نویسنده: سروش سیاری
همواره و در تمام کشورها، انتخابات شاخصی بوده است برای سنجش زنده بودن ملت و پیشبرد فرآیند دموکراسی در آن کشورها. نتایج هر انتخاباتی با توجه به موقعیت آن کشور در حوزههای متفاوت برای متحدان و رقبا از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مهم ناشی از سیاستهای حزب و یا تشکلی است که با رأی مردم قدرت را بدست میگیرد در ابعاد داخلی و خارجی اعمال میکند. منطقهاستراتژیک خاورمیانه و جهتگیریهای دولتمردان آن نقش ویژهای در تنظیم سیاستهای فرامنطقهای کشورهای خارج از این محدوده ایفا میکند.
بیش فعالی جبهه استکبار برای کسب امتیاز از کشورهای این منطقه هزینههای زیادی را متوجه دستگاه سیاست خارجی و وزارت دفاع این کشورها کرده است. از جمله برهههای زمانی که این بیش فعالی را دوچندان میکند، انتخابات میباشد. آنچه از برگزاری انتخابات در کشورها انتظار میرود، اراده ملی برای توسعه مبتنی بر مدیریت صحیح و عزتمندانه منابع و منافع ملی و فرهنگی هر کشوری چه در صحنه داخلی و چه خارجی میباشد. طبیعی است کشورهایی که خوی استکباری در ساختار حاکمیت آنها ریشه دوانده، اراده هر ملت را تا بدانجایی قبول دارد که تضمین کننده منافع آنها باشد.
از ابتدای قرن21 مردم جهان شاهد حوادث تأسف باری تحت عنوان انقلاب بوش در عرصه روابط بین الملل بودند که تبعات آن تا مدتها گریبان بانیان و حامیان این حوادث را خواهد گرفت. اما بیش از یک سال است که شاهد بازتعریف هویت و ساختار حاکم بر کشورهای مسلمان در خاورمیانه و شمال آفریقا هستیم. کشورهایی که سالها ستونهای چندگانه غرب در منطقه بودند اکنون مراحل سرنوشت سازی را طی میکنند که میتوانند افق تیره یا روشنی را برای خود متصور شوند.
بعد از رخداد هر انقلابی در کشورهای جهان نتایج اولین انتخابات تعیین کننده بسیاری حدس و گمانها میباشد. هرچند عدم قطعیت هاگاه تمامی محاسبات کشورهای درگیر در معادلات را برهم میزند اما مقولهای که در شکل گیری انقلابهای منطقه موثر بوده و نقطه اشتراک انقلابیون برای جزم عزم آنها محسوب میشود تا حدودی افق را برای کارشناسان روشن میکند. در این میان برخی کشورها که از جانب نتایج انتخابات احساس ناامنی سیاسی-فرهنگی میکنند سعی در اثرگذاری بر روند انتخاب ملت و یا مخدوش کردن این برآورد ملی دارند. بسته به شرایط امنیتی کشور هدف، جبهه استکبار و در رأس آنها کشوری مانند ایالات متحده آمریکا در قالبهای مختلف سعی در اعمال نفوذ در اوضاع آن کشور دارد. نمونههای بارز این سیاست در قرن اخیر را میتوان در عراق و افغانستان دید. کشورهایی که ناتو دخالت مستقیم را در آنها ترجیح داد تا بتواند اهداف برتری طلبی خود را با قربانی کردن نه تنها مردم این کشورها که بدنه نظامیان کشورهای عضو ناتو، تحقق بخشد. هرچند ناتو در چند سال اول توانست تسلط نسبتأ خوبی بر اوضاع غیرقابل پیش بینی بعد از مداخله پیدا کند، اما پیشروی این دو کشور شرایط را بگونهای دیگر رقم زد.
