آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پرانگیزه در جشن سی و یکسالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریبخوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دم از «مردم» میزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟
امام سید علی خامنه ای
خمینی، عصاره ی انسانیت معاصر، گمشده ی قرن حاضر، انسان کامل، مهاجری که به نزد «نیا» یش علی تبعید شده بود، بار دیگر از دشت آزادگان و کربلای حسین قیامی دیگر را بر مستضعفین زمین برخواند تا در صحنه ی عاشورایی خونین، دیگر بار پوزه ی ظالمان زمانه را بر خاک مالند.
پنداری که در سال های تبعید نزد حسین درس قیام آموخته است. با فریادی که از عمق وجدان پاکش سرچشمه می گرفت ندا درداد که:
...ای شمایان، ای دریای بیکران انسان ها، ای محکومان همیشه تاریخ، ای مستضعفان، ای وارثان زمین! به پاخیزید و به نصرت یزدان، پرچم ایمان برگیرید تا ستون های کاخ جباران به زیر آرید، به پاخیزید و بستیزید، شما ایمانیان پیروز پیروزید!...
شهید مهدی رجب بیگی
نویسنده: مجتبی خاکسار
قبل از انقلاب
وقتی آمدم
تقریبا خلوت بود
بیشتر، کسانی وسط میدان بودند،
که انتظارش را می شد داشت
بعد از انقلاب
با بقیه ای که بودند:
وارد آزادی شدیم
فضای آزادی زیبا تر از همیشه بود
همین فضا شور بیشتری را ایجاب می کرد
تا بوده، آزادی همین طور بوده
اصلا اسمش رویش هست
البته دلیل دیگری هم داشت این شلوغی زودهنگام
یکی اش این که سن مراسم در میدان آزادی بود
یعنی مرکزیت مراسم به خیابان آزادی نزدیک تر بود
دیگر اینکه دل مردم شور می زد
و یکی دیگر اینکه سر مردم شور داشت
خلاصه که روز شوری بود
آسمان ولی
آرام بود
هوا هم.
دل ها هم اگر شور می زد
دلیل داشت
چون قلب ها آرام بود
مطمئن بود
به قولی،
قرص بود:
کف دستش گذاشت
از روی خط وسط نصفش کرد
نصفش را داخل قوطی
نصفش را روی زبان
و بنا کرد به جویدن نیمه ی بد شانس قرصش
رویش،
با همه ی چروکهای خاطره انگیزی که داشت
مثل قرص ماه بود
سپید...
خودش را
با انواع کاغذ ها و پارچه ها و کلاه های تبلیغاتی:
کادو کرده بود
از سنش گذشته بود
ولی از عهدش،
نه
وقتی به خواهش عکاس جوان
لبخند زد تا
ده، دوازده موبایل و دوربینی که نگاهش می کردند
عکسش را بردارند
چشمم را بی اختیار نم برداشت
هنوز شروع نشده بود
دل ها شور میزد
قلب ها ولی،
آرام می تپید
آرام
ایستاده بود
وسط سیل آدم ها
ته ریش نا منظمی داشت
و حدود پنجاه سال سن
جای خاصی را نگاه نمی کرد
لنز چشم هایش
روی افق فوکوس کرده بود
اما جای دیگری را می گرفت
کاغذ خط دار دفتری را
به دست گرفته بود
شوخی هم نداشت
گفتم که
معلوم بود
با خط خودش نوشته است:
«پای تک تک شما را می بوسم»
جدی می گویم:
شوخی هم نداشت!
