هیچ عاقلی نمی تواند تصور کند که بگویند ما خون های مان را دادیم که خربزه ارزان بشود، ما جوان هایمان را دادیم که خانه ارزان بشود. هیچ عاقلی جوانش را نمی دهد که خانه ارزان گیرش بیاید. مردم همه چیزشان را برای جوان هاشان می خواهند، برای خانمانشان می خواهند. این منطق، یک منطق باطلی است که شاید کسانی انداخته باشند، مغرض ها انداخته باشند توی دهن مردم که بگویند ما خون دادیم که مثلاً کشاورزیمان چه بشود، آدم خودش را به کشتن نمی دهد که کشاورزیش چه بشود. چرا همان منطقی که خود مردم در تمام طول مدت و خصوصاً در این آخر منطق شان بود آن را ذکر نمی کنند؟ همه دیدید که تمام قشرها، خانم ها ریختند توی خیابان ها، جوان ها ریختند توی خیابان ها، در پشت بامها، در کوچه و برزن و همه جا فریادشان این بود که ما اسلام را می خواهیم و جمهوری اسلامی می خواهیم. برای اسلام است که انسان می تواند جانش را بدهد. اولیای ما هم برای اسلام جان دادند، نه برای اقتصاد. اقتصاد قابل این نیست که انسان، آدم اقتصاد را برای خودش می خواهد، خودش را به کشتن بدهد که اقتصادش درست بشود! این معقول نیست، یا جوان هایشان را بدهند که نان ارزان گیرش بیاید! این یک چیز معقولی نیست.
امام خمینی(ره)- صحیفه نور جلد 9 صفحه 71
جناب آقای دکتر ظریف
وزیر محترم امور خارجه
سلام علیکم
حتما از سخنان رییس جمهور محترم در «اجلاس روسای دانشگاهها، پژوهشگاهها، پارکهای علم و فناوری و مراکز آموزشی و تحقیقاتی» مطلع هستید. آنجا که بیان کردند: «چرا یک کار بزرگ بینالمللی انجام میشود؛ استادان دانشگاه خصوصی برای رییسجمهوری نامه مینویسند؟ چرا نمیآیند حرف بزنند و صحبت کنند؟ لااقل این توافق ژنو اولین گشایش برای دانشگاه و برای پول دانشجوها بود. فقط یک عده معدود که از جای معدود تغذیه میشوند، آنها باید حرف بزنند. آنها هم البته حرف بزنند اشکال ندارد، نقد کنند اشکال ندارد، چرا یک عده کمسواد بیایند حرف بزنند؟ استادان دانشمند ما، بزرگان دانشگاه ما، خصوصی چرا حرف میزنند و نمیآیند در میدان؟» و همچنین: «این اقدام از آثار دانشگاه است. آنهایی که در مذاکره حرف میزنند تربیت شده دانشگاهها هستند. آنهایی که امروز تصمیم میگیرند، تربیت شده دانشگاهها هستند.» ایشان در بخش دیگری از صحبت های خود بیان کردند: «… اما در دانشگاه بگذاریم محیط مدارا درست شود. ما در دانشگاه زبان علم، زبان عقلانیت را گسترش دهیم. در دانشگاه فضایی ایجاد کنیم که آن کرسی آزاداندیشی که مقام معظم رهبری برآن تأکید کردند چه شد؟ آن کرسی آزاداندیشی یعنی تضارب آراء آزاد. تحملها را بالا ببریم .»
احتراما با توجه به نکات بیان شده، از جنابعالی به عنوان یک دانشگاهی و نیز تصمیمگیر و مطلع در جریان انجام توافق ژنو دعوت به عمل میآید تا با حضور خود در جمع دانشگاهیان، به مناظره با دکتر محمد جواد لاریجانی که از شخصیت های فرهیخته دانشگاهی هستند، بپردازید تا در فضای تضارب آرا و اندیشههای مخالف، حقیقت نمایان گردد. امید است که دغدغه های رییس جمهور نیز پاسخ داده شود.
شایان ذکر است این مناظره در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران که یادآور سالها فعالیت جنبش دانشجویی است با حضور اساتید و دانشجویان برگزار میگردد.