تلاشهای دیپلماتیک آمریکا برای حفظ قدرتِ قبل از انتخابات در عراق بوضوح نگرانی آمریکا را از این رخداد ملی نشان میداد. ایاد علاوی، رییس فهرست العراقیه که متناسب با گرایشات سیاسی و تفکر سکولار، نامزد مورد حمایت غرب بود در ایام انتخابات و از قول جو بایدن اعلام کرد: «آمریکا از نامزدی حمایت خواهد کرد که مورد حمایت ایران باشد.» صحت و یا نادرستی این ادعا هر دو نشاندهنده هراس آمریکا از قدرت ایران بعد از انتخابات در عراق بود. عراقِ بعد از انتخابات دیگر مجری تام سیاستهای آمریکا در منطقه نبود. سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان نیز عراقِ بعد از انتخابات را اینگونه توصیف میکند: «ما کشورهای عربی به عراق در جنگ با ایران کمک کردیم که به اشغال ایران در نیاید ولی امروز براحتی در حال تقدیم عراق به ایران هستیم.» بنابراین نقش انتخابات در عراق و تجربه تلخی که آمریکا از انتخابات2006 فلسطین اشغالی دارد چشم انداز روشنی را در صورت وقوع عزم ملی برای دخالت مردم در تعیین آینده کشورها برای آمریکا نمایان کرده است. قبل از عراق، در ایران که از جمله محدود کشورهایی است که غرب دخالت غیرمستقیم را در آن ترجیح میدهد، علیرغم تمام لجن پراکنیهای ماشین تبلیغاتی غرب علیه نظام انتخاباتی کشورمان با حضوری بیسابقه نماینده گفتمانی انتخاب شد که بیشترین تنش را با غرب دارد و شاید تابحال این هجمه تبلیغاتی سنگین را هیچ دولتی در ایران تحمل نکرده باشد.
این تنها گوشهای از نقش انتخابات مردمی خاورمیانه در نحوه چینش مهرههای شطرنج سیاست خارجی غرب در منطقه میباشد. در سایر کشورهای مسلمان که احزاب اسلامگرا قدرت را در دست دارند نیز سردرگمی سیاستمداران کاخ سفید کمابیش مشخص است. گرایش مردم به گفتمان اسلامی و مقاومت در کشورهای عمدتأ مسلمان مانند ایران، ترکیه، لبنان، عراق، افغانستان، سوریه بعلاوه کشورهایی که شاهد بیداری اسلامی هستند عرصه را برای تنفس خاورمیانهای غرب تنگ کرده است. لذا تلاش ناتو برای تمدید حضور مستقیم یا غیر مستقیم در منطقه برای هیأت حاکمه این کشورها در این قالبها قابل توجیه خواهد بود: تلاش جهت عدم تسریع در برگزاری انتخابات در کشورهای انقلابی و کشورهایی مانند افغانستان، ارتقا سطح روابط دیپلماتیک تا سطح وزیر خارجه و معاون اول با کشورهای تأثیرگذار منطقه، تلاش در راستای همسو کردن نقش مرجعیت شیعه در ساماندهی اوضاع کشورهای اسلامی با خود (مانند تأکید بوش بر مذاکره با رهبر انقلاب ایران، نامههای اوباما به آیت ا… سیستانی و رهبر معظم انقلاب)، تهدید کشورهایی مانند مصر به قطع کمکهای مالی به این کشورها در صورت عدم تعامل با غرب و حفظ قدرت شورای نظامی (در مقایسه با همه پرسی و تغییرات قانون اساسی در ترکیه)، حضور مستقیم در کشورها به بهانه آموزش نظامیان، تشدید تنش فی مابین کشورهای اسلامی برای امتیازگیریهای متعدد از کشورهای مخالف جبهه مقاومت و… (لازم به ذکر است که آنچه میتواند تا حدود زیادی از ناآرامیها در سوریه جلوگیری کند برگزاری انتخابات زودهنگام است. چون مادامیکه دست آمریکا و صهیونیسم در اتفاقات جاری این کشور برای مردم مشهود است بازی میتواند برد-باخت باشد.)
اما انتخابات پیش روی مردم ایران نیز مانند تمامی انتخابات گذشته در شرایطی برگزار خواهد شد که سناریوهای صلیبی-صهیونی دائمأ برای دستگاههای تبلیغاتی جهان ارائه میشود. سناریوی متناقضی که غالبأ این روزها دنبال میشود توصیه به مردم ایران برای تحریم و در عین حال عدم تحریم انتخابات است. هرگاه استکبار جهانی احساس کند نتیجه انتخابات بر خلاف تاکتیکهای غربی رقم خواهد خورد و یا گرایشات سازش بالقوه یا بالفعل در انتخاب ملت نباشد همزمان بر عدم حضور مردم در انتخابات برای القای عدم مقبولیت نظام و حضور برای القای اقبال مردمی به گفتمان تضمین حداقلی منافع استراتژیک غرب در منطقه تأکید میکند و یا زمینه را برای وقوع انقلابهای مخملی مانند کشمکشهای آسیای میانه و فتنه88 فراهم میکند. جالب اینجاست که در کشوری که نتیجه انتخابات بطور قطعی حامی سیاستهای غرب میباشد، مانند آنچه در روند تجزیه سودان و عواقب آنکه امروز مشاهده میشود گذشت و انتخابات اخیر یمن با حضور تنها یک کاندیدا که وی نیز معاون عبدا… صالح میباشد، هیأتهایی از آمریکا و کشورهای اروپایی با سفر به استانهای مختلف سعی در ترغیب مردم به عدم تحریم انتخابات دارند. تلاشی که تابحال در افغانستان نیز همچنان بیثمر است. علیرغم اقدامات حامد کرزای برای تغییر دیدگاه اوباما جهت مذاکره با قشری که وی آنان را طالبان میانه رو مینامید، تأسیس لویه جرگه برای ساماندهی اوضاع داخلی و برگزاری پرشتاب انتخاباتی که با کناره گیری عبدا… و بیانیه تند وی دیگر ارزشی برای این کشور محسوب نمیشد در کنار قدرت گیری روزافزون طالبان، نه تنها افغانها نتوانستند چهره یک انتخابات سالم را ببینند بلکه آمریکا روز به روز به تکرار تجربه جنگ ویتنام نزدیکتر میشود.
امام علی (ع) در خطبه27نهج البلاغه میفرمایند: «هیچ قومی در خانه خود به دشمن دچار نیامد مگراینکه به خواری نشست.»کاملأ مبرهن است که مقابله با دشمن حتی اگر منجر به شکست آن شود، اگر در خانه خود اتفاق افتد نه تنها افتخار نیست بلکه برای یک مسلمان ننگ محسوب میشود. لذا از این دیدگاه اهمیت انتخابات فقط در حضور خلاصه نمیشود بلکه انتخاب اصلح است که معنا و مفهومی بنیادین به حضور خواهد داد. لذا حضور و انتخاب اصلح لازم و ملزومی هستند که میتوانند دشمن را فراتر از آنچه بعنوان مرز تلقی میشود به سقوط بکشانند. حقیقتی که رابرت فیسک، از مدیران روزنامه انگلیسی ایندیپندنت اینگونه بدان اعتراف میکند: «ایران جنگهای اخیر خود (اشاره به شرایط کشورهای اسلامی) را بدون حتی شلیک یک گلوله با پیروزی پشت سر گذاشته است و متحدین عرب غرب در خاورمیانه از هراس قدرت انقلابی ایران به خود میلرزند.»
