من کی توصیه هم در زمینه ى سیاسى بکنم.
عزیزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر کشور،
امروز ما احتیاج داریم به اتحاد و یکپارچگى.
بهان ههاى اختلاف زیاد است. گاهى در کی قضی هاى
سلیقه ى کی نفر، دو نفر با هم یکسان نیست؛ این
نباید بهانه ى اختلاف بشود. گاهى در کسى کی
گرایشى هست، در دیگرى نیست؛ این نباید مایه ى اختلاف بشود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف
در درون، منازعه ى در درون، موجب فشل میشود.
قرآن به ما تعلیم میدهد: «و لا تنازعوا فتفشلوا و
تذهب ریحکم 2(.» ( اگر منازعه کنیم، سر مسائل
گوناگون - مسائل سیاسى، مسائل اقتصادى،
مسائل شخصیتى - دست بهیقه شویم، دشمن ما
جرى میشود. کی مقدار از جرأتى که دشمن در
سالهاى گذشته پیدا کرد، به خاطر اختلافات بود.
امیرالمؤمنین )علیه الصّلاة و السّلام( به ما درس
میدهد؛ میفرماید: «لیس من طلب الحقّ فاخطأه
کمن طلب الباطل فأصابه ». مخالفین دو جورند.
کی مخالفى است که دنبال حق است، او هم دنبال
جمهورى اسلامى است، او هم دنبال انقلاب است، او
هم دنبال دین و خداست، منتها راه را اشتباه کرده؛
با این نباید دشمنى کرد؛ این فرق دارد با کسى که
در جهت غیر نظام اسلامى، با هدف معاندانه ى علیه
نظام اسلامى حرکت میکند. دلها را به هم نرم کنید،
برخوردها را نسبت به یکدیگر مهربانانه تر کنید.
نوروز91
رضا پیامی گلهین
...وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ.
باران رحمت الهی بر کائنات باریدن گرفت. بنی
بشر آن چنان که نیاز داشت نم یتوانست از آب باران
بهره بگیرد لذا مهربان پروردگار عالم انبیاء و امامان
را فرستاد تا مخازن معرفت باشند و در هرم تابستان
و کاستی آب حیات، چشمه های جوشان. اما کویر
دل های ما فاصله ی زیادی با سرچشم ههای معرفت و
هدایت داشت. ولی نه... العلما ورثه الانبیاء. بزرگانی
چون سید رضی، شیخ مفید، شیخ طوسی و... فاصله
را کم کردند تا امروز از لابلای برگه های کاغذی،
تحفه هدایت برچینیم. آن جا که زمین مساعد بود
شکوفه هایی زد و یکی از از آن ها، مرتضی مطهری نام
گرفت. بعد از آ نکه در نهالستان فریمان جان گرفت،
به قم رفت تا رشد بیشتر کند.
کم کم فهمیدیم که این درخت نه چون بید مجنون
کوتاه و پریشان که چون سپیدار است. هر روز بیشتر
رشد کرده و قامت علمی اش افراشته تر می شود. تو
گویی در سقف کوتاه آن زمان نم یگنجید! آن هنگام
که سی وشش سال داشت درختی شده بود تناور که در
دانشگاه تهران سایه گستر! دراویش نان خشک خود را
درون آب روان هدایت م یبردند و در سایه سار خنک
این سپیدار، روزه جهل و تحجر را افطار م یکردند.
امام مهربان ما )اعلی ا... مقامه( آن بزرگ باغبان
ایران، همچون کشاورزان نجیب میهنم سپیدار انقلاب
و «حاصل عمر خود 1» را در سرحدات ایدئولوژیک
پروراند تا نشان گر مرز سره از ناسره باشد. همچنان
که گذشتگان برای حفظ حدود اراضی خود از
زیاد هخواهی های همسایگان، سپیدار را به نماد مرز
دوکشت زار غرس م یکردند. که سپیدار راست قامت
است و استوار! بعدها که دست خصم به خون شهید
آلوده شد، باغبان انقلاب در پیام خود به دانشجویان
توصیه کردند که نگذارند کتب او فراموش شود.
