نویسنده: محمد ثقفی
استاد شهید مرتضی مطهری به گواهی تاریخ چند دهه ایام انقلاب و پس از آن تأثیرگذارترین و مقبول ترین نظریه پرداز انقلاب اسلامی بین قشرهای مختلف دانشجو، طلبه، روشنفکر و ... بوده است.
با این که در سال های قبل از انقلاب و سحرگاه پیروزی انقلاب اسلامی ایران، هجمه ی تبلیغاتی و فرهنگی اردوگاه شرق به حدی بود که محیط های دانشگاهی و روشنفکری و بعضاً حوزوی گرایشات ضد سوسیالیستی را برنمی تابیدند، استاد مطهری با شجاعت خاص خود که به قول رهبری مهم ترین ویژگی شخصیتی او بود، در برابر این جریان ایستاد، مارکسیسم را به سخره گرفت و پایه های سوسیالیسم را در نظر جوانان دانشجو و طلبه سست و لرزان نشان داد. و با این همه محبوب بود و محبوب ماند، تیر جهالت سوسیالیست های مسلمان گروهک فرقان هم جز بر محبوبیت او افزون نکرد.
به راستی آن چیز که مطهری را از دیگر هم صنفان و هم فکرانش متمایز می کرد چه بود؟ مطهری چه داشت که این گونه محبوب همه قشر جوان دغدغه مند شده بود؟ آیا کسانی نبودند که چون او فلسفه ی اسلامی را بشناسند و توانایی های بالقوه اش را برای بررسی مسائل روز آشکار کنند؟ آیا از بین متفکرین تنها مطهری بود که غرب و فلسفه ی معاصرش را می شناخت؟ آیا فقاهت او دیگرگونه بود؟ آیا صرف کلام نافذ و شیوایش او را به صدر مصطبه ی اندیشه نشاند؟ آری این همه، مطهری بود اما مطهری همه، این ها نبود. مطهری کسی بود که به جوان دانشجو و طلبه اجازه می داد از او سؤال کنند، یقه اش را بگیرند و با او به بحث بنشینند. نه پر تکلف و مصنوع سخن می گفت و نه بی پایه و کم مایه. و می گفت تا بپرسند و می پرسیدند تا بگوید.
استاد مطهری علاوه بر بر این ها در تأملات فلسفی و تدقیقات فقهی خویش -چون بسیاری از علمای بزرگوار- به نکات شاز و خاصی می رسید که خلاف برخی مسائل پذیرفته شده بین متدینین بود. علامه ی بزرگوار در این موارد بود که خلاف رویه ی بسیاری از علمای ارجمند، تیغ زبان در نیام سکوت نمی کشید و می گفت آن چه باید می گفت. او نه ملاحظه ی ظاهرگرایانی را می کرد که برداشت قشری خود و فهم تاریخی پدرانشان را مطلق کرده بودند و نه غربدیده هایی که به هوای سوسیالیسم تخیلی خود، اسلام را ملعبه ی شهوت روشنفکریشان ساخته بودند. مطهری شجاعت دین شناسی داشت. شمشیری دو لبه بود که در راه حق ابایی از فرود آمدن بر بساط قشریون و خیمه شب بازی متجددین نداشت.مثال بارز این رفتار استاد شأن و حقوق زن
در اسلام بود. در زمانی که در نظر قالب طلاب علوم دینی و متدینین سنتی، حضور زن در اجتماع امری نامطلوب و ناپسند شمرده می شد و خانه نشینی بر پایه ی درک خاصی از اسلام توصیه می شد، استاد بی محابا »مسأله ی حجاب«را بررسی می کند و خانه نشینی و حرمسراسازی را سنتی غیر اسلامی می انگارد که از روم و ایران به اسلام وارد شده است. استاد در این کتابش از فعالیت اجتماعی و اشتغال زن به شدت دفاع می کند و آن را لازمه رشد او می داند. اگر امروز در سایه ی جمهوری اسلامی این ها مسائلی پذیرفته شده برای عموم جامعه ی مذهبی است، این حاصل تلاش های استاد و انگشت شمار امثال او و ایستادگیشان در برابر نقدهای بی بنیه و تعصبات بی دلیل بوده است.
حال که سال ها از نگارش این دست کتب استاد می گذرد به راستی برای بررسی حقوق زنان در دیگر مسائلی که بحث برانگیزاند چند کتاب دیگر نوشته شده است؟ چه دلاوری های فقاهتی و دین شناسانه ای برای توضیح مسائل مورد مناقشه پیرامون شأن و حقوق زن در اسلام صورت گرفته است؟ و چند پرده ی پندار، مطهری وار دریده شده است؟
شاید امروز علاوه بر زنده نگاه داشتن اندیشه ی استاد و ترویج آثارش، باید به این فکر باشیم که نگذاریم »شجاعت دین شناسانه« اش با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود.