در داخل دانشگاه به مسئلهى فرهنگ خیلى باید پرداخت؛ خیلى بایستى به مسئلهى فرهنگ در داخل محیط دانشگاه اهمیت داد، البته رسالت اصلى دانشگاه علم است و در این شکى نیست .
اینکه میگویند در همهى آحاد مردم همدلى ایجاد بشود؛ خوب، این چیز خیلى مطلوبى است، اما کار آسانى نیست؛ مقدماتى لازم دارد؛ اما تربیت فرهنگى دانشجو از آغاز کار ممکنى است؛ مدیریتهاى اساسى دانشگاهها میتوانند این منظور را با برنامهریزى تأمین کنند. این منظور میتواند در کتابهاى درسى تأمین شود، در انتخاب استاد تأمین شود، در برنامههاى گوناگونى که براى دانشجو گذاشته میشود، میتوان اینها را تأمین کرد؛ منتها کار بسیار ظریفى است.
باید به مسئلهى فرهنگ نگاه مدبرانه داشت. خود علمآموزى، یک فرهنگ است. اگر چنانچه ما به مسئلهى فرهنگى در دانشگاه توجه کنیم، آن وقت هم دانشجوى ما عاشق و راغب به علم میشود و دنبال علم و تحقیق میرود - صرفاً دنبال مدرک نیست - هم استاد ما از حالت اداى تکلیف در کلاس درس خارج میشود. در موارد بسیارى از خود دانشگاهها به ما گزارش میکنند که درسهاى بعضى از اساتید یک اداى تکلیفى است؛ همین که بالاخره بیایند و درس موظفى خود را بدهند و بروند. در حالى که در تدریس استاد، مسئله نباید مسئلهى اداى تکلیف باشد؛ مسئلهى عشق، علاقهى به علم، علاقهى به تربیت دانشجو؛ اینجورى باید باشد.
ما میتوانیم این جوان را صبور، قانع، مایل به کار، مایل به تحقیقات، اهل کار جمعى، اهل اغماض، اهل تغلیب عقل بر احساس، اهل انصاف، اهل وقتشناسى، اهل وجدان کارى تربیت کنیم؛ میتوانیم هم عکس این صفات را در او تزریق کنیم. واقعاً این جوانى که در اختیار دانشگاه قرار میگیرد - یک جوان هجده نوزده ساله - در خور این تربیت هست. در دورههاى بخصوص لیسانس - این دورهى اول - میتوان روى این مسئله واقعاً فکر کرد، برنامهریزى کرد. شما میتوانید یک نسلى را به وجود بیاورید که این نسل داراى این خصوصیات اخلاقى باشد. این هم برنامهریزى میخواهد؛ این با پوستر و با دستور و با اینها درست نمیشود.
همان طور که شما براى کار علمى نیاز به برنامهریزى دارید و باید برنامهى کلان ترتیب بدهید، براى این کار هم برنامهى کلان لازم است. این برنامهى کلان هم توى خود دانشگاه باید انجام بگیرد؛ این چیزى نیست که ما بگوئیم بیرون دانشگاه انجام بدهند، به دانشگاه ابلاغ کنند؛ اینها حکمى نیست که با حکم بشود این کارها را کرد؛ اینها کارهائى است که باید از درون دانشگاهها بجوشد. من اینها را عرض میکنم تا انشاءاللَّه این زمینه و ذهنیت به وجود بیاید و روى مسئلهى فرهنگى در دانشگاه کار بشود.
البته یک بخش مهم کار فرهنگى هم، کار دینى است؛ با دین مأنوس کردن، با عبادت انس دادن، لذت عبادت را چشاندن. واقعاً یکى از سیئات دوران پهلوى همین است که اینها مجموعهى تحصیلکردهها را از آن وقت از مسائل دینى منقطع کردند؛ از قرآن منقطع کردند، از صحیفهى سجادیه منقطع کردند، از نهجالبلاغه منقطع کردند؛ بعد هم همان حالت تقریباً بعد از انقلاب ادامه پیدا کرده. البته سى سال - یک نسل- از شروع انقلاب گذشته، خیلى کارها میتوانسته انجام بگیرد؛ لیکن ما همان رویّه را دنبال کردیم.
*بیانات مقام معظم رهبری در دیدار وزیر علوم و استادان دانشگاه تهران 13/11/88
زینب صباحی
اولین مسئلهای که آدم (ع) و حوا پس از هبوطِ از بهشت با آن روبه رو شدند، مسئله پوشش و حیا بود. مسئلهای که در طی گذشت زمان، نحوه و حدود آن توسط انبیای الهی کاملتر گشت و اکنون پس از چندین هزار سال شکل وارونهی آن، سوغات تمدن غرب شده است.
در میان موجودات، انسان تنها آفرینشی است که از بدو تولد نیاز به پوشش را حس میکند و از آن بهره میجوید. بنابر گواهی متون تاریخی، در اکثر قریب به اتفاق اقوام و ملل، حدودی برای پوشش مطرح بوده است. در واقع فطری بودن حیا و پوشش اصلی انکار ناپذیر است و دعوت تمامی ادیان به رعایت و حفظ آن تاکیدی بر این قضیه است. هر چند این امر فراز و نشیبهای زیادی به خود دیده و گاهی با اعمال سلیقهی حاکمان تشدید و یا تخفیف یافته، ولی هیچ گاه به طور کامل از میان نرفته و نادیده گرفته نشده است. در نهایت با ظهور اسلام به عنوان آخرین و کاملترین دین الهی، یک پوشش در چارچوبی متعادل و با در نظر گرفتن آزادی عمل برای زنان و مردان در عرصههای مختلف زندگی تعیین گشته است.
ورای شریعت و تقید به آن، پوشش به نوعی نمایانگر شخصیت فرد است و انسان به وسیله آن بخشی از هویت خود را عرضه میکند. میزان و چگونگی پوشش، بیانگر نگرش انسان به نحوه دیده شدن خود است. گاه آدمی انتخاب دقیقی برای این هویت بیرونی دارد و متناسب با ایدئولوژی، آن را برمیگزیند و گاه بی هیچ تعمقی، صرفا از روی تقلید، آن را انتخاب میکند. لیکن در هر دو حالت، نحوه بروز بعد مادی خود را پذیرفته است.