بسیج دانشجویی دانشگاه تهران
امام آمد، از جای برخاستیم، سلام دادیم و ادای احترام کردیم، امام جواب سلام مان را دادند، بعد ما در مقابل ایشان زانو زدیم و نشستیم و با اجازه ایشان گزارش فعالیت مان را ذکر کردیم، از مبارزه و تبلیغ و خطر میسیونرهای مسیحی صحبت کردیم، درباره ادونیست های روز هفتم و این که چه کسانی هستند و چه می کنند، توضیح دادیم . بریده بریده حرف های خود را زدیم و با همان حال و روح جوانی گفتیم که ما قصد مبارزه با آنها را داریم و می خواهیم پرچم اسلام را در همه جا به اهتزاز درآوریم.
به امام (ره) گفتیم که ما ده هزار آدرس را که جزوات ادونیستها به آنجاها ارسال میشود به دست آوردهایم و قصد داریم در مقابل حرکت آنها به همان آدرسها نشریه "ندای حق" را بفرستیم.
بعد نشریات "راه مریم" و "راه عیسی" و کتابهایی را که با خود همراه برده بودیم از گونی در آوردیم و یک به یک به امام نشان دادیم، با صحنه جالبی مواجه شدیم، امام هر جزوه و کتابی را که میگرفت، نگاهی به عنوان آن میکردند و میفرمودند "دیدهام، دیدهام، این را هم دیدهام."
و آنها را کنار دست خود میچیدند، ما باورمان نمیشد که امام این همه کتاب و جزوه را دیده باشند، به همین خاطر رفتار ایشان به ما برخورد طوری که در درون احساس ناراحتی میکردیم، این که امام حتی یک کتاب را هم نگفتند که ندیدهام، برای ما تازگی داشت.
بغض گلویمان را گرفته بود، امام وقتی عناوین همه کتابها را دیدند و کنار گذاشتند، فرمودند که دو تا کتاب دیگر هم هست و اسامی آن دو را ذکر کردند و درباره آنها صحبت کردند، ما جا خوردیم، عجیب بود، ما نتوانسته بودیم به این دو کتاب دسترسی پیدا کنیم.
گویا در آن کتابها به مرزهای کشور شبه وارد شده بود و رژیم طاغوت به همین علت اجازه نشر و توزیع آنها را به مسیحیان نداده بود، ما از اطلاع و وقوف امام به این دو کتاب و مطالب آن بسیار شگفت زده شدیم. ناراحتیمان فراموش شد و کمی خود را جمع و جور کردیم، فهمیدیم که ما دچار توهمات غلط شدهایم و امام خیلی جلوتر از همه حرکت میکنند.
حضرت امام (نقل به مضمون) فرمودند: "این که مبارزه نیست و اینها شما را به خود مشغول نکنند." ما دوباره جا خوردیم و با تعجب پرسیدیم: "مبارزه نیست؟ پس چه چیز مبارزه است؟!"
حضرت امام (نقل به مضمون)، فرمودند: "اینها پنجاه سال است در این مملکت کار میکنند، نتوانستهاند هیچ موحدی را مسیحی کنند، لاابالی کردهاند، ولی بیدین نکردهاند، این جریانات یک سر منشأ دارد، مثل یک نهر است، شما بروید دنبال سر چشمه، اینها هم از فساد رژیم است، شما بروید دنبال آن، اینها وقتتان را میگیرد."