ناگهان شکست
داربست فلزی محکمی که
زده بودند تا سیل جمعیت را هدایت کند
تا هر کس فقط یک عکس بگیرد
از دور تماشایی بود
از نزدیک تماشایی تر
کودکی که اشک می ریخت
برای عکس این لبخند
و بانوی میانسالی
که حیا می کرد
از میان پسرها و مردها و بچهها
برود و لبخند بستاند
از همان دور
به جمعیت التماس می کرد
که من هم لبخند می خواهم
وقتی پسر جوان برایش لبخند آورد
او هم گریه کرد
لبخند یکی بود
ولی به همه می شد دادش
زیبا بود
نمکین و عمیق
و چشم هایی بی نهایت مهرانگیز
مانند دریاچه ی عسل
محاسنی سپید
چون آبشار:
از کناره ی لبان خندانش
بر سینه ی گشاده و مشروح اش
دست ها لبخند می خواستند
مشت بودند
می کوبیدند
گفتم که
دل ها شور می زد
شاید خون درون رگها هم
می جوشید
می خروشید
سیل جماعتی که زمین را پر کرده بود
زمان را پر کرده بود
فریاد قومی که
خدایشان اراده کرده بود
که بر سرشان منت گذارد
که وارث دین پیامبر آخر الزمان شوند
که پشتوانه ی هدایت امم گردند...
نویسنده: شهرزاد اسفندیاری
در این نوشتار نویسنده تلاشی برای توضیح و تفصیل عبارت «جمهوری اسلامی» ندارد و صرفا به بیان خلاصه ای از واکنش های گروه های مختلف و عکس العمل های حضرت امام در هنگامه ی پیروزی انقلاب اسلامی اکتفا می کند.
یکی از خواسته های مردم که به وضوح در شعارها، به خصوص در تاسوعا و عاشورای آذر57، به چشم می آمد «جمهوری اسلامی» بود، واژه ای که اولین بار رهبر نهضت، صراحتا در مصاحبه مهر 57 با مجله ی فیگارو و همچنین پس از آن بارها در سخنرانی ها مطرح کرده بودند: «پیشنهاد ما جمهوری اسلامی است»
علی رغم روشن بودن تصمیم انقلابیون، جریان غالب مطبوعات گرایش های دیگری را دنبال می کردند؛ روزنامه ی اطلاعات به مواضع جبهه ملی و گروه های لیبرال غیر مذهبی نزدیک بود و روزنامه ی کیهان نیز به نهضت آزادی تمایل داشت. این دو سعی داشتند جمهوری اسلامی را به مانند حکومتی ملی تعبیر کنند. روزنامه ی آیندگان نیز مواضع چریک های فدایی را دنبال می کرد و بطور علنی مخالفتش را ابراز می کرد. این در حالی بود که عموم جریان های اسلامی پیرو امام امکانات تبلیغاتی و رسانه ای در دست نداشتند و برای نمایش مخالفت خود در مقابل دفتر این روزنامه ها تحصن کرده و در ماده دوم قطعنامه خود نسبت به عدم همراهی مطبوعات با ملت معترض شده بودند. در کنار مخالفت ها، تنها پیشنهاد قابل اعتنای دیگری که پس از سقوط رژیم مطرح شد طرح استادان دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود که در راستای ایجاد یک دولت قانونی در چارچوب سلطنت مشروطه در 18 بهمن بیان و با پوشش گسترده در همه مطبوعات منتشر شد. خلاصه ی این طرح تداوم سلطنت مشروطه و حداکثر، احیای حکومت ملی دکتر مصدق بود. در کمتر از 5 روز پس از طرح اساتید، امام خمینی رسماً تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت را اعلام نمودند.
از جمله ی نگرانی های مخالفین عدم فهم صحیح محتوای جمهوری اسلامی بود و این موجب شده بود که آن را با دیکتاتوری روحانیت اشتباه بگیرند و گمان کنند تنها سلطنت منتقل شده است. همچنین تمسک روحانیت به سیاست را خدشه ای به معنویت و به دور از شان آنها می دانستند. مصطفی رحیمی در مقاله ی «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» با استناد به تز «قدرت فساد می آورد» این خطر را برای امام هم محتمل می دانست. طرح این مباحث سبب شد افرادی چون استاد مطهری، دکتر مفتح، آقای خامنه ای، دکتر آیت و...و آیات عظام برای پاسخ به سوالات مردم با آنها دیدارهایی داشته باشند و در دفاع از جمهوری اسلامی مطالب مختلفی را عنوان نمایند. امام خمینی نیر در پیامهای خود روز همه پرسی را روز تقابل بین اسلام و کفر دانستند و اعلام کردند: «آری اسلام است و نه خلاف اسلام.»
