قسم خوردهی اسلام که هر سال هزینه زیادی را صرف تفرقه افکنی در داخل کشورمان می کنند و از هر جایی که بتوانند وحدتمان را نشانه می روند از کسی که خالصانه در پی عزت و سربلندی این کشور اسلامی بود و می خواست اتحاد و همدلی را به وجود آورد غافل باشند؟
بالاخره تلاش خستگی ناپذیرش مزدوران را به ستوه آورد و در حادثه ای تروریستی که حدود ساعت 8 صبح (26 مهر 1388) در محل برگزاری پنجمین نشست سران قبایل و طوایف در منطقه پیشین بلوچستان روی داد یکی از مزدوران استکبار جهانی با انفجار مواد منفجره همراه خود، موجب به شهادت رسیدن جمعی از فرماندهان سپاه شد که در این حادثه بیش از 20 تن از مردم منطقه نیز زخمی شدند.
و این چنین شد که ستاره ای دیگر به صبح عرشیان پیوست... او که بعد از شهید کاظمی بی قرار تر از همیشه شده بود و دیگر تحمل فراق یارانش را نداشت به ابدیت پیوست و گویا خود می دانست که این بار قرعه ی فال به نام او زده خواهد شد. سردار نور علی شوشتری بارها در جمع همرزمانش گفته بود که «از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند.»
شوشتری ها آن گونه که باید تکلفشان را انجام دادند و عند ربهم یرزقون شدند، شوشتری ها رفتند ولی دشمنان این ملت چه داخلی و چه خارجی بدانند که به گفتهی پیر جماران «ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده. ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.»
«ملتی که در راه اجرای احکام خدا و حاکمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستکبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار میکند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگیهای مادی زده پای در میدان فداکاری نهاده و با همه توان مبارزه میکنند و جان بر سر این کار میگذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 8 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانههای این فرجام مبارک را مشاهده میکنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...»[2]
پی نوشت:
1. سخنرانی امام خمینی در جمع مسوولان نظام در عید سعید فطر، صحیفه نور، جلد 20، صفحه 56
قسمتی از پیام امام خامنه ای به مناسب شهادت حاج حسین خرازی (10/12/65)
گذری بر زندگی شهید وحدت، سردار نور علی شوشتری
نویسنده: کبری باقری
«دیروز ازهرچه بودگذشتیم، امروزازهرچه بودیم گذشتیم. آنجاپشت خاکریزبودیم و اینجادرپناه میز. دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان میداد و اینجاایمانمان بومیدهد. آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم : یاحسین! فرماندهی ازان توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید. الهی نصیرمان باش تابصیرگردیم، بصیرمان کن تاازمسیربرنگردیم. آزادمان کن تا اسیرنگردیم.. .»*
*بخشی از وصیت نامه شهید شوشتری
سال های سال بود که در مکتب عاشقان، رسم پرواز می آموخت. لبیک عشق را گفته بود و از خطر کردن واهمهای نداشت. تقویم حادثه های زندگیاش پر بود از فداکاریهایش در دوران انقلاب و سال های پس از آن.
گوش به فرمان ولی بود و همیشه در صحنه؛ آرام و صبور و رها ...و فقط اعتلای کشورش را آرزو داشت ،جمهوری اسلامی ایران را! …
**
قبل از انقلاب با ارادتی که نسبت به امام خامنهای داشت، در جلسات ایشان پیوسته شرکت میکرد و بامبارزان در ارتباط بود. در دوران بعد از انقلاب نیز حضوری موثر داشت، به خصوص در دوران 8 سال جنگ نابرابر که در اکثر عملیات ها مسئولیت های مختلفی از جمله فرماندهی محورهای عملیاتی را عهده دار بود.
فرمانده عملیات غرور آفرین مرصاد، به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی به نمایش گذاشت به گونهای که ، امام خمینی (ره) پس از ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط مرحوم سید احمد، خطاب به سردار شوشتری فرمودند: «در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.»
جنگ تمام شد. خرازی رفت. باکری رفت. جهان آراها و هزاران لاله ی خونین دیگر رفتند. و او ماند. جنگی هم اگر نباشد، برای یک مجاهد همه جا میدان جنگ است، «چه پشت خاکریز باشد، چه پشت میز».