سال ها از پس سال ها م یگذشت و رهگذران دست
به کلاه می بردند تا بتوانند، بلندای قامت معلم شهید
را درک کنند. شاخه های نرم و منعطف سپیدار،
مغرضان را به طمع انداخت که آن را به سمت خود
خم کنند و از آن سایه بگیرند. غافل از این که این
شاخه ها بر تن های قوی استوار است که قرص و محکم
بر موازین اصولی خویش ایستاده. از آن مه متر این که
کهن سال سپیدار انقلاب، آ نچنان مرزداری م یکند
که پس از سه دهه هنوز شعارها و آرما نهای انقلاب از
گزند شرق و غرب در امان مانده و گروه های سیاسی
مغرض علی رغم لطافت اسلامی و انعطاف رحمانی افکار
مطهری نتوانست هاند از آن سوء استفاده کنند.
شاخه های سپیدار به عکس غالب درختان، همچو
تن هاصلی رو به بالا دارند، آ نچنان که اگر از دور دست
به این درخت بنگری، پنداری که همه شاخه ها یک تنه
را می سازند. صرفاً مبدا زمانی آ نها متفاوت است و الا
جهت همان جهت رو به بالا است. مَثَل شهید مطهری
مَثَل سپیدار است و شاگردان او به مانند شاخه های این
درخت هستند.
ای نها همه حدیث گذشته بود و البته که این قلم
عرض دیگری هم دارد!
یکم- برادر و خواهر ایمانی!
بدان و آگاه باش که مطهری در کنار آبی رویید
که از خلقت آدم ابوالبشر تا ابدالدهر جریان داشته و
دارد. پس دور از انتظار نیست که سپیدارهای دیگری
در این مسیر برویند. مبادا که از آنان غافل شویم و
حکای تمان بشود حکایت جماعت زنده کُش مرده
پرست! براستی غیر از سخنرانان فاضلی چون حجت
الاسلام پناهیان و استاد رحیم پور چه مقدار با آثار
متفکرانی چون خسروپناه و واعظی و... آشنایی داریم؟
ای نها علاو هاند بر امثال حضرات آیات مصباح یزدی و
جوادی آملی و یا علام هی فقید محمدتقی جعفری.
مبادا برای کم شدن حجم مطالب مطالعاتی و کاستن
از زحمت)!( مطالعه، کتب اندیشمندان اسلامی را در
آثار شهید مطهری محدود کنیم. مگر غیر از این است
که بیشتر مارکسیسم و الحاد مرز ایدئولوژیک اسلام را
تعدی م یکرد؟ پس عجیب نیست که شهید بزرگوار
در مرز همسایه ی نابکار شمالی بوده و نگا هدار حریم
اسلام باشد. لکن امروز چطور؟ اگر امروز شهید مطهری
در قید حیات بود «نقدی بر مارکسیسم » را می نگاشت
یا مثلاً «نقدی بر لیبرالیسم » را؟ امروز در مرزهای
نظری کشمکش سهمگینی بین اسلام و غرب است و
لاجرم سپیدارها در مرزهای این همسایه تجاوز پیشه
می رویند که آ نها حافظ مرزها هستند وسد راه التقاط.
تا نکند دوباره در نشریات به اصطلاح اصلا حطلب،
حسین)ع( را قربانی خشونت پدرانش در بدر و احد
بخوانند و با پنبه ی تساهل، تسامح و قرائت رحمانی
از دین یک بار دیگر عدالت حسینی را سر ببرند. حال
آ نکه داعیه اسلام داشتند و لکن حرف یزید را در کاخ
سبز شام تکرار م یکردند! 2
دوم- حجج اسلام، آقایان دکتر!