سرانجام 92.5 درصد واجدین شرایط در همه پرسی شرکت کردند و 98.2 درصد به جمهوری اسلامی رای دادند. جالب اینجاست که نیمی از افرادی که جمهوری اسلامی را نپذیرفته بودند(آرا منفی:140966) به شهر تهران تعلق داشتند؛ لذا از این هفتاد هزار نفر چه تعدادی بر جا مانده اند و چقدر رویش داشتند را از جمعیت نزدیک به هزار نفره ای که روز عاشورای امسال به صحنه آمدند می توان دریافت!
عدم آشنایی با بافت فرهنگی جامعه و الفبای سیاسی اسلام از جمله ی عواملی بود که موجب شد مخالفان نتوانند «جمهوری اسلامی» را بعنوان یک نظام خداسالار محقق الوقوع باور کنند و با وجود شکستهای متعدد در طول این 31 سالی که ایران اسلامی مردم غیور و استوارش را در جبهه ی دفاع از انفلاب و آرمان شهدا حفظ کرده است همچنان بر طبل دموکراسی بکوبند و مواضع خودشان را به اسم «مردم» فریاد کنند و نهایت امر انگشت به دهان و با چشمان گرد شده همان مردم را «بی فکر و گرسنه» خطاب کنند! غرب و حامیان آن ها با آن محاسبات قدرت مدار وسود محور خود هیچ گاه توانایی درک نگاه خداگرایانه ی ملت ایران را نخواهند داشت و همچنان در همان حلقه ی«به اسم مردم-توهین به مردم» باقی خواهند ماند؛ مگر اینکه ریشه های فکری خود را اصلاح کند.
* کلام حضرت امام درمصاحبه با تلویزیون آمریکا
سه گانه ی انقلاب اسلامی
نویسنده: محمد ثففی
جمهوری اسلامی برپا شد و «امت» پیروی خود را از آرمان های الهی انسانی «امام» در رفراندوم قانون اساسی نشان دادند. اما «اشرافیت روشنفکری» نمی توانست رابطه ی «امت» و «امامت» را بپذیرد. روشنفکری ای که از زمان تولدش در بین «شاهزادگان مرفه قاجار» عادت کرده بود که یا مردم را مطیع خود ببیند و یا ننگ همراه شدن با این «عوام مرتجع و نادان» را نپذیرد. مارکسیست ها و چپ های التقاطی دانشگاه را عرصه ی ضدیت با «امام و امت امام» کرده بودند و نمی توانستند تحمل کنند که پرچم حمایت از مستضعفین به دست «اخوند های مرتجع» بیافتد. لیبرال های ملی گرا هم در اوج «قلدرمآبی های آمریکا» با در دست داشتن نهادهای دولتی مانع جدی «اسلام گرایی» و «استکبار ستیزی» بودند، آرمان های «امام و امت». این بار اما «دانشجویان خط امام» بودند که به یاری «امام» شتافتند و به اقلیت روشنفکر اشرافی فهماندند که نمی توان در برابر اراده ی «امت» که همان «خط امام» است ایستاد؛ انقلاب فرهنگی و تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا. انقلاب دوم در راستای تثبیت حاکمیت ولایت فقیه و جلوگیری از مصادره ی انقلاب به دست اشراف منورالفکری که قبلاً «مشروطه» را هم مصادره کرده بودند.
