نویسنده: سید مرتضی آوینی
وجود امام خمینی و برکات آن را تنها کسانی می توانند حقیقتا درک کنند که در جست و جوی تاریخ تحول باطنی انسان بر کره زمین – که خاستگاه تحولات ظاهری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی حیات او نیز هست – به تاریخ انبیا رجوع می کنند . هم آنانند که در صف امام خمینی می گویند که او بت شکنی دیگر از تبار ابراهیم بود. تبیّن حقیقت مبارزه او با طاغوت به داستان موسی و فرعون در قران رجوع می کنند ، ویا برای بیان شیوه مبارزه او دربرابر دشمنان انقلاب اسلامی به واقعه کربلا باز می گردند . خود او حتی یک بار هم نشد که برای تبیین افعال و سیاست های خو یش مردم را به تاریخ های مصطلح رجوع دهد . حتی برای یک بار نگفت که (من آمده ام تا ایران را به توسعه اقتصادی برسانم.) او خود را در برابر (احیای حیات باطنی بشر) مکلف می دانست و می فرمود که چو تن باطن انسان حیات یابد ، امور مربوط به دنیای او هم اصلاح خواهد شد و این لفظ (اصلاح) نیز با غایت تاریخ های تمدن از (اصلاح) فقط مشترکی لفظی است .
مسلمانان به قدرت اقتصادی تسلیحاتی نیز دست خواهند یافت، اما این امر مسلما موکول و مسبوق به یک «تحول نفسی» است که امام خمینی برای آن قیام کرده و به آن هم رسید . و بی رو دربایستی ، همه تحولات تاریخی دهه شصت هجری و دهه هشتاد میلادی و دهه اول قرن پانزدهم هجری قمری معلول همین علت یگانه است:قیام امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی .... چه دیگران این حقیقت را بفهمند و چه نفهمند . و از این پس نیز همه تحولات تاریخی درکره زمین در جهت تشکیل امت واحده اسلامی و قدرت گرفتن او در مبارزه ای بزرگ و بسیار جدی است که خواه ناخواه روی خواهد نمود .
در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداکاریها و جاننثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علوّ رتبة آن است، آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن بپاخاستید و دنبال میکنید و برای آن جان و مال نثار کرده و میکنید، والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصدی است و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد؛ و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایدة توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است.
نویسنده: محمد علی زمانیان
ا- هنگامی که (1326) سفیر ایران در ایلات متحد درخواست یک کمک 100 میلیون دلاری به دلیل وجود تهدیدات داخلی و خارجی را تسلیم کرد ، فقط به وی گفته شد که ایران ”باید بهترین روابط ممکن را با اتحاد شوروی حفظ کند“ که ظاهرا سفر شاه به واشنگتن (1327) هم کارساز نبود.
ب- در اواخر دهه 40 میلادی 5 گونه فعالیت پوشیده توسط سیا در ایران سازماندهی می شد : 1- شبکه های پشت جبهه برای راه انداختن جنگ چریکی برای عشایر جنوب ایران در پشت جبهه شوروی در صورت حمله شوروی – 2- طراحی نقشه های گریز و پنهان شدن برای افراد ایرانی و امریکایی در صورت حمله شوروی – 3 – راه اندازی عملیات جاسوسی و خرابکاری بر ضد شوروی توسط اقوامی که در مرز با شوروی بودند – 4 – مراقبت فعالیت شوروی و متحدینش در ایران – 5 – آغاز برنامه ای تبلیغاتی به نام بیدمن برای سست کردن پایه های شوروی و حزب توده در ایران ، ایالات متحد در آغاز 1326 یک شعبه سیا در سفارت امریکا در ایران را تاسیس کرد.
پ- 1329 رئیس ستاد ارتش امریکا پس از بازدید از ایران هشدار داد که ایران ممکن است ”چین دوم“ شود (معاهده کمک دفاعی دوجانبه بین ایران و امریکا امضا شد که میانگین 23 میلیون دلار کمک نظامی تا سال 1956 میلدی را تضمین می کرد)
ت- کارکنان سفارت انگلیس در اول نوامبر 1952 (1331) ایران را ترک کردند و کریستوفر مونتاگیو وودهاس ، مامور ارشد MI-6 در ایران به واشنگتن اعزام شد تا پشتیبانی امریکا از یک طرح آزمایشی برای برانداختن مصدق را جلب کند.