نویسنده: سروش سیاری
چندی پیش تصرف پهپاد جاسوسی آمریکا توسط ایران بازتاب های فراوانی در جهان داشت. تحلیل های گوناگونی که این جنگ الکترونیک درپی داشت این سوال را به ذهنها متبادر ساخت که آیا تنش میان ایران و آمریکا و متحدانش به سمت یک جنگ تمام عیار نظامی نزیک می شود؟ تنها زمانی می توان از درگیری نظامی دو کشور سخن راند که مولفه های فراوان داخلی و خارجی را در هر دو کشور بررسی کرده باشیم. هرچقدر هم که تنش فی مابین کشورها رو به فزونی باشد و در جهتگیری های استراتژیک تضعیف موقعیت یکدیگر را دنبال کنند بازهم براحتی نمی توان در باب قطعیت این مقوله نظر داد. بعد از رخداد عظیم انقلاب اسلامی ایران که به اعتقاد نخست وزیر اسبق رژیم اسراییل یک «زلزله سیاسی» برای کشورش بود، از یکسو بدلیل عدم وجود نقطه اشتراکی در سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و آمریکا و از سویی دیگر داعیه دو کشور مبنی بر ارائه الگوی تعالی بخش نظم جهانی، بر شکل گیری افکار عمومی در جهت درگیری نظامی افزوده شده است. کشور ایران در طول 33سال عمر انقلاب خود همواره هدف ادبیات تهاجمی غرب و اغلب کشورهای اروپایی قرار داشته و دارد. موضوع تهدیدهای ایالات متحده آمریکا و بخصوص گزینه نظامی بالغ بر چند صد بار در مراکز نظامی، پژوهشی و اطلاعاتی این کشور و رژیم جعلی اسرائیل مورد واکاوی های مفصل قرار گرفته است. این خود شاهدی است بر سردرگمی هیأت حاکمه آمریکا درباب حتی احتمال پیروزی در این درگیری چه برسد به پیروزی صددرصد! هرچند که همواره بعد از موضع گیری قاطع مسئولین ایران دربرابر این تهدیدها تنها به این جمله بسنده می کنند که "همه گزینه ها روی میز است!". شکی نیست که تفکر صلیبی-صهیونی حاکم بر سیاستهای کاخ سفید بارها در جهت انزوای جمهوری اسلامی و تنگتر کردن حلقه تأثیر و بازتابهای جهانی آن تلاش بسیاری کرده است. نمونه بارز این تلاشها اصرار رژیم اسراییل برای عقیم کردن تفکر دموکراتهای فعلی کاخ سفید و جلب رضایت آنان برای حمله به ایران اسلامی و رد همیشگی کاخ سفید می باشد. سخنرانی تند جرج بوش در زمان تصدی ریاست جمهوری این کشور در کنگرهی آمریکا بعد از حادثه11سپتامبر مبنی بر ایجاد «نظم نوین جهانی» متکی بر آمریکا، اظهارات فاحش وی مبنی بر «تغییر رژیم ایران» و آزادسازی ایران به مانند آنچه آزادسازی عراق از دیکتاتوری صدام میدانند، مجالی برای توصیف بیشتر نمیگذارد: "تغییر رژیم در ایران باید ریشه ای صورت گیرد، چه آرام و تدریجی، چه رادیکال و سریع. روی کار آمدن دولت مقبول(مقبولِ آمریکا) در ایران کمک بزرگی به آمریکا در جنگ جهانی بعدی خواهد کرد. اگر بخواهیم در خاورمیانه به ما احترام بگذارند باید با روشهای ماکیاوالیستی، اسلامگرایان را بترسانیم."(1) البته این رویاپردازی بی جواب نماند و مدتی بعد توسط گزارشی از سوی شورای روابط خارجی این کشور به سخره گرفته شد!