خاطرات احمد احمد، به کوشش محسن کاظمی، انتشارات سوره مهر، صص 63-
نویسنده: محمد بهمن آبادی
نحوه تحقق آزادی و چگونگی برخورد با منتقدین همواره دو مسأله پیش روی دولتها و مکتبهای مختلف جهان بوده است و در این میان دولتهای کشورمان نیز از حل این دو مسأله گریزی نداشته اند. اگرچه نسل سوم انقلاب دوران سازندگی را از لحاظ زمانی شاید کمتر درک کرده است اما بازخورد نسلهای پیشین انقلاب از فضای تقریبا بسته ی آن دوران حکایت دارد. بنابراین اگر فضا بسته بود خود به خود نوبت به مسأله دوم نیز نمی رسد چراکه اصلا مسأله آزادی خصوصا آزادی بیان از ریشه دچار مشکل است. عدم حضور رئیس جمهور وقت در مصاحبه های تلویزیونی و در برابر منتقدین و پاسخ گویی به آنها نمونه هایی از آن است. اگرچه بار سنگین سازندگی کشور بعد از 8 سال جنگ تحمیلی در ایجاد چنین فضایی بی تأثیر نبوده است. اما بررسی دقیق تر مسأله ما را به نحوه ی عملکرد جناح راست سنتی که گروهی از آنان راست سنتی محافظه کار نیز نامیده می شوند می رساند. این جناح در مسائلی مثل فرهنگ به دلیل اینکه عامل اصلی ضعف آن را در بسیاری از مسائل، ضعف های اقتصادی می داند با جملاتی تمجیدی از مردم، صورت مسأله را پاک می کند.البته این مسأله در دولت قبل هم که از این جناح محسوب نمی شد مشاهده می شد. مثلا وقتی از رییس دولت راجع به بدحجابی سؤال می شد عباراتی نظیر: ما گفتیم حجاب بد است، ما که هرجا نشستیم گفتیم حجاب خوب است، مردم ما جزء با فرهنگ ترین مردمان جهان هستند و عباراتی از این قبیل پاسخ را منحرف می کرد. بعد از روی کار آمدن دولت اصلاحات و پس از آن دولت نهم و دهم و با اوج گیری انتقادهایی که از راست سنتی محافظه کار در این سال ها شد این گروه سیاست جدیدی اتخاذ کرد که برای درک آن باید کمی دقیق تر شویم.
جدایی برخی از اعضای شاخص این جناح همچون هاشمی رفسنجانی در سال 84 و اعلام فراجناحی بودن از سوی او در سالهای اخیر و جدایی دکتر روحانی در مدتی بعد زمینه ای شد تا برخی دیگر از جناح راست سنتی محافظه کار، یاران قدیم هاشمی از جمله کارگزاران سازندگی و.. که با او همفکر بودند زیر پرچم جدیدی که شعار اصلی آن اعتدال بود جمع شوند. این گروه جدید تقریبا بعد از فاصله گرفتن دوطرفه از اغلب اصولگرایان و جناح راست سنتی با اصلاح طلبان معتدل رابطه خوبی برقرار کردند. برخی از اصلاح طلبان خصوصا افرادی از آنها که در غرب تحصیل کرده بودند تعریف از آزادی را با اشتراکات زیادی با آزادی غربی تبیین می کردند که بر روی تفکرات این شق جدا شده از راست سنتی اثرات زیادی گذاشتند. آزادی در تفکرات این جناح نوپا معجونی شد از تفکرات راست سنتی با تمایلات بعضا محافظه کارانه،اصلاح طلبان معتدل،کارگزاران، غرب گرایان غیر سرسپرده(دلسوزان انقلاب با نگاه غربی)و... .ریشه های این تفکر را در رفتارهای دولت جدید می توان دید. بعد از اولین حرکت انتقاد برانگیز دولت یعنی مسائل سفر رییس جمهور به نیویورک ، اولین میدانی ایجاد شده بود تا روحانی صدق بودن ادعاهای خود را ثابت کند. اما حواشی انتقادات دانشجویان و طلبه های منتقد در فرودگاه بهانه ای شد تا کل حرکت انتقادی تحت شعاع قرار گرفته و این دانشجویان و طلبه ها از سوی دولت به عنوان افراطی و... به مردم معرفی شوند. حتی بعضی از سایتها پا را فراتر گذاشته و این افراد را همچون گروهک فرقان خواندند! درفاصله زمانی بین سفر رییس جمهور به نیویورک و توافق ژنو، دکتر روحانی همواره خود را دوستدار منتقدین معرفی می کرد و بارها گفته بود: « ما نباید از انتقاد بترسیم و...» اما همواره بدون اینکه منظور خود را به طور واضح بگوید بر منزوی کردن افراطی ها تأکید داشت. از سوی دیگر نحوه ی برگزاری سخنرانی های رییس جمهور در دانشگاه ها نیز جالب توجه بود. سخنرانی ایشان در دانشگاه تهران در حالی برگزار شد که بخش قابل توجه سالن را کارمندان و اساتیدی که از قبل کارت داشتند تشکیل می دادند و سایر تشکلها نیز بر حسب مقدار انتقادشان از دولت دارای کارت ورود بسیار محدود بودند و خب وضعیت دانشجویانی که در تشکلی نیستند نیز معلوم نیست.
