نویسنده: سارا کارگر
یکی از عوامل بروز نارضایتی های گسترده از رژیم شاه، فساد بیحد و حصر دربار بود. فساد اخلاقی، تکبر و تفرعن، فساد جنسی، فساد مالی و فساد دینی تمام تار و پود دربار را در نوردیده بود. در حقیقت، فسادی که با ظهور رژیم پهلوی همزاد دربار بود، فساد دربار نه تنها در چهاردیواری کاخهای پهلوی نماند، بلکه در تمام ارکان رژیم ریشه زد. نهادهای رژیم هر چه به دربار نزدیکتر بودند، بیشتر به مظهر فساد تبدیل میشدند و کم کم از درون میپوسیدند و ناگهان فرو میریختند.
اینک به نمونههایی از مفاسد دربار پهلوی میپردازیم.
فساد اخلاقی
شاید به جرات بتوان گفت که یکی از سیاهترین دوران تاریخ حکومت ایران از منظر فساد اخلاقی حاکمان، دوران پهلوی دوم بوده است. به طوری که اکثر دولتمردان و سیاستمداران رده بالای حکومتی وقت به روشهای مختلف دارای فساد اخلاقی بودهاند.این موضوع که از شخص محمدرضا پهلوی و اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی شاه) شروع میشد و تا پایینترین سطوح مدیریتی کشور وجود داشت، حتی برخی سران و دولتمردان پهلوی نظیر امیرعباس هویدا و اشرف در این زمینه شهره خاص و عام بودند.نمونههای زیر به عنوان مصادیقی چند از فساد اخلاقی سرکردگان رژیم پهلوی دوم، آورده میشود.
مفاسد اقتصادی و مالی
دربار پهلوی دوم و افراد وابسته به آن، در سطوح مختلفی دارای مفاسد اقتصادی چشمگیر بودند و این در حالی بود که نهادهایی نظارتی نظیر بازرسی ویژه شاهنشاهی یا ساواک کاملا از این مفاسد باخبر بودند و آن را به اطلاع محمدرضا پهلوی میرساندند.
گفتنی است، فساد اقتصادی در زمان پهلوی دوم به روشهای مختلف انجام میشد. مثلا گاهی در قراردادهای خرید اقلام خارجی و یا تسلیحاتی، پورسانتهای بسیار چشمگیری از سوی شرکتهای فروشنده به عامل فروش اعطاء میشد و یا اینکه فردی برای ارتقای شغلی و یافتن پستی حساس، به اعطای رشوه به برخی افراد با نفوذ دربار اقدام میکرد.
بیاعتنایی به مردم
یکی از خصلتهای اشرافیت، بیاعتنایی و تحقیر مردم و سپس انقطاع کامل از آنها است. شاه در ابتدای سلطنت گاه با یک اتومبیل بدون محافظ رفت و آمد میکرد، اما در این اواخر کاملاً از مردم برید و با هلیکوپتر آمد و شد میکرد.
علت بیاعتنایی شاه به مردم را باید در روحیهی استکباری پادشاهان جستجو کرد. زیرا آنان پادشاهی را به وراثت میبرند و خود را متکی به مردم نمیبینند. او چنان خود را از مردم بینیاز میدید که گاه به صراحت به آنان توهین میکرد. شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در سال 1353 مردم ایران را «تنبل» خواند. پس از انتشار مصاحبه از اینکه به صراحت از مردم ایران انتقاد کرده است، احساس شجاعت میکرد.
شاه معتقد بود که اگر آثار تمدنی در مردم ایران دیده میشود از برکت خاندان پهلوی است. او میگفت:«مردم ایران از معدود ملل عقبافتاده جهان بودند که حتی عادت به شست و شوی دست و صورت خود را نداشتند و این پدرش رضاخان بود که مردم را به شستن دست و صورت و نظافت شخصی عادت داد.» و جالب این است که رضاشاه نیز همین اعتقاد را نسبت به مردم ایران داشت. به روایت ملکه مادر، رضاشاه، مردم ایران را «مردمی که عادت به شستن دست و صورت نداشتند و آب دماغ خود را به آستین پیراهن میکشیدند و پاک میکردند» توصیف میکرد.
تحقیر زیردستان
درباریان به دلیل خوی استکباری هیچ یک از کارگزاران خود را به دیدهی احترام نمینگریستند. حتی وفادارترین نوکران خود را با نامگذاری و استهزاء تحقیر میکردند. علم وزیر دربار از این که شاه نخستوزیرش هویدا را سخت تحقیر میکرد، لذت میبرد. او در توصیف روحیهی شاه مینویسد:
همانگونه که خدا یکی است، شاه هم یکی است. هر قدر زیر دستانش بیشتر تحقیر شوند او بیشتر خوشش میآید.
او حتی وزیران خود را «الاغهایی» مینامید که به «دردی» نمیخورند. شاه برای هر یک از زیردستان خود نامی تحقیرآمیز گذاشته بود و در دربار آنها را با این نام صدا میزدند. شاه، عقل منفصل خود و دوست دوران کودکی و نوکر وفادارش ژنرال حسین فردوست را «خردوست»مینامید و نوکری مانند ارتشبد نعمتالله نصیری را که به خاطر شاه دست به هر جنایتی زد، «نعمت خر گردن» صدا میزد. ارتشبد عباس قرهباغی، رئیس ستاد مشترک ارتش شاهنشاهی ایران با آن همه عظمت و یال و کوپال، در دربار «عباس پشکل» خوانده میشد.