ث- عملیاتی با اسم رمز آژاکس (شامل 4 قسمت) به رهبری روزولت برای براندازی مصدق و جانشینی زاهدی در دیدار مقامات انگلیس و امریکا در زمان آیزنهاور تصویب شد.
ج- قسمت سوم عملیات جلب موافقت شاه برای انجام کودتا بود که با پادرمیانی اشرف انجام شد.
چ-1332 (1953) ارسال پیام تبریک آیزنهاور به شاه و اعلام مقامهای امریکا برای بررسی عاجل و مساعد درخواستهای کمک ایران.
ح- دکترین نیکسون: ایالات متحد با تسلیح سنگین دست نشاندگان خود در جهان سوم و تشویق آنان به نبرد با نیروهای کشورهای وابسته به شوروی ، می کوشید از درگیری در جنگ مستقیم با شوروی اجتناب کند ، امریکا مقادیر عظیمی سلاحهای پیچیده به ایران فرخت و شاه را تشویق کرد که به صورت پلیس در منازعه های منطقه ای بین امریکا و متحدان شوروی عمل کند.
خ- یک یک وزارتخانه های ایران توسط دانشگاه کالیفرنیای جنوبی مورد بررسی سازمانی و رویه ای قرار گرفتند تا کارایی اجرایی انها بهبود یابد و ....
د- پیمان بغداد : اتحادی دفاعی برای بازداشتن شوروی از تهاجم بود .کشورهای عضو :عراق ، ترکیه ، پاکستان ، ایران ، انگلیس (شرط امریکا برای ادامه کمکهای اقتصادی به ایرا در 1955 عضویت در پیمان بغداد بود)
ذ- رابطه سازمانی غیر رسمی سرویسهای اطلاعاتی سه کشور ایران ، اسرائیل و ترکیه معروف به سازمان ترایدنت.
زیرتیتر: بحثی در دینداری بی دردسر برخی مؤمنان قبل از انقلاب
نویسنده: محمد ثقفی
- شاه شیعه است.
- شاه سایه ی خداست.
- وزوز پشه را چه به فانتوم! یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه ای نوشته می خواهد آمریکا را شکست دهد!
- قبل از ظهور امام زمان همه ی قیام ها شکست می خورد و آن رهبری که خون مسلمین را هدر کرده است در آتش خواهد بود.
- امام سیزدهم در پاریس نشسته و شیعیان امام زمان را جلوی گلوله می فرستد!
- ایرانی ها دیوانه شده اند و این که بعضیشان شهید شده اند، این از خریتشان بوده است. آدم که نمی رود توی خیابان مقابل مسلسل بایستد!
انقلابیون مذهبی این جملات را شاید زیاد شنیده باشند آن هم از جانب کسانی که خود را تشیع مجسم می دانستند و راه خود را سربازی امام زمان! شاید فکر کنید که اولویت را در کار دیگری می دانستند. درست است! آنها زمانی برای مبارزه با امریکا و اسرائیل و جاسوسان و سرسپردگانشان در ایران نداشتند، چون تمام همتشان در بعد عقیدتی خلاصه می شد به مبارزه با غول خیالی بهائیت و همهی همشان در بعد اجتماعی شده بود تبلیغ کوکاکولا و تحذیر پپسیکولا! چرا؟ چون رئیس کارخانهی پپسیکولای ایران یک بهایی بود! همکاری با رژیم پهلوی -که خود پدرخواندهی بهاییان بود- برای سهولت در مبارزه با بهائیت هم شاهکار درک آنها از شرایط زمان بود. واژگان جهاد و برپایی حکومت اسلامی و قیام برای عدالت در قاموس آنها بایگانی شده بود برای روز ظهور. و این گونه بود که در برابر فسادها و ستمها سر به گریبان دعا فرو می برند و به یگانه وظیفهی خود در برابر ولی عصر میپرداختند که در پندارشان چیزی نبود جز دعا برای فرج و غمگین بودن از فقدان حضرت.