جنگ شروع شد و تمام شد. امام رفت. «سازندگی» شروع شد. «توسعه» لوازمی داشت و آن فراموش کردن بعضی چیزها بود. از «اسلام ناب محمدی» تا «بسیج جهانی سربازان اسلام» و از «پابرهنهها و زاغه نشینها» تا «پیشکسوتان جهاد و شهادت» [1]. «نخبگان»ی که روزی همه امت «امام» بودند، «آقا» را یکی در حد خود می دیدند و نه «امام امت». ناله های عدالتخواهانه ی «آقا» به جایی نمی رسید، چون مرام «حاج آقا» از روش «آقا» چرب و نرم تر بود. «امت» بی امام شده بود و نمی دانست با انقلابیون دیروز که حالا همان «اشرافیت» قدیم را با ظاهر اسلامی احیا کرده بودند، چه کند. پرونده های مفاسد اقتصادی خاک می خورد و «قاضی» خود هم پیاله ی «دزدان» شده بود. دوم خرداد شد. بسیاری به یاد «خط امام» و به امید ختم روزگار «اشرافیت» کسی را برگزیدند که از جناح «خط امام» بود؛ بی خبر از این که آن ها پس از مدتی «خط امامی گری»، در حلقه های «کیان» و «آیین» و یا با رانت های شرکت های دولتی و بورسیه های خارج از کشور و دریافت زمین و ... عطای «خط امام» را به لقایش بخشیده اند. اشرافیت تمام نشد بلکه تئوریزه شد و اسلام ناب محمدی احیا نشد بلکه نقد و منکوب شد. و با وجود تمام ادعاها پرونده های مفاسد اقتصادی جناح راست و فن سالار نه تنها زنده نشد بلکه پرونده ی چپ ها هم به آن افزوده شد. «آزادی» و «اصلاحات» هم شد آرمان دلفریبی برای قشری از طبقه ی مرفه و متوسط شهری و نه توده ی مستضعف، همان طبقه ی اشرافی که در ابتدای انقلاب رودروری«امام و امت» ایستادند و به مدد توسعه ی «حاج آقا» امروز فربه تر شده اند و ظاهر اسلامی هم به خود گرفته اند. «امت» امامی می دید و «نخبگانی» که در تملق از «امام» بی همتایند ولی در پیروی از «خط امام»... .
انقلاب سوم دارد راه خود را پیدا می کند؛ انقلابی علیه اشرافیت دولت مردانی که به ورطه ی ثروت اندوزی و فساد غلطیده اند، علیه اسلام آمریکایی که از زیر عبای یاران دیروز امام در آمده... . «ضد انقلاب» در این ورطه نشانه های روشنی دارد: فساد مالی، همراهی با دشمنان مسلم، اشرافیت... این انقلاب در بند افراد و گروه ها نیست بلکه چون انقلاب اول و دوم انقلابی است در راستای سرجای خود نشاندن آن ها؛ شاید نهم دی و بیست و دوی بهمن امسال این را به خوبی دیدیم؛ انقلابی در راستای احیای اسلام سیاسی عدالتخواه و رابطه ی «امام و امت» .
[1] کلیدواژه هایی از کلام حضرت امام خمینی.
نویسنده: فرشته قنبری
انقلاب فرامدرن 57 در ایران نیازی به بازخوانی و توضیح و تفصیل پیچیده ای ندارد و هر تحلیل گری اگر اندکی با فضای جامعه ی ایرانی آشنا باشد در تبیین و تحلیل این نهضت بزرگ دچار خطا نمی شود.
اگر عوامل شکل گیری و پیدایش انقلاب ها در سرتاسر جهان-که سه عامل اقتصاد، آزادی خواهی و عقیده طلبی است- را بررسی کنیم جایی برای انکار این نظر و یا حتی تردید در آن باقی نمی ماند که «برای انقلاب مردم ایران نظیری نمی توان یافت.» در واقع در دنیا هیچ انقلابی وجود ندارد که در آن، سه عامل مذکور دوش به دوش یکدیگر حرکت کرده باشند مگر نهضت عظیم مردم مسلمان ایران. حتی وجود این اصل که انقلاب اسلامی ایران به سود مستضعفین وبه بیان دیگردر جهت عدالت بوده است و به همین دلیل عمده ی حامیان آن از قشر مستضعف بوده ند نیز نتوانسته این تصور ناصواب را ایجاد کند که ماهیت این نهضت شگرف، ماهیتی اقتصادی بوده است.چرا که مردم مسلمان ایران همه چیز را دراین قیام بزرگ، حتی مبارزه با ظلم را در رنگ و بو ومحتوایی اسلامی و تحت لوای اسلام طلب می کردند واگر نبود رهبری پیشوایی مذهبی واسلامی و انس و الفت مردم ایران با دین اسلام ، محال بود نهضت و انقلابی با این وسعت، توان شکل گرفتن داشته باشد.
انقلاب اسلامی 57 به مدد وجود یک مکتب و ایدئولوژی واحد میان توده های مردم که همانا مکتب اسلام بود و نیز رهبری حضرت امام خمینی(ره) که به اذعان صاحب نظران رهبر بلامنازع و بلا معارض این نهضت بود با پشتوانه ی عظیم مردمی موفق شد بر رژیم ستمشاهی که تا بیخ و بن وابسته به استعمار بود و قوانین اسلام را آشکارا نقض می کرد فائق آید و حکومتی را شکل دهد که جمع عقلانیت، عدالت و معنویت است.
به فراخور حال و متناسب با رویدادهای این چند ماه اخیر شایسته است به این مسئله اشاره ی گذرایی داشته باشیم که اگر جریانی بخواهد در کشور ما خارج از اصول بنیادی انقلاب مانند اسلام و ولایت فقیه که وجه تمایز انقلاب ایران با سایر انقلاب هاست، اصلاحاتی صورت دهد، این جریان قطعا جریان فساد خواهد بود. در چرایی این مدعا کافی است به پدیده ی گذر از انقلاب که در طول تاریخ به وقوع پیوسته نگاهی بیندازیم(به طور مثال تحولات اروپای شرقی یا شوروی). این رویدادهمواره توسط لُمپن ترین افراد جامعه صورت گرفته و از علائم آن می توان به گسترش رویّه های نازل زندگی غربی در آن جوامع اشاره کرد. چرا که وقتی انقلاب می شود، یک جامعه همه ی ظرفیت های خیرخواهی و صلاح خود را به میدان می آورد و به همین دلیل نیروهایی که علاقه به براندازی یک انقلاب دارند دقیقا از بی هویت ترین نیروهای اجتماعی هستند.
کاش جریانات شکل گرفته در کشور، طی ماه های گذشته، به این نکته توجه می کردند که بدنه ی جامعه ایرانی را دینداران تشکیل می دهند و هرجریانی بخواهد بدون مدد اسلام و مفاهیم دینی ابراز وجود کند توسط همین بدنه سرکوب خواهد شد. ساده لوحانه است تصور برخی که می پندارند با چند حقه یا روش دیپلماتیک و چند فقره داد و فریاد و اغتشاش وبه آشوب کشیدن شهر خواهند توانست علیه یک جنبش مذهبی جوشان به موفقیت دست پیدا کنند. خوب است به خاطر تلاش ها و دست و پازدن های مذبوحانه ی چند ماه اخیرشان بگریند و حداقل اگر بدنه ی جامعه را دست کم می گیرند، به جریان خود نگاهی بیندازند و از خود این سوال را بپرسند که چگونه ممکن است جنبشی بدون ایدئولوژی واحد و در نبود رهبری بصیر و شجاع و با درایت و صرفا به پشتوانه ی عده ای اقلیت بی هویت علیه یک انقلاب به پیروزی رسد؟ این افراد یا واقعا فهم درستی ازجامعه ی ایرانی ندارند ویا اگر دارند خود رابه نافهمی زده اند و فراموش کرده اند برپایی یک انقلاب علیه نهضتی که دست قدرت خداوند آن را شکل داده غیر ممکن است و تنها خذلان الهی را سبب می شود و در یک جمله بهتر است بگوییم: «عِرض خود می برند و زحمت ما می دارند!»