او باید می ماند چون که هنوز کشور و مردمش به او احتیاج داشتند ؛ چون این مردم "نه" گفتهاند به استکبار جهانی.
او باید می ماند زیرا دشمنان اسلام و این ملت، طعم تلخ سیلی خورده شده از انقلاب اسلامی مان را هرگز فراموش نخواهند کرد! مستکبرین خوب می دانند مادامی که اسلام باشد به آنان حق زورگویی و طمع ورزی نخواهد داد و باید بساط شان را جمع کنند پس باید هم بیزار باشند ازما و منتظر فرصت برای انتقام!
جبهه های حق علیه باطل تا انتهای تاریخ پا برجایند و مجاهدان فی سبیل الله همیشه در صحنه.
سالها از آن ایام پرحادثه گذشت و او هم چنان در صحنهی جهاد بود که بهتر از هرکسی دلیل ماندنش را می دانست؛ خوب می دانست یک قدم عقب نشینی در برابر مستکبران، یعنی یک قدم پیشروی آنان؛ نمی توانست بنشیند و بگوید که من وظیفهام را انجام دادهام ... جان برکف بود و در عمل ولایت پذیر.
فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه سید الشهدا و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت هایش پس از دفاع مقدس بود. از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را بر عهده گرفت.
وقتی پیشنهاد به منطقه سیستان و بلوچستان برود تا امنیت پایدار را به وجود آورد، درنگی کرد و بعد قبول کرد.
بعدها وقتی پرسیدند که تأملش برای چه بود، گفت: «من به ذهنم آمد با این همه نیازی که خانوادهام به من دارند، باید چه کنم؟ آن لحظه چهره امام جلوی صورتم آمد و من دریافتم که باید این کار را قبول کنم و به جنوب شرق بروم...»
در واقع او به جنوب شرق کشور رفت تا با آرمان های امام و انقلاب اسلامی یک بار دیگر تجدید پیمان کند؛ «بین خودتان برادر باشید، حفظ کنید این برادری را، با حفظ برادری شما به اینجا رسیدید و با حفظ برادری باید جلو بروید. اگر خدای نخواسته خللی حاصل بشود در این برادری، چه در خود تهران، چه در خارج تهران، هر جا باشد، چه بین روحانیون، چه بین مردم، چه بین جناحهایی که هستند، اگر- خدای نخواسته- یک وقت یک خللی واقع بشود شکست همراه اوست. شما فکر این را بکنید که حافظ اسلامید، نه حافظ خود... تکلیف است برای همه ما که ما این جمهوری که به اینجا رسیده است تا آخر حفظ کنیم. تا آخر حفظ کردن این است که هر روز محکم کنیم برادری خودمان را، سر اغراض جزئیه که زود میگذرد ، لطمهای خدای نخواسته به اسلام وارد نکنیم، لطمهای به جمهوری اسلام وارد نکنیم...» [1]
در طی حضورش در منطقه سیستان و بلوچستان با اعتقاد به حفظ برادری -ما همه سلمانیم و زیر پرچم ولایت فقیه- گردهمآیی های متعددی برای وحدت شیعه و سنی برگزار کرد و همین باور و بصیرتش به حل مشکلات منطقه و توسعه امنیت پایدار کمک کرد.
مگر می شود دشمنان قسم خوردهی اسلام که هر سال هزینه زیادی را صرف تفرقه افکنی در داخل کشورمان می کنند و از هر جایی که بتوانند وحدتمان را نشانه می روند از کسی که خالصانه در پی عزت و سربلندی این کشور اسلامی بود و می خواست اتحاد و همدلی را به وجود آورد غافل باشند؟
بالاخره تلاش خستگی ناپذیرش مزدوران را به ستوه آورد و در حادثه ای تروریستی که حدود ساعت 8 صبح (26 مهر 1388) در محل برگزاری پنجمین نشست سران قبایل و طوایف در منطقه پیشین بلوچستان روی داد یکی از مزدوران استکبار جهانی با انفجار مواد منفجره همراه خود، موجب به شهادت رسیدن جمعی از فرماندهان سپاه شد که در این حادثه بیش از 20 تن از مردم منطقه نیز زخمی شدند.