سایه سپیدار خنک است! در آتش بار ظهر بیداد،
آسودن تابستانه در زیر سایه مطهری د لچسب و
تن آساست. مبادا با کور شدن چشم فتنه توسط علی
زمان 3 و او جگیری بیداری اسلامی، آسوده و راحت دور
از هیاهوی شهر بیاساییم. بعد از مطهری، چه مقدار
در رفع نیازهای تئوریک انقلاب کوشید هایم؟ شهید
بزرگوار از معدود اندی شورزانی است که در حوزه های
مختلف وارد شده و در آن ها آثاری فاخر و به زینت
طب عآراسته. از «فلسفه اخلاق » و «مساله حجاب » تا
«مساله ربا » و «نظری به نظام اقتصادی اسلام ». وی با
مجاهدت های خود تا آنجا که توانست به نیازهای نظری
پاسخ داد. ولی بعد از او چطور؟ آیا شیب پیشرفت حفظ
شد و یا...!؟ امروز و سه دهه بعد از مطهری آیا نظام
بانکی ما اسلامی است؟ و این تنها یک نمونه از هزار
نیاز نر مافزاری کشور است. مگر نه این است که علمای
حوزه و اساتید دانشگاه رسالت دارند تا نیازهای دانشگاه
را پاسخ دهند؟ صحیح است که مطهری درختی تناور
است، لکن نه برای اینکه پشت او مخفی شویم و
تکلیف را از خود ساقط کنیم. پر بیراه نیست تا نسبت
به کسانی که به شکل افراطی از آی تالله مطهری تجلیل
م یکنند بدبین باشیم.
سوم- پسران بازیگوش!
خزان که می رسد در برخی روستاهای غرب کشور
آنان که قصد بنای ساختمان و مسکن دارند، سپیدارها
را می بُرند تا پس از خشک شدن چوبشان، از تنه ی
استوان های و هموارشان برای تحمل بار سقف استفاده
کنند. اهالی با صفای روستا م یدانند که چوب سپیدار
خوب می سوزد. پس پسرکان بازیگوش خانه باید مراقب
باشند و در خانه آتش بازی نکنند تا خدایی ناکرده
سقف بر سرشان فرود نیاید!
پی نوشت:
-1 تعبیر حضرت امام در مورد شهید در پیامی که
به مناسبت شهادت آیت ا... مطهری منتشر ساختند.
-2 پیامبر در روز بدر، بعضی از افراد خاندان بنی امیه
را کشته بود، هنگامی که یزید، عترت پاک را قتل عام
کرد، شادمان بر اریکه قدرت نشست. آنگاه آرزو کرد که
بزرگان وی م یبودند و می دیدند که چگونه انتقامشان
را گرفته است پس از آن، شعر «ابن الزبعری » را خواند
که در یکی از ابیات آن گفته: «ما بزرگ بزرگانشان را
کشتیم و با بدر برابر کردیم و برابر شد .»
-3 تعبیر علی علیه السلام در مورد خاموش کردن
فتن هی خوارج
علیرضا عزیزگل
اصل بیست و سوم: تفتیش عقاید ممنو ع اس ت و هیچکس را نمی توان ب ه صرف داشت ن عقید ه ای مورد تعر ض و مؤاخذ ه قرار داد.
اصل بیست و پنجم: بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فا ش کردن مکالمات تلفنی ،افشای مخابرات
تلگرافی و تلکس ، سانسور، عدم مخابره ونرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع اس ت مگر به
حکم قانون .
اصل بیست و هفتم: تشکیل اجتماعا ت و راه پیمایی
ها، بدو ن حم ل سلاح ، ب ه شرط آن که مخل به مبانی
اسلام نباشد آزاداست .
اص ل سی و نهم: هت ک حرم ت و حیثیت کسی که
ب ه حکم قانون دستگیر، بازداش ت.زندانی یا تبعید شده ،
ب ه هر صورت که باشد ممنو ع و موجب مجازا ت است .
مدت کمی نیست که این اصول بسیار تکرار شده
است اما سوال این است که چرا در فضای دانشگاهی
این چنین؟!
آیا دانشگاه ظرفیت پایینی برای آموزش وپرورش
سیاسی دارد؟! یا مشکل جای دیگری است.