در مباحث بین الملل در دو صورت احتمال درگیری نظامی دو کشور بالا می رود:
الف-افول استراتژیک
ب-افوال توازن قوا(2)
بنابراین هرگاه یکی یا هر دو حالت برای یکی از طرفین رخ دهد می توان از حمله نظامی سخن به میان آورد. حال سوال اینجاست که آیا تغییرات فوق الذکر تحت هدایت خاصی بوجود می آید یا تحولات منطقه ای و فرامنطقه ای اوضاع را به این سمت پیش می برد؟ تاریخ رفتارهای دوگانه غرب و در رأس آن آمریکا در قبال جمهوری اسلامی سابقه این کشور را در اذهان عمومی مردم ایران تیره کرده است. این سوظن تا بدان جا رسیده که به اعتراف دولتمردان آمریکایی رابطه با ایران تنها با دایر کردن سفارتخانه احیا نخواهد شد بلکه مستلزم تغییری بنیادین در دید ایرانیان و فرهنگ آنان است. بعد از آن راه برای سازوکارهای دیپلماتیک باز خواهد شد. حال به تنها چند مورد از آنچه عده ای آنها را توهم توطئه می دانند توجه کنید: تلاش برای تجزیه ایران با دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی مانند حمایت از تحرکات تجزیه طلبانه کردستان، ترکمن و گنبد و همچنین حمایت از گروهک های تروریستی فرقان، خلق عرب و...، طراحی کودتاهایی مانند طبس و نوژه(برژینسکی واقعه طبس را آخرین چاره برای نجات گروگانهای آمریکایی در انقلاب دوم ایران، یعنی تسخیر لانه ی جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام، می دانست.)، سازماندهی و حمایت های تسلیحاتی، اطلاعاتی، مالی و شیمیایی در جنگ عراق علیه ایران و دامن زدن به مسائلی مانند پان عربیسم، تهاجم های مختلف و از جمله فرهنگی علیه ایران که با درایت رهبر معظم انقلاب اسلامی از آن به عنوان «ناتوی فرهنگی» نام بردند، با توسل به رسانه های ارتباطات جمعی و ترویج مبانی لیبرال دموکراسی، سکولاریسم دینی و اسلام آمریکایی در راستای زیر سوال بردن اسلام ناب محمدی به عنوان تنها نقطه ی اتکای مردم و تنها انگیزه ی آنان در مقابله ی با دشمنان، ایجاد اختلافات میان مسوولین و احزاب سیاسی کشور و حمایت از گروه های به اصطلاح اصلاح طلب در رسانه های بیگانه و زیر سوال بردن تئوری ولایت فقیه و قانون اساسی حاکم بر کشور، اعمال فشارهای متعدد آمریکا در قالب تحریم های نظامی و اقتصادی در سال های 1980، 1987، 1995 و1996 تا به حال و توسط تمامی دولت ها اعم از دموکرات و جمهوریخواه، ایجاد جبهه جهانی مبارزه با تروریسم به بهانه11سپتامبر و جلوگیری از دستیابی گروه های افراطی به سلاح های هسته ای و همچنین معرفی ایران به عنوان حامی تروریست، محور شرارت، ناقض حقوق بشر و بزرگترین مانع صلح خاورمیانه، ممانعت از دستیابی کشورمان به فن آوری های صنعتی و به خصوص انرژی صلح آمیز هسته ای، تلاش برای منزوی ساختن ایران در صحنه های بین المللی از طریق حمله به کشورهای همسایه در سالهای2001و2003 تاکنون و اصرار بر ادامه حضور در منطقه به روش های متفاوت مانند ایجاد امنیت و آموزش نیروهای نظامی کشورهای مورد هجوم، مانع تراشی سر راه ایران برای شرکت در طرح های بزرگ اقتصادی دنیا مانند احداث خط لوله های انتقال گاز به کشور های همسایه و قرار داد احداث نیروگاه اتمی بوشهر توسط آلمان و روسیه، منهدم کردن حدود نیمی از توان دریایی ایران در جنگ جهانی دوم و در اوج جنگ تحمیلی در سال1366، هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج فارس توسط ناو وینسنس، ترور شخصیت های سیاسی، علمی و فرهنگی کشور چه در ابتدای شکل گیری انقلاب و چه امروز و به اینها اضافه کنید فتنه88 و ورود غیرقانونی پهپاد جاسوسی آمریکا به حریم هوایی ایران. این شواهد کافیست تا چالشهایی که برای نظام مقدس جمهوری اسلامی بوجود می آید را بی هدف ندانست. البته پاسخهای ایران به این توهمات(!) نیز قابل توجه است که مورد بحث این نوشته نمی باشد. اینها دلایلی نیست جز بر سخن صادق پروردگار عالم که فرمود: "وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ."(3)