هر چه روح انسانی بیشتر عظمت خود را بیابد، بیشتر به آراستگی و تزین فکر و عقیده اهمیت میدهد و هر چه ارزش روح در نظر انسان افول کند، به تناسب آن، آراستگی و جذابیت ظاهری مایه عزت قرار میگیرد. این افول تا بدانجا پیش میرود که در یک نگاه اومانیسم غربی، انسان، برهنگیِِ در عین پوشش را مایه آزادی و کمال خود میداند. نه تنها از روی سرافکندگی بلکه با شجاعت تمام آن را فریاد میزند و به آن افتخار میکند. این وارونگی ارزشها در تناقص با فطرت هویداست. برای مقابله با این سرکوبگری فطری، راهی جز تذکره اصالت بعد معنوی انسانی نیست. بُعدی که طبق گفتهی ادیان الهی از روح الهی نشات گرفته و اساس انسانیت را در خود جای داده است و جنبه مادی صرفا ظرفی برای آن محسوب میشود. لذا این یادآوریِ عظمت روح و تقویت قوه تعقل میبایست به صورت یک امر مستمر در حیات بشر جریان داشته باشد تا مانع از حرکتِ به سمت فروبستگیها شود.
***
در یک جامعه بشری انسانها تحت تاثیر اندیشمندان و فرهیختگان خود هستند و دانشگاه به عنوان نماد فرهنگ ناب و متعالی کشور ارزشی دو چندان دارد. طبق فرموده حضرت امام (ره) از دانشگاه انتظار میرود انسان ساز باشد و باید به طور پویا در عرصه احیای ارزشهای انسانی و گفتمان سازی قدم بردارد. به راحتی میتوان نقش خاستگاهی دانشگاه را در جریانات فرهنگی جامعهِ امروز مشاهده کرد. از این رو، وظیفه مستمر دانشگاهیان، دیدهبانی هوشیار اوضاع فرهنگی جامعه و کنترل و هدایت آن است. اگر امروزه اصالت روح جای خود را به جسم خاکی داده، وظیفه دانشگاهیان است تا این عنصر عظیم را یادآور شوند و مردمان را به توجه به آن فراخوانند. وقتی که دانشگاه مهد تبلور ارزشها شود، پرورش یافتگانش مبانی مستدل خود را هیچ گاه نخواهند فروخت ولو با دلفریبانهترین بها.
با تکیه بر این رسالتِ عظیم دانشگاه در حوزه فرهنگی، به ویژه دانشگاه مادر، دانشگاه تهران و نیاز جامعه فعلی بر یک بازبینی فکری حول مسئله پوشش، در این شماره به سراغ اساتید محترم دانشکده فنی رفتیم تا نظرات این بزرگواران را در مورد آن جویا شویم. امید است این گونه حرکتها هر چند اندک بتوانند نقش خود را در ایجاد یک فضای گفتمانی اندیشگرا حول این امر ایفا کند. بر خود لازم میدانیم از همهی اساتید و دانشجویان محترمی که در این ویژه نامه با ما همکاری داشتند، صمیمانه تشکر نماییم.
فرشته قنبری
برای بحث پیرامون حجاب اجباری که دراین ایام مبدل به بحث داغ و جنجال برانگیزی شده است، لازم است به موضوعی دیگر نگاهی بیندازیم؛ موضوعی که اساس گفته های برخی است که قانون حجاب را نفی می کنند و ادعا می کنند که اجبارکردن، ریشه ی بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی است؛ مقوله ی آزادی و حدود و ثغور آن.
به گفته ی شهید مطهری، غربیان ریشه و منشا آزادی را تمایلات و خواهش های نفسانی می دانند و آن جا که از اراده ی انسان سخن می گویند، در واقع فرقی میان تمایل و اراده قائل نمی شوند. از نظر فلاسفه ی غرب، انسان موجودی است دارای یک سلسله خواست ها و می خواهد که این چنین زندگی کند؛ همین تمایل، منشا آزادی عمل او خواهد بود. اما به واقع حقیقت این است که انسان استعدادهایی دارد برتر و بالاتر از استعدادهای حیوانی که همین استعدادهای برتر منشا آزادی های او می شوند. ]1[
باید گفت خلاف آن چه عده ای می پندارند اراده ی بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد اوست هماهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی بکشاند اما آن جا که بشر را به سوی فنا و سستی سوق و استعدادهای نهایی را به هدر می دهد، احترامی نمی تواند داشته باشد.]2[
به عبارت دیگر تنها عامل محدودیت آزادی، مصلحت انسانیت است نه آن دیدگاهی که اندیشه ی لیبرالی در پی اثبات آن است(اینکه حد آزادی، مزاحمت با آزادی دیگران و مصالح مادی آن ها تعریف شود.)
«دین مانند مسائل بهداشتی و فرهنگی، امری حقیقی است نه شخصی و وجدانی. دین یک راه واقعی برای سعادت بشر است. لذا آزادی در عقیده ای که معارض با سعادت آدمیان باشد و بر مبنای تفکر نباشد مانند این است که مردم را در مسائل بهداشتی و فرهنگی آزاد بگذارند. پس نه تنها دین یک مسئله سلیقه ای و شخصی از قبیل انتخاب رنگ لباس نیست بلکه یک امر آبجکتیو و واقعی است.»[3]
نکته ی قابل توجه در این باب، تمسک عده ای به آیه «لا اکراه فی الدین...» است که به واقع ناشی از معرفت غلط این گروه نسبت به دین می باشد. همان طوری که می دانیم دین دارای سه بخش اعتقاد و باور قلبی، گفتار و عمل است. بله، هیچ کس را نمی توان مجبور به پذیرش اعتقادی کرد و معنی این آیه شریفه همین امر است که گوهر دین قابل اجبار و اکراه نیست. اما نکته ای که باید به آن توجه نمود این است که آیا در مورد گفتار و عمل هم، همین امر صادق است؟ پاسخ به این پرسش را باید در دو بخش دنبال کنیم:
نخست باید این سوال مطرح شود که آیا غیرمسلمانان را می توان اجبار به رعایت مقررات دینی کرد؟ درباره ی این دسته باید گفت که اسلام، دین کسانی را که مسیحی، یهودی و یا زرتشتی باشند، به رسمیت شناخته و این عده به عنوان اهل کتاب و ذمه بر طبق مقرراتی خاص می توانند تحت حکومت اسلامی زندگی کنند. اسلام آن ها را مجبور نمی کند که مثلا نماز بخوانند اما ملزم می کند تا قوانین جاری در حکومت اسلامی را رعایت کنند. این افراد اجازه ندارند علنا مرتکب محرمات شوند و دولت اسلامی موظف است از این موارد خلاف جلوگیری کند. اما همان سوال نخست در مورد مسلمانان هم مطرح می شود. آیا یک مسلمان می تواند بگوید که می خواهم علنا در خیابان شراب بنوشم و یا دوست ندارم حجاب شرعی را رعایت کنم؟
در نگاهی دقیق تر درمی یابیم که جواب سوالات بالا از دیدگاه اسلام «خیر» است. اسلام در مقابل تظاهر به فسق می ایستد و با این امور در نهایت شدت مقابله می کند. آزادی در عمل و گفتاردر اسلام نامحدود نیست و هر عمل و گفتاری را نمی توان در حکومت اسلامی انجام داد. مصداق آیه ی شریفه «لا اکراه فی الدین...» در مورد یک فرد مسلمان صادق نیست و درجایی می توان به آن استناد کرد که فردی هنوز به دین مبین اسلام روی نیاورده؛ در آنجا می توان گفت که اجباری در پذیرش دین نیست. اما در مورد فردی که مسلمان است براساس آیه 150 و 151 سوره نسا ]4 [انکار بعضی از دین به منزله انکار جمیع دین و مستلزم کفر و عذاب الهی است.