اصل حرف در این مقاله اجرا یا اجرا نشدن اصول
قانون نیست .)درجای خودش باید بحث شود( بلکه
استفاده ی سیاسی، سطحی نگری و رواج آن است و این
کار از هرکه باشد ناپسند ومذموم است. حرف نویسنده
مقاله این است.تمام حرف این است: رشد سیاسی آری،
سیاسی کاری نه. در ادامه نوشتاری می آید تا انصاف
دانشجویان چگونه قضاوت کند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی در چهارده فصل
تنظیم شده است. قبل از فصل ها مقدمات وکلیاتی در
مورد قانون توضیح داده شده است. بحث هایی بسیار
خلاصه دربار هی نهضت وپیروزی انقلاب، زن در قانون
اساسی، قضا در قانون اساسی، وسایل ارتباط جمعی و
..... آمده است که درمجموع حدود 2500 کلمه بیشتر
نمی شود )برای مطالعه بسیار کم است.توصیه می شود(
صدوهفتاوهفت اصل قانون در چهارده فصل تدوین
شده است. نام فصل اول اصول کلی با 14 اصل است
فصل دوم زبان، خط، تاریخ و پرچم رسمی کشور نام
دارد .فصل سوم حقوق ملت نام دارد از نوزدهمین اصل
شروع می شود وآخرین اصل در این موضوع می شود
چهل و دومین آن ها. موضوعات دیگر از جمله اقتصاد
و امور مالی، حاکمیت ملی، رهبری، هریک از قوای سه
گانه، شوراها، صدا و سیما و شورای عالی امنیت ملی در
قانون درج شده است. آخرین فصل شرایط و چگونگی
بازنگری را توضیح م یدهد.
البته که خواندن و آشنایی با قانون برای دانشجویان
بسیار لازم است.خوب است که تشک لهای دانشجویی
به سمت آگاهی بخشی سیاسی حرکت کنند. از هر
تلاشی که صورت م یگیرد تقدیر و تشکرکنند. اما
سیاسی کاری یعنی افراط در ی کجانب هگرایی عرصه را
برای رشد سیاسی تنگ م یکند .
وقتی یک نشریه ی دانشجویی به دنبال آگاهی
بخشی در زمینه ی سیاسی است. نه تنها نباید با مسائل
اساسی سطحی برخورد کند بلکه باید به دنبال رشد
سیاسی مخاطب باشد. )انتشار اصل هایی که مغفول
مانده برای روک مکنی نیست! اگر چه در حین این
دعوا آگاهی هم زیاد می شود. اما باز هم اصولی از این
میثاق اجتماعی مورد غفلت قرار م یگیرد. بنده از نبض
)میزبان این مقاله( توقع پیشگامی در این آگاهی بخشی
را دارم. اگر در هر شماره مقداری از قانون چاپ شود
برای یک دوره ی دوساله که حداقل مدت تلاقی یک
دانشجو با دانشگاه است فکر کنم می توان یک دوره
قانون را در نشری هی مطبوع به دانشجو عرضه کرد.(
لطف کنید به این چند اصل زیر نگاهی بیندازید. )برای
دسترسی اینترنتی به پایگاه مرکز پژوهش های مجلس
شورای اسلامی م یتوان رجوع کرد(
فصل اول: اصول کلی
اصل اول: حکوم ت ایران جمهوری اسلام ی است که
ملت ایران ، بر اساس اعتقاد دیرین هاش ب ه حکوم ت حق
و عد ل قرآن ، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به
رهبر ی مرجع عالیقدر تقلید آیت ا لله العظمی امام
خمینی ، در هم هپرسی ده م و یازده م فروردین ماه
ی کهزار و سیصد و پنجاه و هش ت هجری شمس ی برابر
با او ل و دو م جمادی الاولی سال ی کهزار و سیصد و نود
و ن ه هجر ی قمری با اکثریت 2/ 98 درصد کلیه کسانی
ک ه ح ق را ی داشتند، ب ه آ ن را ی مثب ت داد.
اص ل دوم: جمهوری اسلامی ، نظام ی اس ت بر پایه
ایمان به :
-1 خدای یکتا ) لااله الاالله ( و اختصاص حاکمی ت و
تشریع ب ه او و لزوم تسلی م در برابر امر او.
-2 وح ی اله ی و نقش بنیاد ی آن در بیان قوانین .