علاوه برآنچه بیان شد دلایل فراوانی وجود دارد که موضوع حمله نظامی آمریکا به ایران تنها در سخنرانی ها و قطعنامه ها خلاصه شده و لاغیر، از جمله: موقعیت متزلزل کشورهای حاشیه خلیج فارس که امروز بیشتر به انبار تسلیحات آمریکا تبدیل شده اند تا یک کشور در شأن مسلمانان، جایگاه کشور آمریکا نزد افکار عمومی بعد از سابقه این کشور در برخورد با کشورهای اسلامی منطقه بخصوص در جهان اسلام و انتقام احتمالی گروه های اسلامگرا در سراسر جهان، مواضع چین و روسیه در برابر هژمونی آمریکا در معادلات بین المللی، پروژه خط لوله نابوکو و امنیت انرژی اتحادیه اروپا، کریدور شمال-جنوب و امنیت اقتصادی آسیای میانه و روسیه و بسیاری عوامل دیگر که مجال بحث آن نیست. فی نفسه روی آوردن یک تمدن به گزینه نظامی برای انتقال فرهنگ به سایر کشورها برای تأمین منافع خود نه تنها نشاندهنده قدرت آن تمدن نیست بلکه خبر از اوج ضعف منطق و گفتمان آن تمدن در روابط بین الملل می دهد. اگر کشوری مانند آمریکا که اصول و آرمانهای کشورش را بر پایه های دموکراسی و آزادی و عدم تبعیض نژادی استوار می داند چه نیازی دارد طبق گفته توماس جفرسون که «درخت آزادی باید گاهی با خون مستبدان و میهن پرستان آبیاری شود.»(4) و یا این اظهار فضل جو بایدن که «خاورمیانه جنگلی پر از حیوانات وحشی است و در این جنگل فقط اسرائیل قابل اعتماد است.»(5)، فرهنگ و ریشه های باصطلاح تمدنی خود را به توپ و موشک ببندد و به کشورهای دیگر شلیک کند. قدرت فرهنگ آنست که بعد از سه دهه از خلق آن هنوز رهنمودهایی برای ارائه دارد و همانطور که مشاهده می شود بدون هرگونه تحقیر و تکبر نسبت به کشورهای دیگر عمق استراتژیک خود را تحکیم کند. طبل بد آهنگ تهدید و مداخله ایالات متحده بدانجا رسیده که کشورهای منطقه و بخصوص چین و روسیه، حمایت از ایران را حتی به قیمت «جنگ جهانی دیگری»(6) لازم می دانند. رهبرمعظم انقلاب فرمودند: "در قضیهى تهدید نظامى هم که البته بعید است چنین حماقتى را بکنند؛ لیکن اگر چنانچه چنین تهدیدى به وجود بیاید، همه باید بدانند که میدان این مقابله فقط منطقهى ما نیست؛ دیگر میدانش گستردهتر خواهد بود."(7)
آنچه این روزها درصدر تحلیلهای جهانی قرار دارد تصرف پهپاد آمریکایی در جنگ الکترونیک توسط ایران می باشد که سکوت مقامات آمریکایی را درپی داشته است. دولتمردان آمریکایی که خود را در برابر عمل انجام شده دیدند نه تنها طبق عرف بین الملل بابت نقض قوانین جهانی از ایران عذر نخواست بلکه تقاضای بازگردانی آن را داشت که پاسخ آنرا نیز از تهران دریافت کرد. چالشی که اکنون آمریکا را دربرابر افکار عمومی جهان در موضع پاسخ قرار داده اجرای سازوکارهای جاسوسی در مقایسه با ژست حقوق بشری این کشور است که نه تنها هیچ تطابقی با هم ندارند بلکه این شعارها را در راه تخریب چهره خود خرج می کند. مسئله دیگری که استکبار با آن مواجه است تسخیر سفارتخانه انگلیس توسط دانشجویان می باشد. جالب اینجاست که در فاصله کوتاهی بعد از تسخیر این سفارتخانه، وزارت خارجه آمریکا تارنمای سفارتخانه مجازی آمریکا در ایران را راه اندازی کرد. آیا هیچ ارتباطی جانشینی بین راه اندازی این تارنما و تعطیلی سفارتخانه رژیم خبیث انگلیس وجود ندارد یا اینها زاده تفکر عده ای سنت گرای افراطی است؟! خداوند متعال می فرمایند: "قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ..."(8) این پند راستین ملکوت است که آنچه دشمنان بر زبان می آورند بلاشک از آنچه در دل پنهان کرده اند عمیق تر است و شاید بتوان گفت این خاصیت دشمنی و خباثت است که با لطایف الحیل آنچنان مغزها و قلب های مغضوبان خود را تصرف کنند که تا ابد راه جبرانی باقی نماند.