سال 57 در اوج کشتار مردم به دست عمال شاه، مرجع تقلید بزرگوار و فهیم این جماعت به شاه نامه مینویسد و از او می خواهد با مردم ملایمتر رفتار کند! و به همراه نامه یک انگشتر فیروزه مزین به آیهای از قرآن برای شاه هدیه می فرستد! جواب شاه هم (که در اسناد موجود است) از لطایف روزگار است: «... امیدوارم به یاری پروردگار و تحت توجهات خاص ولی عصر عجل الله تعالی فرجه آن وجود عزیز قرین صحت و عافیت بوده باشد ... خدای بزرگ را سپاسگزاریم که پیوسته و در تمام طول حیات و سلطنت حافظ و حامی و راهنمای ما در طریق صیانت در ترویج مذهب حقهی جعفری و حفظ مملکت و ملت ایران از گزند حوادث بوده و در آینده نیز خواهد بود ... » این مرجع همانکس بود که مجاهدت شهیدان راه انقلاب را «خریت» نامیده بود و هنوز هم که هنوز است به احترام از او یاد می شود!
«عدهاى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مىدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسهاى زیر نیم کاسه داشت..»
از پیام منشور روحانیت امام خمینی
انقلاب پیروز شد اما از هوش و درایت سیاسی و پاکبازی آقایان سر سوزنی کم نشد! پیکان دشمنشناسی تیزبینانهی آنها که در آن آتش و خون رژیم دست نشاندهی آمریکا و اوج فتنه های اسرائیل، بهائیت را هدف داده بود دوباره به حرکت افتاد اما این بار به سمت عدالتخواهان مسلمان! و دشمن اصلی به جای آمریکا، شوروی، اسرائیل و صدام بعثی، شدند مسئولینی که از اقدامات عدالتخواهانهیشان بوی کمونیسم به شامهی تیز آقایان می رسید! سکوت در برابر گفتمان امام از «سرمایه داران زالو صفت»، «جنگ فقر و غنا»،«اسلام مرفهین بی درد و اسلام پابرهنه ها» تا اختیارات وسیع حکومت اسلامی برای دخالت در قوانین اقتصادی از طرفی و حمله به مسئولینی که در این راه گام برمی داشتند برای تحمیل دیدگاههای دگمشان از اقتصاد اسلامی از طرف دیگر. صامت ماندن در برابر امام آن هنگام که از «نهضتهای آزادیبخش»، »بسیج جهانی مسلمین»، «یکی بودن ما با اهل سنت» و مساله ی فلسطین میگفت و تهمت وهابیت زدن به آنان که این ایده ها را به عرصهی عمل میآوردند.
«دستهاى دیگر از روحانى نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مىدانستند و سر به آستانه دربار مىساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آنهمه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهاى بیشعور مىگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مىگویند مسئولین نظام کمونیست شدهاند! تا دیروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مىدانستند، امروز از اینکه در گوشهاى خلاف شرعى که هرگز خواست مسئولین نیست رخ مىدهد، فریاد «وا اسلاما» سر مىدهند! دیروز «حجتیهاى» ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند! «ولایتى» هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریختهاند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مىخورند!»
پیام منشور روحانیت امام خمینی
بزرگی می گفت هیچ گاه گمان نکنید که جریانی اجتماعی میمیرد و اثری از آن نمیماند، جریانهای اجتماعی نمیمیرند بلکه به گونه ای جدید و به هیئتی متفاوت چون روحی در کالبدهای گونهگون به حیات ادامه میدهند و زیرک آن است که این روح را بشناسد ولو در کالبدهای متفاوت.
-ما را چه به سیاست! با کارهای کوچک و غافلانه ی ما که عدالت برقرار نمی شود. الهم عجل لولیک الفرج!
-چرا انتقاد و مطالبه؟ مسئولین که بحمدالله مسلمان اند و مؤمن و کاردان! خداوند بر توفیقاتشان بیافزاید!
-ماه محرم است! باید علم عزای ارباب را افراشته نگاه داشت. چه کارمان به مطالبهی عدالت از مسئولین و حمایت از غزه؟ یا اباعبدالله! انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم!