در جوامع غربی دین در حد یک سری توصیه های اخلاقی باقی می ماند و کسی به عنوان مثال نمی تواند به یک زن بدحجاب یا بی حجاب بگوید چرا این گونه به خیابان آمده ای؟ گویا برخی به دنبال نهادینه کردن همین تفکر لیبرالی در جامعه ی اسلامی هستند و نمی دانند که کسی که دین را پذیرفت باید قوانین و حدود الهی را هم بپذیرد و اعتقاد به اسلام و عمل بر طبق مادیت و مکتب لیبرالیسم قابل جمع نیست.[5]
در اندیشه اسلامی دولت تنها وظیفه ی تامین رفاه مادی مردم را ندارد بلکه باید هم رفاه گستر باشد و هم فضیلت گستر. به واقع علاوه بر تامین نیازهای مادی وظیفه دارد معنویت و اخلاق فرد وجامعه را تعالی بخشد و جامعه را به سوی مصالح مادی و معنوی هدایت کند. حکومت اسلامی در مسائل فردی و پنهانی افراد دخالت نمی کند ولی در مسائل اجتماعی و رعایت حرمت دین و مقدسات دخالت کرده و شهروندان را وادار به عمل می کند و در این حال است که ولایت پیامبر و امام و فقیه تحقق پیدا می کند.(وماکان لمومن ولا مومنه اذا قضی اله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا)]6 [
خوب است صریح تر بگوییم که برای یک مسلمان حجاب اجباری است و او این آزادی را درچهارچوب قوانین اسلامی ندارد که بگوید دوست ندارم حجاب را رعایت کنم. و نظام اسلامی از آن جهت که وظیفه ی هدایت عمومی جامعه را بر عهده دارد باید از مظاهر فسق و گناه علنی جلوگیری کند. به همین خاطر بود که امام راحل در ابتدای پیروزی انقلاب، اجبار حجاب بانوان در اداره ها و سطح کشور را از اولویت های برنامه های فرهنگی نظام قرار دادند و ذره ای نرمش از خود نشان ندادند چرا که بی حجابی و بی بندوباری را به حق ترفند استعمار برای تخدیر و به نابودی کشیدن نسل کشورها می دانستند.
متاسفانه روند تحولات فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه ی ما در دو دهه ی اخیر سبب شد تا امکان کار فرهنگی در گسترش فرهنگ حجاب آن طور که باید انجام نپذیرد. اما آیا می توان به بهانه ی نبود کار فرهنگی، اجرای قوانین را نادیده گرفت؟ آیا نباید با مظاهر بی حجابی که از مصادیق گناهان علنی است و در قانون جزایی جمهوری اسلامی برای آن مجازات درنظر گرفته شده برخورد کرد؟ آیا چون اجرای قوانین دیگری در جامعه معطل مانده، باید اجرای قانون حجاب را هم معطل بگذاریم؟ آیا دستورات و احکام دینی اسلام به بخش های فرعی و اصلی یا دسته اول و دسته دوم تقسیم می شوند؟!
دو موضوع برخورد کردن و برخورد نکردن دولت ها با ناهنجاری های اجتماعی مانند بدحجابی همواره مورد نزاع بوده و در این بخش از مطلب پرداختن به آن ها خالی از لطف نیست.
در طی سالیان پس از انقلاب، علی رغم تاکیدات فراوان امام ورهبری و هم چنین مراجع عظام برای اجرای درست قانون حجاب، با برخوردهای سلیقه ای دولت ها در این زمینه روبه رو بوده ایم. معطل ماندن اجرای این قوانین از نظر نگارنده بیش از هرچیز ریشه در اغراض سیاسی دولتمردان و منافع کوتاه مدت آن ها دارد. به طور مثال اجرا نشدن طرح «گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» که در سال 84 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، چه دلیل دیگری می تواند داشته باشد جز بهانه ی از دست ندادن عده ای از حامیان و راضی نگاه داشتن عده ای که حتی بر فرض قبول این دلیل، هیچ گاه راضی نمی شوند؟ !
مسئله دوم این است که آیا مواقعی هم که حکومت با ناهنجاری ها برخورد می کند، ریشه در اغراض سیاسی دارد؟ آیا به معنای سرکوب کسانی است که مقبولیتش را نشانه رفته اند؟!
کسانی که دست به چنین استدلال هایی می زنند همه چیز را به زعم خود تعبیر می کنند. زعمی که ریشه در پس زمینه های ذهنی لیبرالی و سکولاریستی آن ها دارد و همه چیز را کاملا مادی تفسیر می کند و برای توضیح پدیده ها تنها مقاصد دنیوی خود را در نظر می گیرد. در صورتی که از دیدگاه اسلام وظیفه ی حکومت اسلامی است که فرصت هدایت و بازگشت به فطرت را برای همه فراهم آورد و فضای جامعه را پاک و سالم نگاه دارد.