تناقض های گفتار و رفتار ریاست جمهور بالاخره در سخنرانی اخیر ایشان در دانشگاه شهید بهشتی نمایان شد و ایشان که از منتقدان به ستوه آمده بود در اظهاراتی غیر اخلاقی آنان را کم سواد و وابسته به جناحی خاص دانست.
می توان ادعا کرد که بعد از پایکوبی رسانه های مختلف اعم از صدا وسیما، روزنامه ها و... بعد از توافق ژنو، انتقادها از سوی برخی تحلیلگران،دانشجویان، اساتید دانشگاه، علما و... شدت گرفته و دولت خود را تحت فشار دیده است. گذشته از این که وزیر خارجه و سایر افراد دولت کمتر به متن توافق استناد کرده و همواره از شکسته شدن فضای تحریم ها سخن گفته اند و این گروه از منتقدین را افراطی خوانده اند. اگرچه دولت امریکا همواره از این انتقادها استفاده کرده و نقش پلیس بد را به آنان داده و خود چهره ی پلیس خوب را گرفته تا هنگام مذاکرات بگوید: «ظریف جان میخواهیم این کار را بکنیم اما کنگره نمیگذارد!» ولی دولت ما همواره سعی در تخریب منتقدین داشته است. اما از آنجا که گفتیم نگرش این جناح(اعتدالی ها) باید با قبلشان که محافظه کاری بوده فرق کندلذا روش برچسب زدن به منتقدین و منزوی کردن آنها را پیش گرفته و آنان را اصطلاحا با پنبه سر می برند ولی در عوض سعی دارند صدای حامیان خود را بلندتر جلوه داده و لابه لای صد تملق ده انتقاد نرم هم بگنجانند تا فضا را بسیار آزاد جلوه دهند و منتقدین را اقلیت بخوانند تا هم حفظ امنیت(بخوانید محافظه کاری) کرده باشند و هم به زعم خودشان آزادی داده باشند. عادت این جناح سابقا بر این بوده که تا انتقادات اساسی تر مطرح می شده آنها را به نحوی به تضعیف نظام گره بزنند و بر وحدت تأکید داشته باشند!
اما راه حل این مسائل این است که تمام جناح ها مبانی خود را بر اساس مبانی اسلامی، مکتب امام(ره) در مسائلی از قبیل آزادی و... تعریف کنند نه بر اساس عرف سیاسی و منافع حزبی و گروهی. در آخر بازخوانی این نظر امام برای مسئولین دولت خالی از لطف نیست: «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیما در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و از او انتقاد نماید و او باید جواب قانع کننده دهد و در غیر این صورت، اگر به خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است». حال حتی اگر عدالتی برای ولی فقیه جامع الشرایط متصور باشد که احتمال اشتباه را کم می کند اما باز هم این امر مانع نمی شود که امام امت حق شرعی کسی را حق نداند.
نویسنده: سارا زارعی
همین که از دور دیدمش، جا خوردم! همین تازگی بود که دیده بودمش، ولی یک آن به نظرم آمد که چقدر تغییر کرده است. مثل آدمی که برای شناخته نشدن از سر تا پایش را گریم می کند تا عوض شود، احساس کردم از سر تا پایش را عوض کرده تا شناخته نشود! ولی به همین خیال باش! فکر اینجایش را نکرده که بعضی ها مثل من، خیلی باهوش تر از این حرف ها می باشند! خودم را زدم به آن راه که انگار نه انگار تغییر کردی، یک لبخند بزرگ روی لب هایم نشاندم و دویدم سمتش. با اینکه می دید دارم به سمتش میدوم، هیچ عکس العملی نداشت، همینطور بر و بر داشت به من نگاه می کرد، عین نگاه کردن به آدم غریبه ای که نمیشناسیش، انگار نه انگار که من بودم! هرچند که به مذاقم خوش نیامد، ولی همچنان حفظ ظاهر نموده و به سمتش میرفتم. بیشتر کنجکاو شده بودم ببینم چه شده که فقط چند روز و این همه تغییر! نزدیکش که شدم با صدای بلند گفتم: سلام رفیق! و دستم را به سمتش دراز کردم که یکهو عینکش را کمی رو به پایین جابه جا کرد و بعد از بالای عینکش با تعجب نگاهم کرد و گفت: ببخشید، شما؟!
