نگین علی سلطانی
شهید بنت الهدی صدر، فرزند علامه سید حیدر صدر و خواهر شهید آیت الله سید محمد باقر صدر. مادرش فرزند شیخ عبدالحسین آل یاسین از عالمان بزرگ زمانه خود به شمار می آمد.
بنت الهدی خواندن و نوشتن را در خانه از مادرش آموخت. مادرش همیشه ذکاوت و استعداد تعلیم و تعلم او را می ستود و می گفت: " هر چیزی که به او یاد می دهم فراموش نمی کند. "
وی تحصیلات عالی خود را در زمینه ادبیات، اصول فقه و علم حدیث، در نجف اشرف و نزد برادرانش، سید اسماعیل و سید محمد باقر، فراگرفت و با مطالعه در مباحث فقهی، اخلاقی و تفسیر، به درجه اجتهاد نائل آمد.
بنت الهدی صدر روزی چندین ساعت به نگارش داستان می پرداخت و در عین حال در کنار برادر مجاهدش، آیت الله سید محمد باقر صدر، به تبلیغات علیه رژیم دیکتاتوری عراق مشغول بود و در این راه فداکاری های بسیاری کرد . در ماه رجب سال 1399 هجری قمری، شهید آیت الله صدر توسط رژیم عراق دستگیر شد، هنگام دستگیری برادر، بنت الهدی تا خیابان اصلی جلو آمد و تصمیم گرفت همراه برادر سوار شود، ولی ماموران اجازه ندادند. او در همان مکان با صدای بلند سخنرانی عجیبی کرد. سپس رو به برادر کرد و گفت: " من برنمی گردم. می خواهم مانند حضرت زینب سلام الله علیها که برادرش حسین علیه السلام را همراهی کرد، همراه تو باشم." تا اتومبیل حامل برادر ایستاده بود، ملازم و مراقب بود. اما وقتی حرکت کرد، با تکبیرهای رعدآسای خویش، قلب دشمنان را به لرزه درآورد و بعد به سمت حرم مطهر امیرالمونین حرکت کرد و دوباره در آنجا سخنانی ایراد کرد و مردم را به گریه انداخت.
بالاخره حرکات قدرتمندانه بنت الهدی، برادر را از زندان آزاد کرد؛ ولی طولی نکشید که یک سال بعد دیگر بار بنت الهدی و برادرش، آیت الله سید محمد باقر صدر، توسط عمال رژیم خونخوار عراق دستگیر شدند و دژخیمان بعثی، آنها را با شدیدترین شکنجه ها، تهدید کردند.
ارعاب مزدوران، در وجود بنت الهدی اثری نگذاشت. او همچنان راست قامت در برابر آنان ایستادگی کرد.
حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمدرضا النعمانی از دوران همراهی شهید در حصر خانگی اینطور می گوید: "در رفتار بنت الهدی در دوران حصر، ویژگی های بی شماری را مشاهده کردم که واقعا مرا تکان می داد: ایمانی که کوه ها قادر به سست کردن آن نبودند؛ اراده ای که طوفان ها نمی توانستند آن را تضعیف کنند؛ عقل و درایتی که قدرت تشخیص درست از نادرست را به کمال داشت و ثبات و آرامشی که سختی ها را تاب می آورد و جذب ناشدنی ها را جذب می کرد. او در مقابل مشکلات و ناملایمات با روحی هدایتگر و انعطاف پذیر و آزادمنش و مطمئن از درستی راه و عمل خود و در عین حال قاطعانه و باثبات و قوی و با بینشی روشن عمل می کرد."[1]
نهایتا رژیم وجود این طلایه داران بیداری را تاب نیاورند و او و برادرش را دستگیر، و سه روز بعد به شهادت رساند. پیکر پاک ایشان در وادی السلام نجف به خاک سپرده شد. پس از آنکه صدام بنت الهدی را به شهادت رساند، بعضی به او گفته بودند چرا خواهر صدر را به قتل رساندی. او در پاسخ گفته بود من قضیه حسین (ع) را تکرار نمی کنم، زینب (س) بعد از برادرش زنده ماند و یزید و آل امیه را رسوا کرد.
اکنون ده ها دبستان، دبیرستان، بیمارستان و دیگر بنیادهای ایران به نام شهید بنت الهدی است تا راه آن شهید هماره در پیش چشم زنان و دختران باشد.
از شهید بنت الهدی نوشته های فراوانی به یادگار مانده است. دغدغه ی او این بود که اخلاق را در شخصیت زن مسلمان که به واسطه ی دشمنی هایی، بازیچه ی هوا و هوس ها شده و به بیراهه های نامعلوم کشیده شده بود، تقویت کند. لذا بیشتر کتاب ها و سخنرانی های او روی این موضوع متمرکز بودند. داستان های بنت الهدی برای زنان غیر مذهبی هم جذابیت داشت زیرا در این داستان ها در نمای اولیه آن، به طور صریح از تاریخ اسلام با ایمان و تقوای مردان و زنان سخنی گفته نشده بلکه صرفا داستان هایی بودند درباره واقعیت های روزمره زندگی اجتماعی و مشکلات، موانع، سختی ها و رنج هایی که جامعه در آن غرق شده بود.
او از پایه گذاران مدارس دخترانه " الزهرا" در بغداد، کاظمین، بصره، دیوانیه و حله بود. وی خود سرپرستی مدرسه های نجف و کاظمین را بر عهده داشت و طی روزهای هفته میان این دوشهر در آمد وشد بود. هدف او از پی ریزی این مدارس تربیت دختران مسلمان به شیوه اسلامی بود چرا که در مدارس دولتی عراق چنین چیزی دیده نمی شد. در این مدرسه ها علاوه بر درس های رسمی، دروس اعتقادی هم تدریس می شد. حکومت بعثی عراق در سال 1350 همه ی مدرسه ها را دولتی کرد و بر پایه ی بخشنامه ای، این آموزشگاه ها از بنت الهدی گرفته شد. بنت الهدی پس از این اتفاق، بیشتر به نوشتن کتاب و داستان پرداخت.
امام خامنه ای در مورد شخصیت این بانوی بزرگوار می فرمایند: در همین زمان ما یک زن جوان شجاع عالم متفکر هنرمندی به نام خانم بنت الهدی خواهر شهید صدر توانست تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهد توانست در عراق مظلوم نقش ایفا کند. البته به شهادت هم رسید .عظمت زنی مثل بنت الهدی از هیچ یک از مردان شجاع و بزرگ کمترنیست...
این گونه زن هایی را باید تربیت کرد و پرورش داد.( 30/7/76)
شهید بنت الهدی در حالی به سوی پروردگارش بازگشت که هم او از خداوند راضی بود، هم خداوند از او خشنود. او رفت تا مرارت های سخت دوره ی نه ماهه ی حصر و از شکنجه ها و تازیانه های جنایتکاران و پاره پاره شدن بدن مبارکش که آن را وقف رسالت جدش کرده بود، و از وادادگی واماندگان، سکوت سکوت پیشگان، سرزنش سرزنش کنندگان و تماشاگری تماشاچیان، نزد مادرش زهرا (س) شکوه کند. سلام بر او در روزی که زاده شد، و در روزی که شهید شد، و در روزی که زنده می گردد...