این روزها، تفکر سوء استفاده از زنان علاوه بر مسائل اقتصادی، جای خود را در مسائل سیاسی نیز باز نموده است و این بار با نشانه رفتن عفت و پاکدامنی زنان به دنبال دست یابی به مطامع سیاسی خود است. آیا زنان پاکدامن ما حاضر خواهند بود به بهانه مشارکت سیاسی، این چنین به بازی گرفته شوند؟ آیا کسانی که با حربه ی بدحجابی می خواهند علم مبارزه با حکومت را بلند کنند، به بهای سنگین آن اندیشیده اند؟
واقعیت این است که خواست عمومی جامعه ی ما گرایش به پاکدامنی و عفت دارد و تجربه نشان داده است که مردم مسلمان ایران در برابر این سنخ هنجارشکنی ها کوتاه نمی آیند و اراده و سنت الهی نیز به تحقق چنین خواستی خواهد انجامید. انشاءالله
1. پیرامون انقلاب اسلامی- استاد شهید مطهری
2. اخلاق جنسی در اسلام وغرب-استاد شهید مطهری
3. پیرامون جمهوری اسلامی-استاد شهید مطهری
4.«ان الذین یکفرون بالله ورسله و یریدون ان یفرقوا بیت الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا» نساء- 150«اولئک هم الکافرون حقا واعتدنا للکافرین عذابا مهینا» نساء -151
5. پرسش ها و پاسخ ها ج 4-استاد مصباح یزدی
6. احزاب-36
با دکتر کمال الدین ستاره دان، استاد دانشکده برق
نظرتان راجع به وضعیت فعلی پوشش در دانشگاه چیست؟
اول تشکر بکنم، تابلوهایی که جلوی نمازخانهی قدیم گذاشته بودید، خیلی قشنگ و با مفهوم بودند. پوشش نسبت به زمانی که ما دانشجو بودیم خیلی فرق کرده؛ سال 62 تازه انقلاب شده بود و محکمتر بود. الآن کل جامعه این طور شده، نه دانشگاه. و زیاد نمیتوانیم این دو را جدا از هم ببینیم. در مجموع میتواند بهتر از اینها باشد. ولی با این که force باشد جواب نخواهد داد. ولی کارهایی مثل همین تابلوها، حداقل روی خود من اثر خوبی داشت. این کارها باعث میشود شخص یک switchای بکند که ناخودآگاه جامعهی ما دارد به چه سمتی میرود. آموزش و اطلاعرسانی اگر باشد، شخص متوجه شود که واقعاً چنین خطراتی دارد خانوادهاش را تهدید می کند، یا جامعه را، شاید راحتتر قبول کند، رعایت کند.
اگر بتوانیم برنامههای آموزشی و جذاب از طریق بسیج یا انجمن در قالبهای غیرمستقیم بگذاریم و رفتارهای درست را نشان بدهیم، اثرش ماندگارتر است.
الآن روابط هم نسبت به سالهای پیش متفاوت شده. این میتواند روی دانشگاهی بودن تأثیر بگذارد یا نه؟
سعی شد حتی محل نشستن خانمها و آقایان را جدا کنند. مثلاً در آکواریوم با تذکراتی که شنیده بودیم، تابلو زده بودیم که رعایت کنند. بعضی وقتها بچهها عکسالعملهای منفی هم نشان میدادند. شاید کار روانشناسی بخواهد؛ یعنی من متخصص این قضیه نیستم، باید یک متخصص بگوید چه راهکارهایی لازم است که مثلاً تا پنج سال بعد وضعیت بهتر شود.
به نظرم برای کارهای عمیق در دانشگاه جلسات روانشناسی، حتی با حضور خود بچهها که بدانید محیط علمی است، اگر چیزی بخواهد مانعش بشود یا مشغولیت فکری ایجاد کند، باعث افت تحصیلی میشود. یعنی با علم و فرمول هایی که دارد، بچهها راحت تر قبول میکنند. برداشت من این است، یک کار بلندمدت که فرهنگسازی کند.
شاید جایی مثل آکواریوم مشکل زیرساختی داشته باشد، چون محیطش کوچک و محدود است. کاری که در کتابخانهی متالورژی شده، با این که قسمت کوچکی را اختصاص دادهاند، از طرف دخترها از طیفهای مختلف زیاد استقبال میشود.
این فکر خیلی خوبی است، کتابخانهها قرار است مرکزی شود و برنامهریزیهایی شده که انشاءالله از مهرماه اتفاقاتی بیفتد که حداقل کسانی که دوست دارند جدا بنشینند، بتوانند.
*استاد دانشکده برق
مصاحبه با دکتر امامی، استاد دانشکده متالورژی و مواد
نظر شما راجع به وضعیت فعلی پوشش و روابط در دانشگاه چیست؟
همانطور که می دانید ما بچه های انقلاب هستیم؛ آن زمان در دانشگاه بچه های مذهبی سختشان بود بی چادر باشند و غیر مذهبی ها نیز رفتارشان سنگین بود با متانت بودند ولی الان این گونه نیست نه تنها پوشش که رفتارها نیز تغییر کرده است که البته می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد.
مواردی پیش می آید که دانشجویان برای انجام پروژه به دفترم می آیند در این بین کسانی هستند که از همه لحاظ خوب اند اما حجابشان نه . این نشان می دهد باید خوب برخورد کرد و تفکیکی برخورد نکرد؛ باید تشویق 10 برابر تنبیه باشد. به بعضی از این ها که صحبت می کنم می گویم در شان شما نیست این پوشش. باید برای دانشجو وقت گذاشت.
به هر حال به دلیل ماهواره و ...تهاجم فرهنگی زیاد است باید بتوان جو خوبی ایجاد کرد زیرا اثر ماهواره وحشتناک است. به طور مثال امسال جزء شب های عید استثنایی بود که بیش از 90% پای تلویزیون خودمان بودند و کم تر سراغ ماهواره رفتند.
تخریب و برخوردهای بد معاند بار می آورد؛ دشمن با برنامه کار می کند باید ما هم کار کنیم. دانشگاه جزئی از جامعه است ولی پتانسیل آن بسیار بالاتر است به سبب آدمهای فرهیخته. باید علمی برخورد برخورد کرد با قضایا.
چه راهکاری پیشنهاد می دهید؟
پاسخ: می خواهید زمینه ایجاد کنید برای دانشجویان برنامه داشته باشید مثلا جشن با حفظ شعائر اسلامی ولی باید هزینه شود. همه ی انسانها ضعف دارند باید کار کنید به خصوص بسیج. منتظر نباشید جامعه چندین سال بعد درست شود از دانشگاه شروع کنید. سرمنشاء اردوها ی خاص باشید اردوی مشهد و عتبات و... .فضاهایی ایجاد کنید که همه ی دانشجویان بیایند.مسئولان کار کنند، رادیو و تلویزیون کار کنند . همه باید خود رامسئول بدانند. اثرات تشویقی هم باید باشد.
آیا ضوابطی باید باشد؟
باید حداقل هایی باشد. مثلا در ژاپن محیط ها محیط علمی است و تکلیف دانشجو روشن است. باید قداست دانشگاه حفظ شود ضوابط باشد ولی تدریجی با ظرافت و لطافت.
