ابراهیم حمیدیا
بررسی زمینههای تشکیل بسیج دانشجویی
«...امروز یکى از ضروریترین تشکلها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینى و دانشجویان دانشگاهها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان بسیجىام در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییرناپذیر «نه شرقى و نه غربى» باشند...»
این، قسمتی از پیامِ کوتاه امام(ره) در دوم آذر سال 67 است. پیامی که باعث شد امروز، دانشجویان بسیجی افتخار کنند که فرمان تشکیل تشکّلشان مستقیاً از سمت شخصِ حضرت امام(ره) صادر شده است. این که بسیج دانشجویی چه هویتی دارد یا این که چه اهداف و وظایفی دارد، نیاز به بحث مفصّل دارد. آن چه در این چند سطر به آن خواهیم پرداخت، مختصری از آن مفصّل است. به اعتقاد نگارنده، هویت بسیج دانشجویی را باید در همان پیام امام(ره) جستوجو نمود. اگر این پیام را با دقّت بخوانیم متوجّه میشویم که حقیقتِ بسیج حول محور «اسلام ناب» دور میزند. اکنون قسمت دیگری از این پیام را مرور میکنیم:
«...من مجدداً به همهی ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض مىکنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگترین سادهاندیشى این است که تصور کنیم جهانخواران خصوصاً آمریکا و شوروى از ما و اسلام عزیز دست برداشتهاند؛ لحظهاى نباید از کید دشمنان غافل بمانیم. در نهاد و سرشت آمریکا و شوروى کینه و دشمنى با اسلام ناب محمدى- صلىاللهعلیهوآلهوسلم- موج مىزند. باید براى شکستن امواج طوفانها و فتنهها و جلوگیرى از سیل آفتها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم. ملتى که در خط اسلام ناب محمدى- صلىاللهعلیهوآله- و مخالف با استکبار و پولپرستى و تحجرگرایى و مقدسنمایى است، باید همهی افرادش بسیجى باشند...
...مسائل اعتقادى بسیجیان به عهدهی این دو پایگاه علمى است. حوزهی علمیه و دانشگاه باید چهارچوبهاى اصیل اسلام ناب محمدى را در اختیار تمامى اعضاى بسیج قرار دهند...»
هویت بسیج را زمانی میتوانیم بشناسیم که درک درستی از معنای «اسلام ناب» داشته باشیم و این مهم جز با تحلیل مناسب از وقایع پس از انقلاب حاصل نخواهد شد. ماههای ابتدایی انقلاب، تلاش امام(ره) صرف این میشد که به مردم بفهماند که این حکومت باید اسلامی باشد. آن روز که قرار شد نوع حکومت تعیین شود، بر «جمهوری اسلامی» پای فشرد، نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. زمانی که قرار شد انتخاباتِ مجلس خبرگان برای تدوین قانون اساسی برگزار شود، مردم را تشویق کرد به آنهایی رأی دهند که دلسوز برای اسلام باشند. حتّی پس از انتخابات هم، دوباره تأکید نمود که آنهایی که انتخاب شدهاند و گرایشهای غیراسلامی دارند، نظرات غیراسلامیشان را در تدوین قانون اساسی دخالت ندهند تا قانون اساسی صد درصد اسلامی باشد. در انتخابات بعدی و بعدی نیز که عبارت بودند از ریاستجمهوری و مجلس که همگی در سال 58 برگزار شدند، تأکید درجهی یک امام(ره) بر اسلامی بودن منتخبین است. علّت تأکید امام، وجود احزاب و گروههای غیراسلامی بود که در عرصهی سیاسی حضور جدّی و فعّال داشتند. مسئلهای که برای ما چندان ملموس نیست، چون آن فضای باز را تجربه نکردهایم؛ فضایی که مرامها و مسلکها و ایسمهای متکثّر و متضاد برای خود تبلیغ میکردند و سعی داشتند در معادلات سیاسی حکومت جدید ایران وزن بیشتری به خود اختصاص دهند.
سعی امام(ره) نیز این بود که نگذارد گروههای غیراسلامی، مسئولیتی در این حکومت نوپا داشته باشند و این را صریحاً اعلام میکرد و ای کاش مجال بود که صحبتهای امام(ره) را بیاوریم تا حجّت تمام شود. به هر ترتیب رهبری امام(ره) باعث شد که پس از گذشت چند سال از انقلاب، دیگر خبری از آن احزاب و گروهها و افراد در پستهای حکومتی نباشد. یا مردم خود به آنها رأی ندادند که این رأی ندادن با رهنمودهای امام(ره) ارتباط مستقیم داشت و یا اساساً از سمت نهادهای نظارتی، ردّ صلاحیت شدند و به این ترتیب از فضای سیاسی ایران حذف شدند. همین وقایع بود که باعث شد روشنفکران دیروز و امروز تهمت «انحصارطلبی» بر امام(ره) وارد کنند و انصافاً هم حرف حقّی است. هر کس منش امام(ره) را بشناسد برایش روشن است که امام(ره) فردی «انحصارطلب» بود. البتّه شناخت منش امام(ره) باید مبتنی باشد بر فرمایشات خود امام(ره) که در صحیفهی 21 جلدیِ ایشان گردآوری گشته است و نه ظن و گمانهای سست و بیاساس. امام(ره) حکومت را در انحصار اسلام میخواست. این ادّعا را صحیفهی امام(ره) تأیید میکند، مخصوصاً جلدهای ششم تا دوازدهم که حاوی بیانات و پیامهای امام(ره) در یک سالِ پس از انقلاب است؛ سالی که در آن 5 انتخاباتِ سرنوشتساز برگزار گردیده است.