شاعر: مرضیه ذوقی (آوا)
لبخند بزن که خنده ات شیرین است یاد آور رستگاری دیرین است
احسنت به قدرت کلامت ای مرد فرمان تو بر دل سیهان سنگین است
پرپر شده اند نسل بعد از خورشید دستان پلید ظالمان خونین است
کردار تو اسوه ی ره حزب الله فریاد تو دادخواهی از مسکین است
بر باد بده آنچه که دشمن افروخت هر آنچه که کاشت ناخرد ننگین است
پر مهر تر از همیشه دستانت باد کان دست جواب رنج مظلومین است
بشکن تو نماد سلطه ی خونخواران روح شهدا ز ظلم ها غمگین است
از دیر زمان بوی جفا می آمد فریاد من و تو نیک آهنگین است
از جان و دل خویش گذشتیم و کنون آن مانده به کف که مشت پولادین است
بر دامنه ی وطن چه خون ها که نریخت این دشتِ پر از لاله، ز خون رنگین است
نه قدرت و عشق زر مرا چون واداشت این زحمت و رنج، بهر ملک دین است
ما هیچ نبودیم و هر آن می داریم از مرحمت و دعای معصومین است
مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) می گوید: «با شهریه ای که آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در نجف می داد، گاهی اوقات مخیر بودم بین این که غذا تهیه کنم یا کتاب بخرم؛ کتاب می خریدم.»
نام کتاب: جریان شناسی سیاسی ایران
نویسنده: علی دارابی
ناشر: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی
این کتاب از معدود آثاری است که به بازخوانی آرایش نیروهای سیاسی در ایران، جناح ها، صف بندی ها و ائتلاف ها، بعد از انقلاب اسلامی ایران می پردازد. از مهمترین فصل های کتاب، تبیین مفهومی و جامعه شناختی جریان اصول گرا، اصلاح طلب، روحانیت و جریان سوم را می توان نام برد که در قالب جریان های سیاسی اسلام گرا هرکدام به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته اند. نویسنده در مقدمه ی کتاب، «آگاهی یافتن از این که هر جریان از چه ماهیت فکری ای برخوردار است و شناخت نقاط قوت و ضعف آن برای نسلی که جست و جوگر تاریخ رویش، پویش و خیزش جریان ها است» را از مقاصد این تالیف برمی شمرد.
وی همچنین برای معرفی مبانی نظری و کارنامه ی عملی جریان های سیاسی، پیشینه ی نظری و عملی و تحولات مواضع این جریان ها را از شهریور 1320 تا 57 در یک فصل بررسی کرده و اثری جامع و مفید در این زمینه را در اختیار مخاطب قرار داده است.
نامه سرگشاده جنبش عدالتخواه دانشجویی خطاب به ریاست قوه قضاییه
جناب آیت الله صادق آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضاییه
سلام علیکم
پس از گذشت یک دوره نامیدی از عدم برخورد مناسب قوه قضائیه با فساد و تبعیض و بی عدالتی، انتصاب حضرت عالی به ریاست قوه قضاییه موجی از بیم و امید برای مردم و عدالتخواهان برای به راه اندازی موج جدید مبارزه قاطع و بدون تبعیض با مفاسد سیاسی و اقتصادی را به راه انداخت . در طول ماه های گذشته حضرت عالی نیز در بعضی موضع گیری های خویش به این امید دامن زدید. از سوی دیگر بعضی نگرانی ها مبنی بر عدم اجرای وعده ها و متوقف شدن این روحیه در پیچ و خم دیوان سالاری خسته و دست و پاگیر قوه قضاییه و برخی مقاومت های مشکوک و در نهایت دامن زده شدن به یاس مردم وجود داشت.
