نویسنده: فرشته قنبری
انقلاب فرامدرن 57 در ایران نیازی به بازخوانی و توضیح و تفصیل پیچیده ای ندارد و هر تحلیل گری اگر اندکی با فضای جامعه ی ایرانی آشنا باشد در تبیین و تحلیل این نهضت بزرگ دچار خطا نمی شود.
اگر عوامل شکل گیری و پیدایش انقلاب ها در سرتاسر جهان-که سه عامل اقتصاد، آزادی خواهی و عقیده طلبی است- را بررسی کنیم جایی برای انکار این نظر و یا حتی تردید در آن باقی نمی ماند که «برای انقلاب مردم ایران نظیری نمی توان یافت.» در واقع در دنیا هیچ انقلابی وجود ندارد که در آن، سه عامل مذکور دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشند مگر نهضت عظیم مردم مسلمان ایران. حتی وجود این اصل که انقلاب اسلامی ایران به سود مستضعفین وبه بیان دیگردر جهت عدالت بوده است و به همین دلیل عمده ی حامیان آن از قشر مستضعف بوده ند نیز نتوانسته این تصور ناصواب را ایجاد کند که ماهیت این نهضت شگرف، ماهیتی اقتصادی بوده است.چرا که مردم مسلمان ایران همه چیز را دراین قیام بزرگ، حتی مبارزه با ظلم را در رنگ و بو ومحتوایی اسلامی و تحت لوای اسلام طلب می کردند واگر نبود رهبری پیشوایی مذهبی واسلامی و انس و الفت مردم ایران با دین اسلام ، محال بود نهضت و انقلابی با این وسعت، توان شکل گرفتن داشته باشد.
انقلاب اسلامی 57 به مدد وجود یک مکتب و ایدئولوژی واحد میان توده های مردم که همانا مکتب اسلام بود و نیز رهبری حضرت امام خمینی(ره) که به اذعان صاحب نظران رهبر بلامنازع و بلا معارض این نهضت بود با پشتوانه ی عظیم مردمی موفق شد بر رژیم ستمشاهی که تا بیخ و بن وابسته به استعمار بود و قوانین اسلام را آشکارا نقض می کرد فائق آید و حکومتی را شکل دهد که جمع عقلانیت، عدالت و معنویت است.
به فراخور حال و متناسب با رویدادهای این چند ماه اخیر شایسته است به این مسئله اشاره ی گذرایی داشته باشیم که اگر جریانی بخواهد در کشور ما خارج از اصول بنیادی انقلاب مانند اسلام و ولایت فقیه که وجه تمایز انقلاب ایران با سایر انقلاب هاست، اصلاحاتی صورت دهد، این جریان قطعا جریان فساد خواهد بود. در چرایی این مدعا کافی است به پدیده ی گذر از انقلاب که در طول تاریخ به وقوع پیوسته نگاهی بیندازیم(به طور مثال تحولات اروپای شرقی یا شوروی). این رویدادهمواره توسط لُمپن ترین افراد جامعه صورت گرفته و از علائم آن می توان به گسترش رویّه های نازل زندگی غربی در آن جوامع اشاره کرد. چرا که وقتی انقلاب می شود، یک جامعه همه ی ظرفیت های خیرخواهی و صلاح خود را به میدان می آورد و به همین دلیل نیروهایی که علاقه به براندازی یک انقلاب دارند دقیقا از بی هویت ترین نیروهای اجتماعی هستند.
کاش جریانات شکل گرفته در کشور، طی ماه های گذشته، به این نکته توجه می کردند که بدنه ی جامعه ایرانی را دینداران تشکیل می دهند و هرجریانی بخواهد بدون مدد اسلام و مفاهیم دینی ابراز وجود کند توسط همین بدنه سرکوب خواهد شد. ساده لوحانه است تصور برخی که می پندارند با چند حقه یا روش دیپلماتیک و چند فقره داد و فریاد و اغتشاش وبه آشوب کشیدن شهر خواهند توانست علیه یک جنبش مذهبی جوشان به موفقیت دست پیدا کنند. خوب است به خاطر تلاش ها و دست و پازدن های مذبوحانه ی چند ماه اخیرشان بگریند و حداقل اگر بدنه ی جامعه را دست کم می گیرند، به جریان خود نگاهی بیندازند و از خود این سوال را بپرسند که چگونه ممکن است جنبشی بدون ایدئولوژی واحد و در نبود رهبری بصیر و شجاع و با درایت و صرفا به پشتوانه ی عده ای اقلیت بی هویت علیه یک انقلاب به پیروزی رسد؟ این افراد یا واقعا فهم درستی ازجامعه ی ایرانی ندارند ویا اگر دارند خود رابه نافهمی زده اند و فراموش کرده اند برپایی یک انقلاب علیه نهضتی که دست قدرت خداوند آن را شکل داده غیر ممکن است و تنها خذلان الهی را سبب می شود و در یک جمله بهتر است بگوییم: «عِرض خود می برند و زحمت ما می دارند!»