- ما را چه به غزه و جنگ اهل سنت و یهود؟ اللهم اشغل الظالمین بالظالمین!
-ما را چه به حمایت از سنیهای دشمن اهل بیت! این جنگ و کشتار عذاب الهی است بر سر دشمنان اهل بیت. اللهم العن اول ظالم ...
-امروز بزرگترین دشمن ما وهایبت است! آنها شیعهکش اند! دشمن و کینه توز اهل بیت اند! مترصد گمراه کردن جوانان ما هستند! خدا را شکر که امریکا آنان را در کشورهای مجاور سرکوب میکند!
- ...
«راه مبارزه با اسلام امریکایى از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز براى بسیارى از ملتهاى اسلامى مرز بین «اسلام امریکایى» و «اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهاى متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بىدرد، کاملًا مشخص نشده است.»
از پیام امام در پی شهادت عارف حسینی
نویسنده: سارا کارگر
یکی از عوامل بروز نارضایتی های گسترده از رژیم شاه، فساد بیحد و حصر دربار بود. فساد اخلاقی، تکبر و تفرعن، فساد جنسی، فساد مالی و فساد دینی تمام تار و پود دربار را در نوردیده بود. در حقیقت، فسادی که با ظهور رژیم پهلوی همزاد دربار بود، فساد دربار نه تنها در چهاردیواری کاخهای پهلوی نماند، بلکه در تمام ارکان رژیم ریشه زد. نهادهای رژیم هر چه به دربار نزدیکتر بودند، بیشتر به مظهر فساد تبدیل میشدند و کم کم از درون میپوسیدند و ناگهان فرو میریختند.
اینک به نمونههایی از مفاسد دربار پهلوی میپردازیم.
فساد اخلاقی
شاید به جرات بتوان گفت که یکی از سیاهترین دوران تاریخ حکومت ایران از منظر فساد اخلاقی حاکمان، دوران پهلوی دوم بوده است. به طوری که اکثر دولتمردان و سیاستمداران رده بالای حکومتی وقت به روشهای مختلف دارای فساد اخلاقی بودهاند.این موضوع که از شخص محمدرضا پهلوی و اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی شاه) شروع میشد و تا پایینترین سطوح مدیریتی کشور وجود داشت، حتی برخی سران و دولتمردان پهلوی نظیر امیرعباس هویدا و اشرف در این زمینه شهره خاص و عام بودند.نمونههای زیر به عنوان مصادیقی چند از فساد اخلاقی سرکردگان رژیم پهلوی دوم، آورده میشود.
مفاسد اقتصادی و مالی
دربار پهلوی دوم و افراد وابسته به آن، در سطوح مختلفی دارای مفاسد اقتصادی چشمگیر بودند و این در حالی بود که نهادهایی نظارتی نظیر بازرسی ویژه شاهنشاهی یا ساواک کاملا از این مفاسد باخبر بودند و آن را به اطلاع محمدرضا پهلوی میرساندند.
گفتنی است، فساد اقتصادی در زمان پهلوی دوم به روشهای مختلف انجام میشد. مثلا گاهی در قراردادهای خرید اقلام خارجی و یا تسلیحاتی، پورسانتهای بسیار چشمگیری از سوی شرکتهای فروشنده به عامل فروش اعطاء میشد و یا اینکه فردی برای ارتقای شغلی و یافتن پستی حساس، به اعطای رشوه به برخی افراد با نفوذ دربار اقدام میکرد.
بیاعتنایی به مردم
یکی از خصلتهای اشرافیت، بیاعتنایی و تحقیر مردم و سپس انقطاع کامل از آنها است. شاه در ابتدای سلطنت گاه با یک اتومبیل بدون محافظ رفت و آمد میکرد، اما در این اواخر کاملاً از مردم برید و با هلیکوپتر آمد و شد میکرد.