اکنون مفاسد سیاسی گره خورده به فتنه گری های بعد از انتخابات و مفاسد اقتصادی ناشی از عدم برخورد با مفسدین اقتصادی و عدم اجرای برخی قوانین مهم مانند قانون نظارت بر اموال مسئولین نظام و همچنین قانون تشهیر که مهمترین عوامل این فتنه گری هاست روی میز قرار دارد. سوال این جاست اگر قوه قضاییه جدی و پی گیر و بدون تبعیض در برخورد با مفاسد این چنینی در طول سال های گذشته وجود داشت آیا کار به فتنه گری های بعد از انتخابات می رسید؟به تعبیر مقام معظم رهبری: «ملت در حماسه 22بهمن حجت را بر همه تمام کرد» آیا بعد از اعلام نظر قاطع و صریح مردم در حماسه 9 دی 88 و رفراندوم 50 میلیونی 22 بهمن بازهم حجت تمام نشده است و خط و مرزها مشخص نشده است؟ پس کی مردم باید طعم شیرین عدالت علوی و محاکمه مفسدین سیاسی و اقتصادی را مشاهده کنند؟آیا همانند گذشته قرار است شعارهای بدون عمل ادامه پیدا کند؟
تجربه تاریخی ما شاهد این بوده هر گاه مردم به صورت جدی در صحنه حاضر می شوند و دلبستگی خویش به نظام را اعلام می کردند و امیدوارانه به دنبال شفافیت برخورد مسئولین بوده اند، دست های فتنه گر پشت صحنه با فشار به مسئولین تلاش کرده اند تا این مسئله را از حیز انتفاع خارج کرده و با فشار خواص دنیا زده و بی بصیرت شیرینی پیروزی را به کام رهبری،مردم و عدالتخواهان تلخ کنند. نامه بعض سرداران خسته و پشیمان به رهبر انقلاب برای دعوت به «اتحاد ظالم و مظلوم» بعد از حماسه 9 دی 88 تنها یک نمونه از این دست هاست. اکنون بعض زمزمه های باطل از «اولویت وحدت ظالم و مظلوم به عدالت» از سوی برخی خواص بی بصیرت نگرانی های جدی برای عدالتخواهان و مردم ایجاد کرده است.
امروز که عدالتخواهان و خواص وظیفه عمارها را به عهده دارند قطعا وظیفه مسئولین باید به وظیفه مالک اشترها عمل کنند و به مر قانون با متخلفین و مفسدین و محاربین برخورد نمایند که به تعبیر مقام معظم رهبری خطالب به مسئولین:« مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالتخواهی است.» انتظار مردم از شما عمل به وظیفه تاریخی و تغییر نگرش مردم نسبت به قوه قضاییه و برجسته کردن روح امید آن ها به دادخواهی در نظام اسلامی است.
دانشجویان عدالتخواه به عنوان فرزندان روح الله، سربازان ولایت فقیه و تریبون مستضعفین که با سه حماسه 22 خرداد 88، 9 دی 88 و 22 بهمن 88 پایبندی خود را به ارزش های انقلاب و ولایت فقیه اعلام کرده اند، عملکرد مسئولین را دنبال خواهند کرد و نخواهند گذاشت ثمره خون 300 هزار شهید درپیچ و خم دیوان سالاری های خسته و غیر هم دل با انقلاب از بین برود و آرمان های خمینی کبیر و رهبر انقلاب به فراموشی سپرده شود.
...
به امید ظهور عدالت گستر گیتی
جنبش عدالت خواه دانشجویی
http://www.edalatkhahi.ir