بعضی از رفتارها درست نیست در دانشگاه، دانشجو باید بداند اینجا دانشگاه تهران است که قرانین و ضوابطی دارد. باید یک چارچوب باشد و از همان روز اول به دانشجو مشخصات داده شود و به او گفته شود وظیفه ات چیست. خیلی سخت نیست باید کار را شروع کرد.
البته بایستی جهت و تلاش باشد و سیاست ها و امکانات به گونه ای باشد که دانشجویان مشغول درس و کار باشند. به آینده ی بچه ها نگاه کنیم، برایشان وقت بگذاریم...
مصاحبه با دکتر حریریان، استاد گروه داروسازی دانشکده مهندسی شیمی
لطفاً نظرتان را در مورد وضعیت دانشگاه از لحاظ پوشش و حجاب و روابط بیان کنید. به نظر شما آیا تاثیری بین این موارد و مرتبه ی علمی دانشگاه وجود دارد؟
آیا بایستی یک سری قوانین و حدود حداقلی برای پوشش در دانشگاه وجود داشته باشد؟ البته نه به معنای یونیفرم.
به نظر من باید نوع نگاه به این مسائل عوض شود؛ مثلا از موارد مثبتی که در دانشگاه داریم، مسجد دانشگاه است که ظهر و عصر و مغرب برای نماز پر از جمعیت است. بنابراین نباید همیشه به کمبودها نگریست. این همه نعمتی که در سایه ی لطف خدا، انقلاب، جمهوری اسلامی و خون شهیدان حاصل شده را نباید نادیده گرفت. ضمناً دانشگاه از جامعه نقش م یپذیرد؛ بعد از محیط خانواده پاک ترین محیط، محیط دانشگاه است. به نظر من روابط اشکالی ندارد، اگر به قصد ازدواج باشد. خب دختر و پسر چه طور باید یکدیگر را پیدا کنند؟ چه محیطی بهتر از محیط دانشگاه برای این کار داریم؟ به نظر من همه ی مشکلات مربوط به روابط دختر و پسر در دانشگاه با ازدواج حل می شود. کنتر لها روی روابط و پوشش دانشجویان هرگز و هرگز نباید مستقیم و محسوس باشد. به نظر من باید خوبی ها را تحسین کرد تا بد یها خودب هخود ته نشین گردند. باید ارج گذاری کرد؛ باید خواهرانی را که باحجاب هستند یا حتی برادرانی که عفاف دارند -فرقی نمیکند چون عفاف ریشه ی حجاب است- تشویق کرد. من مطمئن هستم آقای قرائتی که زحمت میکشند و هفته ای سه روز و هر روز ده دقیقه صحبت میکنند، از صدها سخنرانی در جاهای دیگر برای دانشجویان مفیدتر است. ایشان در ده دقیقه صحبت هایی کاملاً هدفمند میکنند که مستقیم ذهن دانشجو وحتی استاد را نشانه می رود. حتی استاد از بیان تلخ ایشان که بیانگر
واقعیت هاست، خوشش می آید. ویژگی زن خودنمایی است؛ خاصه در سن شما دانشجویان. خودنمایی نیاز فطری زن است؛ باید کانال درست آن را برایشان نمایاند؛ همان طور که توپی که روی تپ های قرار دارد و در حال سرازیر شدن است بالأخره روزی به پایین می آید، ما باید مسیر درست را برایش فراهم کنیم، نه این که لگد بزنیم یا مانع ایجاد کنیم. پس اگر هدف ازدواج است، باید آموز شهای درست از قبل داده شود. اگر کنترل به صورت غیرمستقیم باشد و یا بیانات افرادی مانند آقای قرائتی در دانشگاه سیر داشته باشد و همراه با تشویق برای کسانی که مراعات میکنند، خط قرمزها خودب هخود درست می شوند. چرا باید موارد منفی را بزرگ نمایی کرد؛ شیوع فساد در یک جامعه از خود فساد بدتر است. اجازه بدهیم ازدواج به مرحله ی تکوین و رشدش
برسد. آموزش های تئوریک درباره ی ازدواج توسط افراد کاملا آگاه به مسائل باید به دانشجویان داده شود.
در کلاسی که این ترم دارم، دختر و پسری هستند که با هم ازدواج کرد هاند و سر کلاس هستند. هم خودشان خیلی خیلی متوجه درس اند، هم وقتی آ نها هستند انگار یک وزنه یا عامل ثبات سر کلاس است! دختر و پسرهای دیگر هم واقعاً احساس ثبات در کلاس را حس میکنند. ازدواج تمام ویژگی های کار را بهتر میکند؛ از طرز پوشش، طرز رفتار. ازدواج نوعی عفاف می آورد. بسترهای ازدواج را باید درست بکنیم. برای تداوم ازدواج هم باید کارهای دیگری انجام داد که مربوط به بیرون دانشگاه است. اولاً باید تولید و اشتغال زایی انجام بگیرد. تولید سرلوحه ی کارهای ما باشد که رهبری هم متوجه این قضیه هستند و شعار امسال را در رابطه با تولید قرار دادند. و بعد ورزش. ورزشگاه برای خان مها خیلی کم است. حالا ممکن است در تهران چندتا باشد، در شهرستان ها وجود ندارد. اکثر بیمار یها ناشی از عدم ورزش است. برای جوان های پسر اکثر اعتیادها در اثر عدم ورزش است. با ورزش هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی قوی می شوند و همه چیز حل می شود. نگاه مان طور دیگری است. نگاه منفی داریم. و این باعث شده که ما از نظر فرهنگی جامع های گهگاه بی ثبات داشته باشیم. و بعد در این شرایط نامساعد منافقین بالا می آیند. آد مهای دوچهره بالا می آیند. خودشان را ظاهراً وفق م یدهند، باطن چیز دیگری است. به جای این که با یک ماژیک درشت یک خط قرمز بکشیم، با یک پاککن این خط قرمز را پاک کنیم و به طور غیرمستقیم خطوط قرمز را مشخص نما ییم. بعد در مورد دانشگاه و نگاه مثبت به نمازهای دانشگاه یا اعتکاف. چرا این ها را بزرگ نمایی نمیکنیم؟ واقعاً با زور نم یشود چیزی را جلو ببریم. این دوام نخواهد داشت. متأسفانه در خیلی موارد آن هایی که شعار خوب م یدهند، بدتر عمل میکنند. ما با عملکرد و رفتار یک نفر م یتوانیم در مورد او قضاوت کنیم، نه با حرفش. دختر و پسر در محیط خانواده به رفتار پدر و مادر نگاه میکنند. پدر فرصت نکرده با فرزند صحبت کند. همین که می بیند شب برای نماز شب بیدار می شود کافی است برای بچه. یا مثلاً برای نماز اول وقت این قدر تلاش میکند، کفایت میکند. اصلاً نیازی نیست که پدر بگوید نماز اول وقت این قدر ارزش دارد. اساتید الآن خوب اند، زیرا نسل جدید انقلاب هستند و همین که استاد سر کلاس با بسم الله شروع میکند، این تأثیر خود را می گذارد. نیازی نیست که زیاد سخت بگیرد. البته بستگی به کشش کلاس دارد. این، مشکل را حل میکند.