کارتر در ماجرای اشغال لانه جاسوسی و واقعه طبس گفت: "عجیب است که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری این کشور بزرگ نه در شیکاگو یا نیویورک، بلکه در تهران تعیین می شود!"(9) جناب کامرون هم در صورت تمایل می توانند بجای همراهی با یاوه گویی های مقامات آمریکایی، صبر کنند تا ببینند که چگونه دانشجویان حزب اللهی می توانند نتیجه انتخابات انگلیس را تغییر دهند...
منابع؛
1. ضمیمهی مجلهی سیاسی صفیر(ش289)
2. رویارویی غرب معاصر با جهان اسلام/ابراهیم متقی
3. بقره/120
4. سیاست خارجی قدرتهای بزرگ و اصلاحات خاورمیانه/پژوهشکده ی تحقیقات استراتژیک
5. روزنامه ی همشهری21/4/1389
6. خبرگزاری تابناک14/9/1390
7. سخنرانی رهبری1389/05/27
8. .آل عمران/118
نویسنده: علیرضا صادقی
یکم. در نظام جمهوری اسلامی ایران وظیفهی مسوولان خدمت به مردم است. قوای سهگانه و ما بقی نهادها موظفند با انجام وظایف خود شرایط پیشرفت کشور و بهبود وضع زندگی مردم را فراهم آورند و از آنجا که نظام ما مردمسالاری دینی است، این بهبود باید در زمینه ی معنویات نیز خود را نشان دهد و مسوولان باید برای ارتقای وضعیت دینی و فرهنگی جامعه نیز همت گمارند و پاسداری از حریم اسلام عزیز را از مهمترین وظایف خود برشمرند. یعنی در نظام مقدس جمهوری اسلامی علاوه بر آنکه مردم باید توان سیر کردن شکم خود را داشته باشند و چرخ زندگی خود را بچرخانند، باید توان رشد دادن روح خود را نیز داشته باشند. ناگفته نماند که این خدمت برای مسوولان نیز نعمتی بزرگ است. خدا رحمت کند مظلومِ مقتدر شهید بهشتی را که میفرمود: ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.
دوم. پس از انقلاب، مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد و اولین دوره مجلس شورای اسلامی در 7 خرداد سال 1359 با پیام رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خمینی (ره) شروع به کار کرد. امام خمینی در پیام خود به مناسبت افتتاح مجلس فرمودند :
» شما دوستان محترم، نماینده ملتی هستید که جز به اسلام بزرگ و عدالت الهی اسلامی فکر نمیکند و انتخاب شما برای پیاده نمودن عدالت اسلامی است که در طول سلطنت ظالمانه و غاصبانه رژیم شاهنشاهی از آن محروم بودند. «
اهمیت مجلس شورای اسلامی و مصوبات آن در این کلام امام مشهود است:
«... مجلس بالاترین مقام است در این مملکت. مجلس اگر رأى داد و شوراى نگهبان هم آن رأى را پذیرفت، هیچ کس حق ندارد یک کلمه راجع به این بگوید. من نمىگویم رأى خودش را نگوید؛ بگوید؛ رأى خودش را بگوید؛ اما اگر بخواهد فساد کند، به مردم بگوید که این شوراى نگهبان کذا و این مجلس کذا، این فساد است، و مفسد است یک همچو آدمى...