و این چنین شد که ستاره ای دیگر به صبح عرشیان پیوست... او که بعد از شهید کاظمی بی قرار تر از همیشه شده بود و دیگر تحمل فراق یارانش را نداشت به ابدیت پیوست و گویا خود می دانست که این بار قرعه ی فال به نام او زده خواهد شد. سردار نور علی شوشتری بارها در جمع همرزمانش گفته بود که «از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند.»
شوشتری ها آن گونه که باید تکلفشان را انجام دادند و عند ربهم یرزقون شدند، شوشتری ها رفتند ولی دشمنان این ملت چه داخلی و چه خارجی بدانند که به گفتهی پیر جماران «ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده. ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.»
«ملتی که در راه اجرای احکام خدا و حاکمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستکبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار میکند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگیهای مادی زده پای در میدان فداکاری نهاده و با همه توان مبارزه میکنند و جان بر سر این کار میگذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 8 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانههای این فرجام مبارک را مشاهده میکنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...»[2]
پی نوشت:
1. سخنرانی امام خمینی در جمع مسوولان نظام در عید سعید فطر، صحیفه نور، جلد 20، صفحه 56
قسمتی از پیام امام خامنه ای به مناسب شهادت حاج حسین خرازی (10/12/65)
نویسنده: علیرضا صادقی
یکم. در نظام جمهوری اسلامی ایران وظیفهی مسوولان خدمت به مردم است. قوای سهگانه و ما بقی نهادها موظفند با انجام وظایف خود شرایط پیشرفت کشور و بهبود وضع زندگی مردم را فراهم آورند و از آنجا که نظام ما مردمسالاری دینی است، این بهبود باید در زمینه ی معنویات نیز خود را نشان دهد و مسوولان باید برای ارتقای وضعیت دینی و فرهنگی جامعه نیز همت گمارند و پاسداری از حریم اسلام عزیز را از مهمترین وظایف خود برشمرند. یعنی در نظام مقدس جمهوری اسلامی علاوه بر آنکه مردم باید توان سیر کردن شکم خود را داشته باشند و چرخ زندگی خود را بچرخانند، باید توان رشد دادن روح خود را نیز داشته باشند. ناگفته نماند که این خدمت برای مسوولان نیز نعمتی بزرگ است. خدا رحمت کند مظلومِ مقتدر شهید بهشتی را که میفرمود: ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.
دوم. پس از انقلاب، مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد و اولین دوره مجلس شورای اسلامی در 7 خرداد سال 1359 با پیام رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خمینی (ره) شروع به کار کرد. امام خمینی در پیام خود به مناسبت افتتاح مجلس فرمودند :
» شما دوستان محترم، نماینده ملتی هستید که جز به اسلام بزرگ و عدالت الهی اسلامی فکر نمیکند و انتخاب شما برای پیاده نمودن عدالت اسلامی است که در طول سلطنت ظالمانه و غاصبانه رژیم شاهنشاهی از آن محروم بودند. «
اهمیت مجلس شورای اسلامی و مصوبات آن در این کلام امام مشهود است:
«... مجلس بالاترین مقام است در این مملکت. مجلس اگر رأى داد و شوراى نگهبان هم آن رأى را پذیرفت، هیچ کس حق ندارد یک کلمه راجع به این بگوید. من نمىگویم رأى خودش را نگوید؛ بگوید؛ رأى خودش را بگوید؛ اما اگر بخواهد فساد کند، به مردم بگوید که این شوراى نگهبان کذا و این مجلس کذا، این فساد است، و مفسد است یک همچو آدمى...