مرا می گویی، انگار که یک لیوان آب سرد پاشیده باشند توی صورتم! ماتم برده بود که الان شوخی می کند یا جدیست؟! گفتم: «ای بابا... حالا درسته یکم ظاهر عوض کردی، ولی من که دیگه میشناسمت رفیق! این همه ساله که ما هم رو میشناسیم، حالا دیگه از رو سایه ت هم میتونم تشخیص بدم که تویی! کوتاه بیا! نکنه ظاهر عوض نمودید، دوستان قدیمی رو هم عوض نمودید!» جدی تر از بار قبل گفت: «ولی من الان شما رو نمیشناسم!»
من که لجم گرفته بود گفتم: پس چطور من شما را میشناسم؟!
- خیال میکنی میشناسی. یا شاید هم وانمود میکنی. قبول کن!
- نخیر! شما مثل اینکه پاک قاطی کردی!
- نه اتفاقا! شمایی که قاطی کردی! اونقدر که به هرکی میرسی فکر میکنی نه فقط میشناسیش، بلکه باهاش رفیق هم هستی و اینکه حتی اون هم با شما رفیقه!
این بار دیگر واقعا ماتم برده بود. نمیدانستم باید چه جوابی به او بدهم. گفتم: «اصلا ببینم تو چرا اینقدر تغییر کردی؟!» با کمال خونسردی جواب داد: «ببخشید، منظورتان از تغییر چیست؟ من تغییری نکرده ام!» این یکی دیگر واقعا داشت دود از کله ام بلند میکرد، با این همه تغییر، آن وقت میگفت کدام تغییر؟!! داشتم کم کم به خودم شک میکردم، از بس که او مطمئن بود. از روی تعجبم حالم را فهمید. گفت: «تو گم شده ای... داری دنبال خودت میگردی... ولی من، تو نیستم! البته باز خوشحال باش که تو الان فهمیده ای که گمشده ای، چون من خیلی ها را میشناسم که گم میشوند ولی تا آخر عمرشان هم نمیفهمند که گم شده اند. یکی دیگر را عوضی به جای خودشان پیدا میکنند و بعد همه عمر وانمود میکنند که خودشان اند و عادت میکنند به این خود اشتباه شده شان و من میبینم که یک عمر عذاب میکشند، هیچ کس نمیتواند سر خودش را کلاه بگذارد.»
-از کجا میدانی من گم شدم؟ اصلا تو که گفتی مرا نمیشناسی؟
-میدانم گم شده ای، چون من هم گم شده ام! اصلا گم شدن تو خیلی ربط دارد به گم شدن من! به غرببه شدن تو برای من و من برای تو! تو از وقتی خودت را گم کردی که از من کس دیگری ساختی و من از وقتی گم شدم که تو از من کس دیگری ساختی. همین که از من کس دیگری ساختی من برای تو غریبه شدم و تو برای من. مدت هاست که من تغییر کرده ام چون تو خواستی که تغییر کنی. این تویی که از خودت دور افتاده ای... از وقتی رفتی پی غیر خودت، از وقتی رفتی دنبال غیر خودت، از وقتی خودت یادت رفت و رفتی تا شکل آنها باشی، هم من گم شدم هم تو. بیا و خودت باش تا با هم بزرگ شویم و گرنه آدم گمشده هیچ وقت نه بزرگ میشود نه به سر منزل مقصود میرسد. تازه اگر شانس داشته باشد و بین راه اسیر آنانی نشود که میخواهند برایش دایه دلسوز تر از مادر باشند. من اگر پیدا شوم، تو میشوم. و تو با وجود من است که پیدا میشوی. بیا و به جای سایه دیگران بودن خودت باش، خودت بلند شو و زندگی کردن را یاد بگیر ...