و همچنین در رابطه با ویژگی منحصر به فرد مجلس در نظام جمهوری اسلامی، میفرمایند:
« مجلس شورای اسلامی، که در رأس تمام نهادهای نظام جمهوری اسلامی است، از ویژگیهای خاصی برخوردار است که مهمترین آنها اسلامی ـ ملی بودن آنست که تمام تلاشش در راه تصویب غیر مخالف با احکام مقدس اسلام است، خصوصاً با برخورداری از شورای محترم نگهبان، و مجلس که از متن ملت جوشیده است و دست شرق و غرب و وابستگان به آنان از سرنوشت آن کوتاه است.«
سوم. بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران مجلس شورای اسلامی محلی است برای تدوین نظام ارزشی مورد قبول جمهوری اسلامی ایران و تهیه و تصویب قوانین اسلامی برای کلیه نیازهای جامعه در زمینههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تبلیغی، نظامی، اخلاقی و قضایی. مملکت اصل و بنایش ملت است و مجلس مکانی است که این ملت در آن جمع شدهاند. مجلس و نمایندگان آن باید همواره به یاد داشته باشند تا با صرف نظر از تعلقات حزبی در راستای منافع ملی و مصالح کشور خود حرکت کنند. نمایندگان مجلس در همان آغاز کار در صحن مجلس در برابر قرآن مجید سوگند میخورند:
« بسماللهالرحمنالرحیم من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد میکنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد مینمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعهای را که ملت به ما سپرده به عنوان امینی عادل پاسداری کنم و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع کنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر داشته باشم. «
حال اگر نمایندگان به جای تکیه بر شرف انسانی خویش، کانونهای قدرت و ثروت را متکای خود قرار دهند و به پاسداری از حریم حزب خود مشغول و نگهبان مبانی آن باشند پیداست که دیگر پایبندی به استقلال و اعتلای کشور خدمت به مردمی باقی نمیماند! و در این شرایط است که آرمانها و مبانی نظام و ملت ایران همه در پیچ و خم بازیهای حزبی و جنگهای قبیلهای فدا خواهد شد!
چهارم. «مردم از دعواهای ما خسته شدند؛ آقایان دیگر بس است...» رئیس مجلس ششم عبارتهای فوق را در حالی از پشت تریبون فریاد میزد که اصلاحطلبان سرمست از قدرت ، با فراموشی دغدغههای اصلی مردم، در حال نزاعی داخلی بودند. مجلس ششم به جای آنکه خانهی ملت باشد، خانهی احزاب شده بود تازه احزاب هم که نه ویلای شخصی حزب مشارکت شده بود که در آن تنها چیزی که مهم بود، اهداف و خواستههای حزب مشارکت بود. اصلاح قانون مطبوعات، لوایح دوقلو، تحصن و استعفای دستهجمعی، فقط و فقط در راستای قدرتطلبی و تمامیتخواهی مشارکتیها قابل توجیه بود، بیآنکه سودی برای مردم داشته باشد. سوگمندانه باید گفت در مجلس هشتم نیز کم و بیش شاهد رفتارهای حزبی و قبیلهای برخی نمایندگان بودیم که اینگونه رفتارها حاصلی جز از دست رفتن فرصت خدمت نداشته و ندارد. با توجه به ماهیت این رفتارها در مجلس هشتم بیان این سخنان امام خالی از لطف نیست:
« شما منتخبین مجلس که از پشتیبانی جدی ملت عزیز برخودارید باید با کمال قدرت در مقابل قدرت های شیطانی بایستید و از هیچ قدرتی غیر از قدرت خداوند نهراسید، و جز به مصالح کشور به چیز دیگری فکر نکنید...هیچ یک از نهادهای جمهوری اسلامی خصوصاً مجلس و رئیس جمهوری و دولت برای هم کارشکنی نکنند و خود را بطور جدی در خدمت اسلام و کشور درآورند تا خداوند متعال آنها را پشتیبانی فرماید... و از منازعه و تفرقه اجتناب کنید و ندای آسمانی واعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا را در نظر داشته باشید و اطاعت کنید. «
پنجم. انتخابات مجلس نهم در پیش است. در بندهای پیشیشن هم اهمیت مجلس روشن شد. حال انتخاب با شماست؛ می توانید مجلس را خانه ی خود کنید، می توانید هم خانه ی احزاب کنید. می توانید صحن مجلس را به جنگ احزاب تبدیل کنید، می توانید هم به رقابت خدمت تبدیل سازید. به هر حال انتخاب با شماست!