و همچنین در رابطه با ویژگی منحصر به فرد مجلس در نظام جمهوری اسلامی، میفرمایند:
« مجلس شورای اسلامی، که در رأس تمام نهادهای نظام جمهوری اسلامی است، از ویژگیهای خاصی برخوردار است که مهمترین آنها اسلامی ـ ملی بودن آنست که تمام تلاشش در راه تصویب غیر مخالف با احکام مقدس اسلام است، خصوصاً با برخورداری از شورای محترم نگهبان، و مجلس که از متن ملت جوشیده است و دست شرق و غرب و وابستگان به آنان از سرنوشت آن کوتاه است.«
سوم. بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران مجلس شورای اسلامی محلی است برای تدوین نظام ارزشی مورد قبول جمهوری اسلامی ایران و تهیه و تصویب قوانین اسلامی برای کلیه نیازهای جامعه در زمینههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تبلیغی، نظامی، اخلاقی و قضایی. مملکت اصل و بنایش ملت است و مجلس مکانی است که این ملت در آن جمع شدهاند. مجلس و نمایندگان آن باید همواره به یاد داشته باشند تا با صرف نظر از تعلقات حزبی در راستای منافع ملی و مصالح کشور خود حرکت کنند. نمایندگان مجلس در همان آغاز کار در صحن مجلس در برابر قرآن مجید سوگند میخورند:
« بسماللهالرحمنالرحیم من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد میکنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد مینمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعهای را که ملت به ما سپرده به عنوان امینی عادل پاسداری کنم و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع کنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر داشته باشم. «
حال اگر نمایندگان به جای تکیه بر شرف انسانی خویش، کانونهای قدرت و ثروت را متکای خود قرار دهند و به پاسداری از حریم حزب خود مشغول و نگهبان مبانی آن باشند پیداست که دیگر پایبندی به استقلال و اعتلای کشور خدمت به مردمی باقی نمیماند! و در این شرایط است که آرمانها و مبانی نظام و ملت ایران همه در پیچ و خم بازیهای حزبی و جنگهای قبیلهای فدا خواهد شد!
چهارم. «مردم از دعواهای ما خسته شدند؛ آقایان دیگر بس است...» رئیس مجلس ششم عبارتهای فوق را در حالی از پشت تریبون فریاد میزد که اصلاحطلبان سرمست از قدرت ، با فراموشی دغدغههای اصلی مردم، در حال نزاعی داخلی بودند. مجلس ششم به جای آنکه خانهی ملت باشد، خانهی احزاب شده بود تازه احزاب هم که نه ویلای شخصی حزب مشارکت شده بود که در آن تنها چیزی که مهم بود، اهداف و خواستههای حزب مشارکت بود. اصلاح قانون مطبوعات، لوایح دوقلو، تحصن و استعفای دستهجمعی، فقط و فقط در راستای قدرتطلبی و تمامیتخواهی مشارکتیها قابل توجیه بود، بیآنکه سودی برای مردم داشته باشد. سوگمندانه باید گفت در مجلس هشتم نیز کم و بیش شاهد رفتارهای حزبی و قبیلهای برخی نمایندگان بودیم که اینگونه رفتارها حاصلی جز از دست رفتن فرصت خدمت نداشته و ندارد. با توجه به ماهیت این رفتارها در مجلس هشتم بیان این سخنان امام خالی از لطف نیست:
« شما منتخبین مجلس که از پشتیبانی جدی ملت عزیز برخودارید باید با کمال قدرت در مقابل قدرت های شیطانی بایستید و از هیچ قدرتی غیر از قدرت خداوند نهراسید، و جز به مصالح کشور به چیز دیگری فکر نکنید...هیچ یک از نهادهای جمهوری اسلامی خصوصاً مجلس و رئیس جمهوری و دولت برای هم کارشکنی نکنند و خود را بطور جدی در خدمت اسلام و کشور درآورند تا خداوند متعال آنها را پشتیبانی فرماید... و از منازعه و تفرقه اجتناب کنید و ندای آسمانی واعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا را در نظر داشته باشید و اطاعت کنید. «
پنجم. انتخابات مجلس نهم در پیش است. در بندهای پیشیشن هم اهمیت مجلس روشن شد. حال انتخاب با شماست؛ می توانید مجلس را خانه ی خود کنید، می توانید هم خانه ی احزاب کنید. می توانید صحن مجلس را به جنگ احزاب تبدیل کنید، می توانید هم به رقابت خدمت تبدیل سازید. به هر حال انتخاب با شماست!