مات حرف هایش شده بودم، عجیب راست میگفت. حرف هایش انگار حرف های من بود که مدت ها بود باید میزدم اما واژه هایم پیدا نمیشدند... چشم هایم را بستم و از نو باز کردم و اینبار که نگاهش کردم، خنده ام گرفت، حالا فهمیدم که چرا در چشمم اینهمه تغییر کرده بود... شبیه آدمی شده بود که کسی، برای آنکه میخواهد پنهانش کند یا اینکه از دیده شدنش فرار کند، و یا اینکه شبیه کس دیگری اش کند، از سر تا پایش را گریم کند اما ناشی باشد و گریم هر قسمت را وارونه روی قسمت دیگری پیاده کند! واقعا که وقتی هر چیزی سر جای درست خودش نباشد، چقدر همه چیز ساختگی و مسخره به نظر می رسد، مگر اینکه کسی خودش را به خواب زده باشد و نخواهد که این کج و معوجی های خنده دار را ببیند. واقعا که انسان وارونه چقدر خنده دار است. و چقدر راست میگفت: انسان گم شده ی کج و معوج شده، هیچگاه به سر منزل مقصود نمیرسد و تاره اگر شانس داشته باشد و... . ولی هنوز هم ما بین همه ی آن کج و معوجی ها و گریم های ناشیانه ای که برایش کرده بودم، قیافه ی معصوم خودش پیدا بود، فقط باید کمی همت میکردم و این گرد و غبارهایی را که برش نشسته بود پاک میکردم تا دوباره هر دو پیدا شویم. گرد و غبار دنیا، به آن چهره زیبا هیچ نمی آمد. شبیه دیگران بودن به او هیچ نمی آمد. باید پیدایش میکردم تا پیدا شوم... لبخند زدم و دستم را به سمتش دراز کردم و گفتم: سلام! لبخند زد و دستش را به سمت من دراز کرد و گفت: سلام!
******
آیینه را زمین گذاشتم تا بروم و ببینم تمام این مدتی که من هویت خودم را فراموش کرده بودم، به جای خلیفه ا... بودن عظمت خودم را تا حد سایه دیگران بودن پایین آورده بودم، چقدر غبار دنیا بر زندگی ام نشسته است. باید همت میکردم و این گریم ناشیانه ی کج و معوج را از چهره ام پاک میکردم.
نویسنده: پریسا حسنی زاده
شاید شما هم اگر مناظره های نامزدهای ریاست جمهوری را دیده باشید با من هم نظر باشید که نقطه ی جامانده در صحبت نامزدهای محترم «فرهنگ» بود. فرهنگی که زیر سایه ی اقتصاد ماند و بیرون نیامد و دیده نشد، بیشتر نامزد ها می گفتند تا اوضاع اقتصاد درست نشود، اوضاع فرهنگ درست نمی شود! امروز هم بعد از شکل گیری دولت جدید و در این چند ماه، باز فرهنگ در برنامه های دولت جایگاه خاصی ندارد، این را حتی خیلی ساده می شود از برگزار نشدن همایش افق نو، اظهار نظر آقای نجفی(رئیس قبلی سازمان میراث فرهنگی) که به تازگی معاون رئیس جمهور هم شده اند، در مورد قلیان و توزیع سبد کالا و دیگر اتفاق ها فهمید. حالا سعی دارم پاسخی برای این پرسش پیدا کنم که « نسبت فرهنگ و اقتصاد در جامعه ی ما چگونه باید باشد؟» . دیدگاه شهید مطهری در کتاب «جهان بینی توحیدی»، ما را به جواب نزدیک می کند. ایشان می فرمایند:« آنچه مکتب انبیا به شدت آن را نفی می کند این است که هر مکتب فکری الزاما تبلور یافته ی خواستهای اجتماعی است که خود آن خواست ها به نوبه ی خود زاییده ی شرایط اقتصادی هستند. بنابراین نظریه که صد در صد نظریه ی ماتریالیستی است، حتی مکتب انبیا نیز به نوبه ی خود تبلور یافته ی خواستهای اجتماعی و مولود نیازهای اقتصادی زمان خودشان بوده است؛ یعنی رشد ابزار تولید