علت بیاعتنایی شاه به مردم را باید در روحیهی استکباری پادشاهان جستجو کرد. زیرا آنان پادشاهی را به وراثت میبرند و خود را متکی به مردم نمیبینند. او چنان خود را از مردم بینیاز میدید که گاه به صراحت به آنان توهین میکرد. شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در سال 1353 مردم ایران را «تنبل» خواند. پس از انتشار مصاحبه از اینکه به صراحت از مردم ایران انتقاد کرده است، احساس شجاعت میکرد.
شاه معتقد بود که اگر آثار تمدنی در مردم ایران دیده میشود از برکت خاندان پهلوی است. او میگفت:«مردم ایران از معدود ملل عقبافتاده جهان بودند که حتی عادت به شست و شوی دست و صورت خود را نداشتند و این پدرش رضاخان بود که مردم را به شستن دست و صورت و نظافت شخصی عادت داد.» و جالب این است که رضاشاه نیز همین اعتقاد را نسبت به مردم ایران داشت. به روایت ملکه مادر، رضاشاه، مردم ایران را «مردمی که عادت به شستن دست و صورت نداشتند و آب دماغ خود را به آستین پیراهن میکشیدند و پاک میکردند» توصیف میکرد.
تحقیر زیردستان
درباریان به دلیل خوی استکباری هیچ یک از کارگزاران خود را به دیدهی احترام نمینگریستند. حتی وفادارترین نوکران خود را با نامگذاری و استهزاء تحقیر میکردند. علم وزیر دربار از این که شاه نخستوزیرش هویدا را سخت تحقیر میکرد، لذت میبرد. او در توصیف روحیهی شاه مینویسد:
همانگونه که خدا یکی است، شاه هم یکی است. هر قدر زیر دستانش بیشتر تحقیر شوند او بیشتر خوشش میآید.
او حتی وزیران خود را «الاغهایی» مینامید که به «دردی» نمیخورند. شاه برای هر یک از زیردستان خود نامی تحقیرآمیز گذاشته بود و در دربار آنها را با این نام صدا میزدند. شاه، عقل منفصل خود و دوست دوران کودکی و نوکر وفادارش ژنرال حسین فردوست را «خردوست»مینامید و نوکری مانند ارتشبد نعمتالله نصیری را که به خاطر شاه دست به هر جنایتی زد، «نعمت خر گردن» صدا میزد. ارتشبد عباس قرهباغی، رئیس ستاد مشترک ارتش شاهنشاهی ایران با آن همه عظمت و یال و کوپال، در دربار «عباس پشکل» خوانده میشد.
شعر
در دین ما حرام است با چشم بسته مردن
سید حسن حسینی
حیف است از تکاپو طرفی نبسته مردن
یک عمر شب نشینی، در شب نشسته مردن
خفاش سان پریدن، در تیرگی چه حاصل؟
همچون شهاب باید شب را شکسته مردن
آنجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است
ماندن قرین ننگ است، آنک خجسته مردن!
تکرار، ابتذال است، خود مایه ملال است
با پای خسته رفتن، با پای خسته مردن
هنگام مرگ یاران، چشم مرا مبندید
در دین ما حرام است با چشم بسته مردن
سرودن علی رغم زنجیر اعجازشان بود
دلا دیدی آن عاشقان را؟
جهانی رهایی در آوازشان بود
و در بند حتی
قفس شرمگین از شکوفایی شوق پروازشان بود:
پیام آورانی که در قتلگاه ترنم
سرودن -علی رغم زنجیر-
اعجازشان بود!
به سرسبزی نخل ایثار
به این آیه های تناور
دلا گر نه ای سنگ،
ایمان بیاور!
شعر
قیصر امین پور
از ره رسیده ایم
با قامتی به قصد شکستن
لات و منات را که شکستیم
عزی دگر عزیز نمی ماند
ما از جنس پینه کفش به پا داریم
هر چند
این کفشهای کهنه ی ما درد می کند
اما
با کفشهای خستگی خود
از ره رسیده ایم
میراث باستانی ابراهیم
بر شانه های ماست
نمرودیان همیشه به کارند
تا هیمه ای به حیطه ی آتش بیاورند
اما
ما را از آزمایش آتش هراس نیست
ما بارش همیشه ی باران کینه را
با چترهای ساده ی عریانی
احساس کرده ایم
ما را بجز برهنگی خود لباس نیست