ان شاءالله
پای صحبت دکتر محجوب، استاد دانشکده مکانیک
به نظر شما وضعیت حجاب و روابط در دانشگاه چه گونه است؟ و آیا در سطح علمی دانشگاه تاثیر دارد؟
آیا در دانشگاههای دنیا محدودیتی برای پوشش وجود دارد؟ و اگر دارد به چه نحو است؟
بچهها بسته به فضایی که در آن بزرگ شدهاند و با توجه به تربیتشان، یک برخورد واکنشی در قبال مسائل دارند؛ حتی قبل از انقلاب هم همین طور بود. به نظرم باید ریشهایتر بپردازیم به مسئله.
الآن خیلی در دانشکدهی ما و کلاً در دانشکدهی فنی حجاب خانمها - البته حجاب فقط مخصوص خانمها نیست- مشکلی ندارد، هم خانمها کمترند و هم کسانی که به دانشکدهی فنی میآیند خیلی سلایق هنری و علاقه به نشان دادن خودشان ندارند.
به هر حال مقررات را قبول دارم و در هر جامعهای باید مقرراتی (مطابق آن چه که نهادهایی تصمیم میگیرند) اجرا شود.
من تا حدی سنتی حساب میشوم و روحیهی من هم به این نزدیکتر است. ما یک سری احکام و حدود شرعی و دینی داریم که بستگی به مکان و فضا و زمان ندارد و برای همیشه است و یک سری حدود عرفی است که بنده وظیفه ندارم به آن بپردازم و وظیفهی قانونگذار و مسئولان امر است. چیزی که من به عنوان معلم وظیفه دارم، این است که از راههای خودش، بچهها را به گونهای آموزش بدهم که به مسیر علمی و رشد خودشان راهنمایی شوند تا ده سال دیگر از مسیر های دیگری که رفتهاند پشیمان نشوند.
در خارج از کشور هم که زندگی کردم آن جا هم ضوابط دارند. آن جا هم کسی مثلاً با لباس شنا نمیتواند بیرون بیاید. من دیدم پلیس یک خانم را به خاطر پوشش بازداشت کرد و آن جا هم همین طور تظاهرات شد که چرا برخورد میکنید. ولی بالأخره قانون و مقررات هست.
باید به مسئلهی ریشه یابی، کار فرهنگی، نحوه ی برخورد و ... هم دقت کرد. ما هر موقع که برخورد چکشی و تند و بدون صرف وقت داشتیم، نتیجهی مطلوب نگرفتیم. اگر روند را نگاه کنید در کارهای واکنشی نتیجهی مثبت نگرفتیم. ولی هر بار برنامهریزی فرهنگی کردیم موفق شدیم. شما به هر آدمی اگر به صورت مستقیم بگویید که کار اشتباهی انجام میدهد، قبول نمیکند. باید به راهکارهای اجرایی مناسب و کماصطکاک فکر کنیم. بالأخره این فضایی که جوان وارد میشود، یک فضای علمی-آموزشی است و اگر یک برنامهریزی آموزشی خوب باشد فکر و مشغولیت دیگری پیدا نمیکند.
اگر اوقات فراغت جوان را بتوان به کارهای دیگری اختصاص بدهیم، مثلاً محیط ورزشی و فرهنگی خوب درست کنیم یا محیط استراحت مناسب یا اتاق مطالعهی خوب قرار دهیم، آن وقت جوانی که فعال و پرانرژی است به نحو صحیحی و در یک محیط مثبت و سالم زمان خود را اختصاص میدهد.
علاوه بر اینها، کسانی که از خانوادههای مذهبی هستند و ظاهر مذهبی دارند با کسانی که مثل آنها نیستند، رفتوآمد داشته باشند و خودشان را جدا نکنند، چون این شکاف بیشتر میشود. وقتی میبینم یک خانم چادری با خانمی که از لحاظ حجاب با او تفاوت دارد، با هم هستند، تصور میکنم این نحوهی ارتباط اتفاقاً موثر است. سعی شود افکار منتقل شود. علما و متشرعین خودمان که حکم استخراج میکنند و حکم را جاری میکنند همه برخورد جذبی دارند. برای این که افراد با مبانی مذهبی آشنا شود.
به نظر شما نباید قانونی برای پوشش در دانشگاه باشد؟
مقررات را قبول دارم و اعتقاد دارم نهادهای قانونی باید به آن بپردازند. البته قانون در مورد پوشش وجود دارد، اما بعضاً اجرا نمیشود. در ایران کلاً به رعایت قانون زیاد توجه نمیشود. مثلاً اگر یک کارمند در خارج از کشور پشت کامپیوترش بازی کند اخراج می شود. اما این جا بچهها در سایت بازی میکنند و آن قدر بعضی مواقع صدایشان بلند است که مزاحم کلاسهای درس میشوند و متوجه نیستند. همین طور در مورد سیگار.
این خیلی واضح است که پوششی که شما برای مهمانی انتخاب میکنید با پوششی که برای دانشگاه است، متفاوت است، این را فکر میکنم همه بپذیرند. قبل از انقلاب که حجاب نبود، ما در دانشکدهمان چند خانم داشتیم که حجاب به سر نداشتند، اما طوری که به دانشگاه میآمدند و نحوهی رفتارشان مشخص بود که برای درس میآیند. در فضای دانشجویی قبل از انقلاب، در دانشکدهی فنی مشکل پوشش و روابط نسبت به دانشکدههای دیگر نداشتیم.