منشا یک سلسله خواستهای اجتماعی شده است که می بایست به صورت یک اندیشه توحیدی توجیه شوند. انبیاء، پیش قراولان و در واقع مبعوثان این نیاز اجتماعی و اقتصادی هستند و این است معنی زیر بنای اقتصادی داشتن یک فکر و عقیده و اندیشه و از آن جمله اندیشه ی توحید.» ایشان در ادامه می گویند:« قرآن به حکم اینکه برای انسان قائل به فطرت است و فطرت را یک بعد وجودی اساسی انسان می شمارد که به نوبه ی خود منشاء یک سلسله اندیشه ها و خواست هاست، دعوت توحیدی انبیاء را پاسخگویی به این نیاز فطری می داند و برای توحید، زیربنایی جز فطرت توحیدی عمومی بشر قائل نیست. قرآن به حکم اینکه برای انسان فطرت قائل است، شرایط طبقاتی را عامل جبری یک فکر و یک عقیده نمی شمارد. و اگر شرایط طبقاتی جنبه ی زیربنایی داشته باشد و فطرت در کار نباشد، هر کسی جبرا شاهین اندیشه اش و عقربه ی تمایلاتش به آن سو متمایل می شود که پایگاه طبقاتی او اقتضا دارد. در این صورت اختیار و انتخابی در کار نیست، نه فرعون ها مستحق ملامت اند و نه ضد فرعون ها شایسته ی تحسین و ستایش.» همچنین در ادامه ی بحث می فرمایند:« البته این به این معنی نیست که وضع مادی و وضع فکری در یکدیگر تاثیر ندارند، از یکدیگر بیگانه و در یکدیگر غیر موثرند؛ بلکه به معنای نفی زیر بنا بودن یکی و روبنا بودن دیگری است.» شاید وقتش باشد که قبول کنیم اقتصاد زیر بنای فرهنگ نیست و خودش به خودی خود حوزه ای جدا دارد که حتی از حوزه ی اقتصاد هم قوی تر است. چیزی که درک موضوع را برای ما سخت می کند، جو حاکم به جهان و جامعه است، همه به دنبال سود و پول بیشتر، همه درگیر کار دنیای خودشان هستند.
نویسنده: امیرعلی شرانلو
بزرگترین اتفاق سینمایی ایران جشنواره فیلم فجر است که در جشن پیروزی انقلاب اسلامی در دهه ی فجر برگزار می شود. حضور فیلم هایی که نه تنها تناسبی با انقلاب و رشد و تعالی کشور ندارند، بلکه با حمله به ارزشها و نقد غیر منصفانه، سعی در ترسیم فضایی سیاه و غیر واقعی از فرهنگ و زندگی ایرانی-اسلامی دارند، یکی از تناقضاتی است که در دوره های مختلف جشنواره و در این دوره شاهد آن بوده ایم. معمولا در اولین جشنواره ی هر دولتی، برای کسب اعتبار نزد هنرمندان، تمام آثاری که در دولت گذشته مورد بی توجهی و ممیزی قرار گرفته اند، نمایش داده می شود. سیل عظیم آثار رسیده به جشنواره، مسئولین را بر این داشت که آثار زیادی را، چه در بخش مسابقه و چه در بخش های دیگر، به پرده ی نمایش برسانند.
سی و دومین جشنواره فیلم فجر در حالی برگزار شد که امیدهای زیادی در انتظار جشنواره ای قوی و متنوع بود. حضور کارگردان های صاحب نام و همچنین خارج شدن آثار توقیفی و آرشیو شده ی سال های گذشته همه را برای جشنواره ای پرشور و جنجالی آماده می کرد. کمیت آثار و کیفیت پایین آنها یکی از اساسی ترین مشکلات این دوره بود؛ حال آن که بسیاری از آثار، ابتدایی ترین شرایط را برای حضور در جشنواره نداشت. سطح پایین کیفی آثار جشنواره و به خصوص کارگردان های نام آشنا امیدها را ناامید کرد. فیلم های ضعیف امسال آینده ی بدی برای اکران فیلم های سال آینده و خالی تر شدن سالن های سینما را پیش بینی می کرد.