-3 معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان
به سوی خدا.
-4 عد ل خدا در خلقت و تشریع.
-5 امام ت و رهبر ی مستمر و نقش اساس ی آ ن در
تداوم انقلاب اسلام .
-6 کرامت و ارز ش والای انسا ن و آزادی توام با
مسئولی ت او در برابر خدا،
ک ه از را ه: ال ف- اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط
بر اساس کتا ب و سنت معصومین سلام ا للهعلیهم
اجمعین ، ب- استفاده از علو م و فنو ن و تجار بپیشرفته
بشر ی و تلا ش در پیشبرد آ نها، ج - نفی هرگونه
ستمگری و ستم کش ی وسلطه گری و سلط هپذیری ،
قسط و عد ل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی
و فرهنگ ی و همبستگی ملی را تأمین م یکند.
اصل هشتم: در جمهوری اسلامی ایرا ن دعوت به
خیر، امر ب ه معروف و نهی ازمنکر وظیف ها ی است
همگانی و متقاب ل بر عهده ی مرد م نسبت ب ه یکدیگر،
دول ت نسبت ب ه مرد م و مرد م نسبت ب ه دول ت. شرایط و
حدود و کیفیت آن را قانون معین م یکند. «والمؤمنون
و المؤمنا ت بعضهم اولیاء بع ض یأمرو ن بالمعروف
وینهون ع ن المنکر .»
اصل نهم: در جمهوری اسلام ی ایران آزادی و
استقلا ل و وحد ت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر
تفکی ک ناپذیرند و حفظ آن ها وظیف هی دول ت و آحاد
ملت اس ت. هی چفرد یا گروه یا مقام ی حق ندارد به
نام استفاده از آزادی ، به استقلال سیاسی ، فرهنگی ،
اقتصادی ، نظام ی و تمامیت ارض ی ایران کمترین خدشه
ا ی وارد کند و هیچ مقام ی حق ندارد به نا م حفظ
استقلال و تمامیت ارضی کشور آزاد یها ی مشروع را،
هر چند با وضع قوانی ن و مقررا ت، سل ب کند.
اص ل یازدهم : ب ه حکم آی ه کریم ه «ان هذه امتکم امة
واحده و انا ربکم فاعبدو ن » همه مسلمانا ن یک امت اند
و دول ت جمهوری اسلام ی ایرا ن موظف است سیاست
کل ی خود را بر پای ه ائتلا ف و اتحاد ملل اسلامی قرار
دهد و کوشش پیگیر ب ه عمل آورد تا وحدت سیاسی ،
اقتصاد ی و فرهنگ ی جهان اسلا م راتحقق بخشد.
اص ل چهل و هشتم: در بهر ه برداری از منابع طبیعی
و استفاد ه از درآمدهای مل یدر سطح استا نها و توزیع
فعالیت های اقتصادی میان استا نها و مناطق مختلف
کشور، باید تبعیض در کار نباشد، به طوری ک ه هر
منطقه فراخور نیازها و استعداد رشد خود، سرمای ه و
امکانات لاز م در دسترس داشته باشد.
اص ل یکصد و پنجاه و چهارم: جمهوری اسلامی
ایران سعاد ت انسا ن در ک ل جامعه بشری را آرما ن خود
م یداند و استقلال و آزاد ی و حکوم ت ح ق و عد ل را
حق هم ه مردم جهان می شناسد. بنا بر این در عین
خودداری کام ل از هر گونه دخال ت در امور داخلی
ملت ها ی دیگر، از مبارز ه حق طلبان ه مستضعفین در
برابر مستکبرین در هر نقط ه از جها ن حمایت م یکند.
حالا چگونه از دل این قانون شعار نه غزه نه لبنان
درمی آید را باید از آنانی پرسید که اسیر جریان مواج
فتنه شده اند!
محبوبه بهارتراش، آرزو منادی
پهلوی زمان شکسته شد آن زمان که رخ تو نیز کبود شد. به زمان حق می دم که کمر خم کند، زیر سنگینی این سکوت، سکوتی سنگین تر از فریاد ، فریادی که زیر سکوت نامردان خاموش شد .
