نویسنده: ابراهیم حمیدیا
گذری بر زندگی شهید وحدت، سردار نور علی شوشتری
نویسنده: کبری باقری
«دیروز ازهرچه بودگذشتیم، امروزازهرچه بودیم گذشتیم. آنجاپشت خاکریزبودیم و اینجادرپناه میز. دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان میداد و اینجاایمانمان بومیدهد. آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم : یاحسین! فرماندهی ازان توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید. الهی نصیرمان باش تابصیرگردیم، بصیرمان کن تاازمسیربرنگردیم. آزادمان کن تا اسیرنگردیم.. .»*
*بخشی از وصیت نامه شهید شوشتری
سال های سال بود که در مکتب عاشقان، رسم پرواز می آموخت. لبیک عشق را گفته بود و از خطر کردن واهمهای نداشت. تقویم حادثه های زندگیاش پر بود از فداکاریهایش در دوران انقلاب و سال های پس از آن.
گوش به فرمان ولی بود و همیشه در صحنه؛ آرام و صبور و رها ...و فقط اعتلای کشورش را آرزو داشت ،جمهوری اسلامی ایران را! …
**
قبل از انقلاب با ارادتی که نسبت به امام خامنهای داشت، در جلسات ایشان پیوسته شرکت میکرد و بامبارزان در ارتباط بود. در دوران بعد از انقلاب نیز حضوری موثر داشت، به خصوص در دوران 8 سال جنگ نابرابر که در اکثر عملیات ها مسئولیت های مختلفی از جمله فرماندهی محورهای عملیاتی را عهده دار بود.
فرمانده عملیات غرور آفرین مرصاد، به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی به نمایش گذاشت به گونهای که ، امام خمینی (ره) پس از ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط مرحوم سید احمد، خطاب به سردار شوشتری فرمودند: «در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.»
جنگ تمام شد. خرازی رفت. باکری رفت. جهان آراها و هزاران لاله ی خونین دیگر رفتند. و او ماند. جنگی هم اگر نباشد، برای یک مجاهد همه جا میدان جنگ است، «چه پشت خاکریز باشد، چه پشت میز».
او باید می ماند چون که هنوز کشور و مردمش به او احتیاج داشتند ؛ چون این مردم "نه" گفتهاند به استکبار جهانی.
او باید می ماند زیرا دشمنان اسلام و این ملت، طعم تلخ سیلی خورده شده از انقلاب اسلامی مان را هرگز فراموش نخواهند کرد! مستکبرین خوب می دانند مادامی که اسلام باشد به آنان حق زورگویی و طمع ورزی نخواهد داد و باید بساط شان را جمع کنند پس باید هم بیزار باشند ازما و منتظر فرصت برای انتقام!
جبهه های حق علیه باطل تا انتهای تاریخ پا برجایند و مجاهدان فی سبیل الله همیشه در صحنه.
سالها از آن ایام پرحادثه گذشت و او هم چنان در صحنهی جهاد بود که بهتر از هرکسی دلیل ماندنش را می دانست؛ خوب می دانست یک قدم عقب نشینی در برابر مستکبران، یعنی یک قدم پیشروی آنان؛ نمی توانست بنشیند و بگوید که من وظیفهام را انجام دادهام ... جان برکف بود و در عمل ولایت پذیر.
فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه سید الشهدا و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت هایش پس از دفاع مقدس بود. از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را بر عهده گرفت.
وقتی پیشنهاد به منطقه سیستان و بلوچستان برود تا امنیت پایدار را به وجود آورد، درنگی کرد و بعد قبول کرد.
بعدها وقتی پرسیدند که تأملش برای چه بود، گفت: «من به ذهنم آمد با این همه نیازی که خانوادهام به من دارند، باید چه کنم؟ آن لحظه چهره امام جلوی صورتم آمد و من دریافتم که باید این کار را قبول کنم و به جنوب شرق بروم...»
در واقع او به جنوب شرق کشور رفت تا با آرمان های امام و انقلاب اسلامی یک بار دیگر تجدید پیمان کند؛ «بین خودتان برادر باشید، حفظ کنید این برادری را، با حفظ برادری شما به اینجا رسیدید و با حفظ برادری باید جلو بروید. اگر خدای نخواسته خللی حاصل بشود در این برادری، چه در خود تهران، چه در خارج تهران، هر جا باشد، چه بین روحانیون، چه بین مردم، چه بین جناحهایی که هستند، اگر- خدای نخواسته- یک وقت یک خللی واقع بشود شکست همراه اوست. شما فکر این را بکنید که حافظ اسلامید، نه حافظ خود... تکلیف است برای همه ما که ما این جمهوری که به اینجا رسیده است تا آخر حفظ کنیم. تا آخر حفظ کردن این است که هر روز محکم کنیم برادری خودمان را، سر اغراض جزئیه که زود میگذرد ، لطمهای خدای نخواسته به اسلام وارد نکنیم، لطمهای به جمهوری اسلام وارد نکنیم...» [1]
در طی حضورش در منطقه سیستان و بلوچستان با اعتقاد به حفظ برادری -ما همه سلمانیم و زیر پرچم ولایت فقیه- گردهمآیی های متعددی برای وحدت شیعه و سنی برگزار کرد و همین باور و بصیرتش به حل مشکلات منطقه و توسعه امنیت پایدار کمک کرد.
مگر می شود دشمنان قسم خوردهی اسلام که هر سال هزینه زیادی را صرف تفرقه افکنی در داخل کشورمان می کنند و از هر جایی که بتوانند وحدتمان را نشانه می روند از کسی که خالصانه در پی عزت و سربلندی این کشور اسلامی بود و می خواست اتحاد و همدلی را به وجود آورد غافل باشند؟
بالاخره تلاش خستگی ناپذیرش مزدوران را به ستوه آورد و در حادثه ای تروریستی که حدود ساعت 8 صبح (26 مهر 1388) در محل برگزاری پنجمین نشست سران قبایل و طوایف در منطقه پیشین بلوچستان روی داد یکی از مزدوران استکبار جهانی با انفجار مواد منفجره همراه خود، موجب به شهادت رسیدن جمعی از فرماندهان سپاه شد که در این حادثه بیش از 20 تن از مردم منطقه نیز زخمی شدند.
و این چنین شد که ستاره ای دیگر به صبح عرشیان پیوست... او که بعد از شهید کاظمی بی قرار تر از همیشه شده بود و دیگر تحمل فراق یارانش را نداشت به ابدیت پیوست و گویا خود می دانست که این بار قرعه ی فال به نام او زده خواهد شد. سردار نور علی شوشتری بارها در جمع همرزمانش گفته بود که «از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند.»
شوشتری ها آن گونه که باید تکلفشان را انجام دادند و عند ربهم یرزقون شدند، شوشتری ها رفتند ولی دشمنان این ملت چه داخلی و چه خارجی بدانند که به گفتهی پیر جماران «ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده. ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.»
«ملتی که در راه اجرای احکام خدا و حاکمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستکبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار میکند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگیهای مادی زده پای در میدان فداکاری نهاده و با همه توان مبارزه میکنند و جان بر سر این کار میگذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 8 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانههای این فرجام مبارک را مشاهده میکنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...»[2]
پی نوشت:
1. سخنرانی امام خمینی در جمع مسوولان نظام در عید سعید فطر، صحیفه نور، جلد 20، صفحه 56
قسمتی از پیام امام خامنه ای به مناسب شهادت حاج حسین خرازی (10/12/65)