اما در این بین فیلم هایی با حاشیه هایی همراه بود. فیلم شیار 143، برنده ی سیمرغ بلورین بهترین فیلم مردمی در حالی در جشنواره شرکت می کرد که برای حضور در بخش مسابقه از لابی و چانه زنی هایی استفاده کرده بود. ابراهیم حاتمی کیا نیز به خاطر چنین رفتاری در قبال این فیلم لب به گلایه گشود و داوران بخش انتخاب را به خاطر دلایلی که باعث شده این فیلم را تحمل نکنند، متهم کرد. بسیاری بر این باور اند که محروم شدن حاتمی کیا از سه جایزه ی اصلی فیلمنامه، کارگردانی و بهترین فیلم که بسیاری از منتقدین آن را حق او می دانستند پاسخ داوران به این حرکت او بوده است.
فیلم رستاخیز که به صورت کاملا ناباورانه سیمرغ های این دوره را درو کرد نیز از عجایب این دوره بود. احمدرضا درویش که سال گذشته حاضر نشده بود فیلمش را در جشنواره دولت احمدی نژاد شرکت دهد، با یکسال انتظار توانست جوایز متعددی را دریافت کند. رستاخیز به روایتی جدید و غیرحرفه ای از ماجرای کربلا پرداخته است.
دو فیلم دیگری که مورد استقبال مخاطبان خاصی قرار گرفته بود و کمترین توجهی به آن شد، فیلم "امروز" ساخته ی رضا میرکریمی و "آرایش غلیظ" حمید نعمت ا... بود. بسیاری بر این باوراند که در سال های آینده ارزش این فیلم ها شناخته خواهد شد.
اما فیلم "عصبانی نیستم" که یکی از پرحاشیه ترین فیلم های امسال بود و موضوع آن به فتنه ی سال 88 مربوط می شد و در حالی که امید زیادی به جوایز داشت، در روز اختتامیه اعلام کرد که از بخش مسابقه انصراف داده است و معلوم نشد که این کار اجباری یا اختیاری صورت گرفته است. با این حال این فیلم در همان روز روانه ی جشنواره برلین شد تا تلافی بی مهری ها را با جوایزی خارجی جبران کند.
کاخ جشنواره نیز حاشیه های زیادی داشت که از جمله ی آن می توان به هو کردن و مسخره کردن فیلم های کارگردان های بزرگ در هنگام پخش، از سوی اهالی هنر و رسانه اشاره کرد.
پیش فروش اکثر صندلی های سینماها بر خلاف سال های کذشته و اختصاص دادن چهار سینمای بزرگ و پر طرفدار آفریقا، سپیده، بهمن و عصر جدید به هنرمندان و تهیه کنندگان، در خیلی از اکران ها مردم را با مشکل مواجه کرد که مواردی هم به درگیری کشیده شد.
نویسنده: امیر علی شرانلو
چون سینماتوگراف به بلادها صادر شد، صف های طویل برپا کرد و سکه ها و دینارهای فراوان نصیب کمپانی های مایر طلایی و اخوان وارنر کرد. بزرگان و لعبت پیشه گان شهر گرد هم آمدند که مگر ما را چه از آن ها فرو باشد که زر روی زر نگذاریم و فیلم های بِرفروش به خلائق عرضه ننمائیم. پس فیلم فارسی ها را درست و سالن ها برپا بکردندی لیکن هر چه تلاش کردندی، نتوانستندی خلائق را به شور و وجد بیاوردندی و سالن ها را پر بکردندی. پس اندیشیدند تا مگر راهی بیابندی.
و اما بعد ...
روزی را نام نهادندی به نام یوم الآشتی با سی نما و به حیلت فراوان مردم را به مُفت به سی نما ها کشانندی. خلائق، که سال ها از تفریحات سالم و کم خرج فارغ شده بودندی به سالن ها هجوم آوردندی و درها بشکنندی و از برای ورود از سر و کول هم بالا بپردندی اما چون نگاتیوها به نیمه ی خود رسید، فحش ها و ناسزا ها دادندی و سالن را ترک بکردندی و خسارت ها زدندی و عطا را به لقا بخشیدندی.