غروب بر کوچه و بام های مدینه سایه افکند ، غروبی به رنگ غربت و به بوی قربت ؛ غربت برای علی ، برای فرزندان فرورفته در خویش ، و قربتی به لطافت گل یاس برای رسیدن روز موعود ، روزی که فاطمه انتظارش را می کشید ... چقدر زود خنده فاطمه در آغوش پدر به حقیقت مبدل شد . روز وصال فاطمه و پدر داغ بر سینه عالم حک شد که دریای مواج وجود خویش را بستر آرامش برای مردمان خفته در خواب ابدی و ازلی کرده بود.
بانویی که عفت گوشه نشین مکتبش بود که حتی از نابینایی رو می گرفت ]که در شأنش نوشته اند چون نور بود، آنسان که برای دیدنش چشم لازم نبود [
افسوس از سوره ی کوثر که در آن خانه گلین و کبود همسایه اش غفلت و سنگدلی بود.
آه از زمزمه های جان فرسای مرضیه که در دل نیمه شب لرزه به جان آسمان و زمین می انداخت.
و آه ... از غم سینه فرزندانت ... به یاد آن روز که حدیث کسا برپا شد ... به یاد زمزمه یا قره عینی و ثمره الفوادی ....
چه سخت است روایت دردی که همه می شناسندش. همانند آفتابی سوزان بر پیکری عریان! برای روایت این درد باید بشکافی اش.باید لایه لایه از هم جدا کنی زخم های کهنه این درد را ...اما کدام قلم را یارای جدا کردن میخ در از.... یا علی مددی!
اهالی گذر بنی هاشم! مرثیه نمی خوانم. روایت عشق می کنم برای شما! روایت مستندی از عشق! تمام سندهای در گنجه مانده و خاک خورده ی درد را جستجو کرده ام تا میان "ماندن" و "رفتن" یکی را برگزینم! بنویسم "صبر کن " یا "برو"؟
بگویم صبر کن فاطمه جان؟ دستان علی بی پناه تر از دیروز است... زینب برای صبوری کردن هنوز خردسال است و جای بوسه ات برگلوی حسین خالی ست و حسن....
اما نه... فاطمه جان برو! برو تا خونابه های فرق شکافته ی علی دامنت را رنگین نکند. علی بعد از تو تنها نیست... چاه ها و نخلستان های کوفه تا روز وصال علی را میزبانند.
برو فاطمه جان که رگ های خونین گلو برای بوسیدن شایسته ترند و زینب هست برای رساندن پیغام مادر...برو که تازیانه ای و سر بر نیزه افراشته ای هست تا جان پناه زینب شود برای خون باریدن...
برخیزید طفلان بی تاب فاطمه... برخیزید که علی را بیش از این طاقتی نمانده...
برخیزید که دیگر فلک را برای شنیدن "اللهم عجل وفاتی سریعا" قراری نیست... برخیزید...
اما شما را به خدا بر شانه ی علی مگذارید این وسعت عالمگیر درد را... این ماه قد خمیده را یارای بلند کردن این تابوت نیست... مگر نمی دانید که سنگینی تمام دردهای عالم در این پیکر نیلگون نهفته ست...
صبرکن علی جان... این تابوت که در ظلمت شب به دوش می کشی پیکر در هم شکسته زهرای تو نیست... سند بی آبرویی زمین است یاس کبود تو...
جز تاریکی و سکوت نیمه شب، دیگر یاوری برای علی نیست .
دشوارترین هنگامه فرارسید... علی در قبر داخل می شود ... با خاک ... با خدا ... چه می گوید ؟ پروردگارا مردمان از او بریدند ، تو با او پیوند کن ، دیگر زهرا به بستر خاک آرام گرفت .
دیگر تو رفتی و داغ تو نه تنها بر سینه علی که به قلب عالمی حک شد و عالم در غربت ابدی فرو رفت.
علی زیر بار سنگین واژه غربت می شکند . این غربت نه با فاطمه که با فرزندان فاطمه نیز عجین است. یازده گلبرگ گل یاس زیر سنگینی ظلم زمانه پژمرده می شوند . نه ! این غربت پایان ندارد ...
تا تجسم دوباره ی ذوالفقاری ، آنگاه که موعود زهرا بیاید و پایان دهد به تنهایی دل علی ... بعد از تو رد پاها به کدامین سو می روند وقتی رفتنت مشام هیچ نسیمی را معطر نمی کند مبادا که بیراهه نشان تو را دوباره بخواهند از همه صراط های مستقیم پنهان کنند .
کاش نشانه ای به قاصدک ها می گفتی ... کاش می گفتی بر کدامین خاک سر بگذارم و مرثیه ی "پهلو شکسته مادرم ..." سر دهم... بر کدامین خاک...
فاطمیه که می شود بیشتر دلم می خواهد که بگویم : اللهم عجل لولیک الفرج ...
نگین علی سلطانی
شهید بنت الهدی صدر، فرزند علامه سید حیدر صدر و خواهر شهید آیت الله سید محمد باقر صدر. مادرش فرزند شیخ عبدالحسین آل یاسین از عالمان بزرگ زمانه خود به شمار می آمد.
بنت الهدی خواندن و نوشتن را در خانه از مادرش آموخت. مادرش همیشه ذکاوت و استعداد تعلیم و تعلم او را می ستود و می گفت: " هر چیزی که به او یاد می دهم فراموش نمی کند. "
وی تحصیلات عالی خود را در زمینه ادبیات، اصول فقه و علم حدیث، در نجف اشرف و نزد برادرانش، سید اسماعیل و سید محمد باقر، فراگرفت و با مطالعه در مباحث فقهی، اخلاقی و تفسیر، به درجه اجتهاد نائل آمد.
بنت الهدی صدر روزی چندین ساعت به نگارش داستان می پرداخت و در عین حال در کنار برادر مجاهدش، آیت الله سید محمد باقر صدر، به تبلیغات علیه رژیم دیکتاتوری عراق مشغول بود و در این راه فداکاری های بسیاری کرد . در ماه رجب سال 1399 هجری قمری، شهید آیت الله صدر توسط رژیم عراق دستگیر شد، هنگام دستگیری برادر، بنت الهدی تا خیابان اصلی جلو آمد و تصمیم گرفت همراه برادر سوار شود، ولی ماموران اجازه ندادند. او در همان مکان با صدای بلند سخنرانی عجیبی کرد. سپس رو به برادر کرد و گفت: " من برنمی گردم. می خواهم مانند حضرت زینب سلام الله علیها که برادرش حسین علیه السلام را همراهی کرد، همراه تو باشم." تا اتومبیل حامل برادر ایستاده بود، ملازم و مراقب بود. اما وقتی حرکت کرد، با تکبیرهای رعدآسای خویش، قلب دشمنان را به لرزه درآورد و بعد به سمت حرم مطهر امیرالمونین حرکت کرد و دوباره در آنجا سخنانی ایراد کرد و مردم را به گریه انداخت.
بالاخره حرکات قدرتمندانه بنت الهدی، برادر را از زندان آزاد کرد؛ ولی طولی نکشید که یک سال بعد دیگر بار بنت الهدی و برادرش، آیت الله سید محمد باقر صدر، توسط عمال رژیم خونخوار عراق دستگیر شدند و دژخیمان بعثی، آنها را با شدیدترین شکنجه ها، تهدید کردند.
ارعاب مزدوران، در وجود بنت الهدی اثری نگذاشت. او همچنان راست قامت در برابر آنان ایستادگی کرد.
حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمدرضا النعمانی از دوران همراهی شهید در حصر خانگی اینطور می گوید: "در رفتار بنت الهدی در دوران حصر، ویژگی های بی شماری را مشاهده کردم که واقعا مرا تکان می داد: ایمانی که کوه ها قادر به سست کردن آن نبودند؛ اراده ای که طوفان ها نمی توانستند آن را تضعیف کنند؛ عقل و درایتی که قدرت تشخیص درست از نادرست را به کمال داشت و ثبات و آرامشی که سختی ها را تاب می آورد و جذب ناشدنی ها را جذب می کرد. او در مقابل مشکلات و ناملایمات با روحی هدایتگر و انعطاف پذیر و آزادمنش و مطمئن از درستی راه و عمل خود و در عین حال قاطعانه و باثبات و قوی و با بینشی روشن عمل می کرد."[1]
نهایتا رژیم وجود این طلایه داران بیداری را تاب نیاورند و او و برادرش را دستگیر، و سه روز بعد به شهادت رساند. پیکر پاک ایشان در وادی السلام نجف به خاک سپرده شد. پس از آنکه صدام بنت الهدی را به شهادت رساند، بعضی به او گفته بودند چرا خواهر صدر را به قتل رساندی. او در پاسخ گفته بود من قضیه حسین (ع) را تکرار نمی کنم، زینب (س) بعد از برادرش زنده ماند و یزید و آل امیه را رسوا کرد.
اکنون ده ها دبستان، دبیرستان، بیمارستان و دیگر بنیادهای ایران به نام شهید بنت الهدی است تا راه آن شهید هماره در پیش چشم زنان و دختران باشد.
از شهید بنت الهدی نوشته های فراوانی به یادگار مانده است. دغدغه ی او این بود که اخلاق را در شخصیت زن مسلمان که به واسطه ی دشمنی هایی، بازیچه ی هوا و هوس ها شده و به بیراهه های نامعلوم کشیده شده بود، تقویت کند. لذا بیشتر کتاب ها و سخنرانی های او روی این موضوع متمرکز بودند. داستان های بنت الهدی برای زنان غیر مذهبی هم جذابیت داشت زیرا در این داستان ها در نمای اولیه آن، به طور صریح از تاریخ اسلام با ایمان و تقوای مردان و زنان سخنی گفته نشده بلکه صرفا داستان هایی بودند درباره واقعیت های روزمره زندگی اجتماعی و مشکلات، موانع، سختی ها و رنج هایی که جامعه در آن غرق شده بود.
او از پایه گذاران مدارس دخترانه " الزهرا" در بغداد، کاظمین، بصره، دیوانیه و حله بود. وی خود سرپرستی مدرسه های نجف و کاظمین را بر عهده داشت و طی روزهای هفته میان این دوشهر در آمد وشد بود. هدف او از پی ریزی این مدارس تربیت دختران مسلمان به شیوه اسلامی بود چرا که در مدارس دولتی عراق چنین چیزی دیده نمی شد. در این مدرسه ها علاوه بر درس های رسمی، دروس اعتقادی هم تدریس می شد. حکومت بعثی عراق در سال 1350 همه ی مدرسه ها را دولتی کرد و بر پایه ی بخشنامه ای، این آموزشگاه ها از بنت الهدی گرفته شد. بنت الهدی پس از این اتفاق، بیشتر به نوشتن کتاب و داستان پرداخت.
امام خامنه ای در مورد شخصیت این بانوی بزرگوار می فرمایند: در همین زمان ما یک زن جوان شجاع عالم متفکر هنرمندی به نام خانم بنت الهدی خواهر شهید صدر توانست تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهد توانست در عراق مظلوم نقش ایفا کند. البته به شهادت هم رسید .عظمت زنی مثل بنت الهدی از هیچ یک از مردان شجاع و بزرگ کمترنیست...
این گونه زن هایی را باید تربیت کرد و پرورش داد.( 30/7/76)
شهید بنت الهدی در حالی به سوی پروردگارش بازگشت که هم او از خداوند راضی بود، هم خداوند از او خشنود. او رفت تا مرارت های سخت دوره ی نه ماهه ی حصر و از شکنجه ها و تازیانه های جنایتکاران و پاره پاره شدن بدن مبارکش که آن را وقف رسالت جدش کرده بود، و از وادادگی واماندگان، سکوت سکوت پیشگان، سرزنش سرزنش کنندگان و تماشاگری تماشاچیان، نزد مادرش زهرا (س) شکوه کند. سلام بر او در روزی که زاده شد، و در روزی که شهید شد، و در روزی که زنده می گردد...