امّا آنهایی که صریحاً علیه اسلام موضع نمیگرفتند و خود را اسلامی جلوه میدادند، همگی زیر چتر حمایت امام(ره) بودند. امام(ره) با اینکه آنها را میشناخت، دست آنها را رو نمیکرد و مهلت میداد تا چهرهی حقیقیشان در پی حوادث بعدی واضح گردد. یعنی افرادی بودند که حتّی مسئولیتهای کلیدی در جمهوری اسلامی داشتند و مورد حمایت امام(ره) بودند، امّا پس از گذشت چند سال، تغییر رویهی آنها باعث برملا شدن ماهیت آنها شد و موضعگیریهای امام(ره) علیه آنان را در پی داشت. به عنوان نمونه قسمتی از نامهی امام(ره) به آقای منتظری در 6 فروردین 68 را مرور میکنیم: «والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم؛ ولى در آن وقت شما را سادهلوح مىدانستم که مدیر و مدبر نبودید، ولى شخصى بودید تحصیلکرده که مفید براى حوزههاى علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید، مسلماً تکلیف دیگرى دارم و مىدانید که از تکلیف خود سرپیچى نمىکنم. والله قسم، من با نخستوزیرى بازرگان مخالف بودم، ولى او را هم آدم خوبى مىدانستم. والله قسم، من رأى به ریاستجمهورى بنىصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.» این در حالی است که آقایان منتطری، بازرگان و بنیصدر همگی در مقاطعی مورد حمایت امام(ره) بودند. بگذارید نمونهی دیگری بیاوریم تا قضیه روشنتر گردد. امام(ره) در سوم اسفند 67 پیامی خطاب به روحانیون منتشر میکنند که در آن، مواضع خود را صریحاً بیان داشتهاند و اینک قسمتی از آن را مرور میکنیم:
«من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مىکنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمهی کشور به گروهى که عقیدهی خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشتهاند، اشتباهى بوده است که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمىرود؛ گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى کار آمدن آنان نبودم، ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزى کمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و حرکت به سوى آمریکاى جهانخوار قناعت نمىکنند، در حالى که در کارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تأسفى نمىخوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبودهاند. انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها مىخوریم...
...صریحاً اعلام مىکنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بىپناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادى آمریکا و شوروى را در تمام زمینهها کوتاه مىکنم...»
همان سطور که واضح است، قصّه، قصّهی «اسلام ناب» است. در حقیقت پس از آن که ملّیگراها و چپها و لیبرالها و منافقین از به دست گرفتن مسئولیتهای نظام کنار زده شدند و مسئولین جمهوری اسلامی را معتقدین به اسلام تشکیل دادند، نوبت به نگرانی دیگر امام(ره) رسید و آن عبارت بود از انحراف و انشقاق در صف اسلامگرایان. نشانههایش نیز در اختلافات فکری بین سیاستمداران مسلمان نمایان گشته بود و این مطلبی نبود که امام(ره) با آن هوش سیاسی و دوراندیشیاش از آن بیاطّلاع باشد. برای اوّل بار در تاریخ 31 شهریورِ 66 بود که امام(ره) از «اسلام ناب» سخن به میان آورد و تا قبل از آن، این عبارت در ادبیات امام(ره) هیچ جایگاهی نداشت. از آن پس و به ویژه در سال پایانی عمر ایشان بود که این عبارت دوشادوش «اسلام آمریکایی» در کلام و پیام امام(ره) به طور مرتّب تکرار میشد و این، تنگتر شدن روزنههای غربالِ انحصارگرایی امام(ره) بود که علاوه بر مخاصمهای که با نحلههای غیراسلامی داشت، تاب تحمّل اسلامِ غیرِ ناب را هم نداشت. کاش مجالی بود که بیانات امام(ره) در تعریف و تبیینِ این دو نوع اسلام را بیاوریم تا نشان دهیم که دغدغهی آن روز ایشان، اصلیترین چالش امروز ماست. در حقیقت، نکتهی فوقالعاده مهمّی که هرگز نباید از آن غفلت کرد این است که در زمان حیات حضرت امام(ره)، برخی انحرافات نمایان نگشته بود و لذا امام(ره) در مورد آن افراد واکنش منفی نشان نمیداد، بلکه حمایت هم میکرد و این جاست که برای شناخت افراد و تکلیف خودمان باید آن دو نوع اسلام را بشناسیم. ایشان، روزی پیامِ تشکیل بسیج دانشجویی را داد که آن روز تشکّلِ بهنام و باسابقهی دیگری در دانشگاه موجود بود که پسوند «اسلامی» را هم یدک میکشید؛ در نتیجه، نگرانی امام(ره) از نبودِ یک تشکّل اسلامی نبود بلکه نگرانی ایشان از نوع اسلامِ آن تشکّل بود.
آری، ما هویت خود را در پیام امام(ره) یافتهایم. بسیج دانشجویی تشکیل شد تا در سنگر دانشگاه، پاسدار اسلامِ ناب باشد، اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزهجو، اسلام پاکطینتان عارف. پاسدار اسلام ناب در مقابل اسلام سرمایهدارى، اسلام مستکبرین، اسلام مرفّهین بىدرد، اسلام منافقین، اسلام راحتطلبان، اسلام فرصتطلبان، و در یک کلمه اسلام آمریکایى.