با دکتر وطنی، استاد دانشکده ی مهندسی شیمی
وضعیت کلی دانشگاه را از نظر عفاف و حجاب چگونه ارزیابی میکنید؟ و روند چند سالهی اخیر چگونه بوده است؟
آن چه که مسلم است افراد پس از دو جامعهی منزل و مدرسه وارد محیط و جامعهی دانشگاه میشوند. اصل تربیت از خانواده شروع میشود، سپس نقش معلم و همکلاسی و به تبع آن جامعه بیتأثیر نیست؛ ولی در مدرسه و منزل محدودیتهایی است که افراد نیات و مقاصد درونیشان را بروز نمیدهند؛ ولی در دانشگاه محیط بازتر است و کسی نیست که افراد را هدایت کند.
در گذشته در دانشگاه دو طیف مذهبی و غیرمذهبی با هم رقابت داشتند و برای این کار هر کدام از شیوههایی استفاده میکردند؛ شیوههای تبلیغی عمدتاً کتاب و نوار بود و تصویری مرسوم نبود. به دلیل محدودیتهای رژیم گذشته همهی افراد نیز امکان حضور در سخنرانیهای افراد مشهور را نداشتند؛ ولی در قالب کوهنوردی و نشستهای منزل افراد تجربیات خود را به دیگران انتقال میدادند. هم طیف مذهبی و هم طیف غیرمذهبی در کار خود عمیق بودند به همین دلیل خیلی از مبارزان دو طیف توسط رژیم دستگیر و بعضاً اعدام میشدند.
قبل از انقلاب ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاهها محدود، امکان کار جمعی بیشتر، ولی دسترسی به امکانات فرهنگی رایج از جمله صدا و سیما کمتر بود. ولی پس از انقلاب شرایط متحول شد.
امام خمینی (ره) این درس را به ملت ایران دادند که میشود و میتوان جلوی آمریکا ایستاد یا موضعگیری ایشان که حکومت شوروی از هم پاشیده شد؛ بنابراین هم شرق و هم غرب در برابر حقیقت و عظمت رهبری حضرت امام (ره) به زانو درآمد. و آن چه که الآن میبینیم که دنیا روی ایران حساب باز میکند، ساخته شدن جوانان در جنگ تحمیلی بود؛ دفاع مقدس ملت ما در کنار آسیبهای اجتماعی و اقتصادی و حتی فرهنگیاش برکات فراوانی هم داشت که نمیتوان آنها را فراموش کرد. پیام اصلی شهدا حراست و پاسداری از نظام جمهوری اسلامی بوده و هست. وقتی یاد شهدا و مجروحان و جانبازان پیش میآید، همهی ملت ما در برابر عظمتشان خود را مدیون فداکاریها و رشادتها و پیام آنها میدانند.
این آزاد گذاشتن و کار فرهنگی سیستماتیک و برنامهای نکردن، در کنار تبلیغات رسانهای بینالمللی و وجود ماهوارهها و توزیع گستردهی لوح فشردهی ضدفرهنگی و توزیع ابزار تبلیغاتی ضد دین یا ضد ارزشها به نظرم بعد از انقلاب بیش از قبل انقلاب شد.
علیرغم این که شاید فکر کنیم نماز جمعه، اردوهای فرهنگی، کاروان راهیان نور، اعزام دانشجو به عتبات و مکه و مدینه و ... داریم، ولی به دلیل برخی نارساییها که در کشور وجود دارد، انگیزههای بیشتری برای جذب شدن به نظام در دانشگاهها باید ایجاد کرد. باید از امکانات رسانهای پیشرفته نظیر اینترنت و ماهواره و خیلی از امکانات دیگر به نحو بهتر و بیشتری استفاده شود. باید در برابر کار ضد فرهنگی کار فرهنگی مبتنی بر ارزشهای اسلامی شود؛ «جاءالحق و زهق الباطل».
در کنار مسائل فرهنگی، نباید قانونی هم باشد؟ چرا دانشگاه هیچ قانونی ندارد؟
مسائل فرهنگی در کنار یک سری خط قرمزهاست که این ها در قانون اساسی است. اجرای آن چه در قانون اساسی پیشبینی شده بایستی در دانشگاهها رعایت شود. نباید گفته شود چون وارد دانشگاه شدم، آزادم. باید آزاد بود، ولی در چارچوب قانون؛ این را باید به عنوان یک اصل پذیرفت.
دوم این که شما رصد کنید در طول حضور دانشجو در دانشگاه، کدام یک از نهادها یک برنامهی منسجم و ثابت برای جذب دانشجویان به مبانی و ارزشهای دینی و باورهای ملّی و مذهبی دارند؟
در یک سفر علمی-فرهنگی به خانگیران و زیارت امام رضا (ع) در مشهد مقدس، شاهد بودم اکثر دانشجویان عزیز خاضعانه در حرم مطهر حضور یافتند و در مراسم دعای کمیل در شب جمعه شرکت کردند و تا صبح در حرم راز و نیاز میکردند. اردوهای علمی-فرهنگی خیلی تأثیرگذار هستند. باید بیشتر سرمایهگذاری کرد. این سرمایهگذاریها هدر نمیرود، پاسخ مثبت خواهد داد، از ریزشهای فرهنگی خواهد کاست.
عرض دیگر بنده این است؛ وقتی که استادی درس خود را با یاد و نام خدا و با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میکند و از شهدا مثال میزند و از ارزشهای دینی و اخلاقی صحبت میکند، روی دانشجو اثر میگذارد.
چرا فقط باید دانشجو را مقصر بدانیم؟ عمدتاً نهادهای فرهنگی مسئول و حوزهی فرهنگی دانشگاهها و حتی تشکلهای اسلامی دانشجویی برای جذب حداکثری عمل نمیکنند.
عظمت قیام امام حسین (ع) نشان میدهد که این نهضت چتر بزرگی باز میکند که همه را زیر چتر خود قرار میدهد. قیام امام حسین (ع) موجب تقویت و تثبیت اسلام شد. عامل وحدت شیعه و سنی شد. میزان حضور ارامنه را در تکایای مخصوص عزاداری در مراسم تاسوعا و عاشورا ببینید. چرا از این فرصتها و روشهای مردمی استفاده نمیکنیم؟ باید نگرش و برخورد را عوض کرد؛ زیرا دانشگاه یک محیط علمی است. برخورد با این قضایا را باید علمی پیگیری کرد و تحلیل کرد. شاید شیوههای برخورد با مسائل فرهنگی در خارج از محیط دانشگاه، در دانشگاهها پاسخ ندهد.
یکی از شاخصهای دانشگاه اسلامی پوشش است؛ ولی اصل آن این است که در جهان نام جمهوری اسلامی ایران و پرچم علمی کشور را به اهتزاز درآوریم.
