شاعر: محمد مهدی سیار
از حلقه هایمان به در افتاد رازها
با قیل و قالِ بی ثمرِ عشقبازها
دوشید فتنه ای شتران دوساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها [1]
شوخی شده است و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازیِ ما بی نمازها
خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها
ماییم و زخم خنجر و دست برادران
ماییم و میزبانیِ این ترک تازها
در پیش چشمِ کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها
قرآن به نیزه رفت، خدایا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سرِ سرفرازها
در گنبد کبودِ زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها
ما را ز جنبش خس و خاشاک باک نیست
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
[1] امام علی: در فتنه مانند بچه شتری دوساله باش؛ نه پشتی دارد که سوارش شوند و نه سینه ای که بدوشندش.