اگر خروجی دانشگاه کمکی به ارتقای جمهوری اسلامی و اسلام نکند، نقطهی مقابل عدم کمک، سبب تضعیف اسلام و جمهوری اسلامی میشود و در این بین اسلام و جمهوری اسلامی ایران مظلوم واقع میشود.
اگر خروجی کارهای فرهنگی شایستهی نظام جمهوری اسلامی نباشد، صدمهای که بر پیکره و ساختار فرهنگی این مملکت زده میشود از دستاوردهای شهدای مظلوم ما کم میشود؛ آنهایی که در 8 سال دفاع مقدس صحنههای زیبایی آفریدند. هر شهید با عملی که منبعث از مسائل اعتقادی و فرهنگی خود بود و آن را بیریا انجام داد باعث تثبیت و تقویت پایههای فرهنگی نظام و جمهوری اسلامی شد که در ازای جانفشانی هر شهید و جانباز تعدادی هم با ترویج ضد ارزشها تلاش میکنند تا ارزشها را خدشهدار کنند.
آیا کشورهای خارجی ضوابطی دارند؟
در سایر کشورها هر کس که وارد دانشگاه میشود، به عنوان یک طالب علم وارد این محیط میشود و عمدهی ساعات و دقایق حضور خود را در دانشگاه به کسب علم و دانش معطوف میکند و هر گونه فوق برنامه خارج از آن محیط است. اما در دانشگاههای ما آزادیای که در دانشگاه هست، ممکن است در بیرون نباشد. بنابراین عدهای ممکن است به این نیت به دانشگاه بیایند که از آزادیهایی که مرزها و خط قرمزهای قانون اساسی ما را میشکند، عبور کنند.
شاید برخی از کسانی که به دانشگاه آمدهاند، لزوماً دنبال کسب علم نباشند؛ شاید هدف کسب مدرک باشد. در حالی که در خارج از کشور کسب تخصص مهم است، نه فقط اخد مدرک.
به جرئت میتوان گفت فضای فرهنگی خارج از کشور -علیرغم تبلیغات- در جهت علمی فضای مناسبتری است تا داخل کشور.
رسالت همهی ما به عنوان استاد، دانشجو، مدیر و تشکلهای اسلامی در دانشگاهها بسیار سنگین است و خودمان را نباید توجیه کنیم؛ همهی ما کوتاهی کردهایم. ما تا کنون نتوانستیم از دستاوردهای شهدا و جانبازان و مجروحان و شیمیاییهای عزیز -که بعضاً بعد از 25 یا 30 سال شاهد بدرقهی جسم مطهرشان هستیم- به نحو شایستهای پاسداری کنیم.
از خداوند رحمان میطلبم که به همهی ما عنایت فرماید تا در انجام وظایف و تکالیف خودمان بیش از پیش در برابر ملت شریف ایران مسئولانه برخورد کنیم و توفیق دهد در این آزمون بزرگ علمی و فرهنگی نه تنها رفوزه نشویم، بلکه تجدید نشویم. موفق باشید انشاءالله.
مصاحبه با یکی از اساتید دانشکده ی برق
نظرتان راجع به وضعیت پوشش در دانشگاه چیست؟
دانشگاه نمونهای از جامعه است و نمیتوانیم زیاد ایزولهاش کنیم. مشکلی که در جامعه داریم، حالا در شهرهای بزرگ بیشتر، در شهرهای کوچک دارد میشود بیشتر؛ دقیقاً همان نمونه در دانشگاه هم هست؛ یعنی اگر در تهران هر نسبتی بین چادریها تا طیفهای بیحجابها داریم، در دانشگاه هم چنین چیزی هست.
البته دانشگاه میتواند فرق داشته باشد، محیط دانشگاه محیط مقدسی است؛ اما این که چه سیاستهایی باید اعمال کند، به نظرم خیلی باید حساب شده باشد. یعنی اگر خیلی تند برخورد کند و هیجانی، عموماً نتیجهی معکوس میدهد. باید سعی کنیم غیرمستقیم این قضیه را جا بیندازیم، سخت است و خودم هیچ راهحلی برایش ندارم. ولی برخوردها باید نرم باشد، مخصوصاً در دانشگاهی مثل تهران که بزرگ است و خیلی زود صدایش منعکس میشود.
وضعیت اگر خوب نیست، وضعیت جامعه هم خوب نیست. ولی اگر به ایدهآل فکر کنیم، بله فاصلهاش زیاد است و این فاصله به چیزهای خیلی کلیتر و قبلتر برمیگردد؛ که مثلاً این دانشجو از هفت سالگی کتابهای جمهوری اسلامی را میخواند، چه طور میشود که آن زمان وقتی میخواندند، انقلابی میشدند و نسل الآن این طوری میشود، بعضاً خانوادهاش هم موافق همین نظام است... یعنی مشکل از معلم بوده، از کتاب درسی بوده، از سیاستگذاریهای غلط بوده، و این در چندین سال، خیلی نرم، که از بازیهای کامپیوتری گرفته تا اینترنت و ماهواره و وضعیت دبیرستانها، شده جامعهای که با گشت ارشاد مشکل حل نمیشود. خوب است الآن فکری بشود به صورت نرم وضعیت را بهتر کنند.
بیشتر هم علوم انسانیها و اساتید جامعهشناسی و روانشناسی باید بررسی کنند. ولی دانشگاه با سیاستگذاری مستقیم نمیتواند برای همیشه مشکل را حل کند. البته نکات مثبتی هست. مثلاً هنوز دانشگاه این طوری هست که محجبهترها لااقل در ازدواج موفقترند و آنهایی که خیلی باز هستند، عموماً در دانشگاه ازدواج نمیکنند. پسرهایی هم که شاید کمتر مذهبی باشند ترجیحشان این است که با آدمهای مذهبیتر از خودشان ازدواج کنند. حالا شاید اگر این روند بهتر جا بیفتد، شاید انگیزهای بشود برای پوشیدگی بیشتر خانمها.
آیا چنین قوانینی در دانشگاههای دنیا وجود دارد؟
همهشان نه؛ دانشگاه هایی که کاتولیک بیشتر دارند، خیلی مقیدند، یا یهودیها خیلی خیلی مقید هستند، شاید بیشتر از مسلمانها. بله، این دانشگاهها قواعد سختی دارند، اما اکثراً حدها سفت نیستند. هستند دانشگاههایی که حد سختگیرانه هم گذاشتهاند، اما محدودند و عمومیت ندارد. بعضی حدها هم ناخودآگاه در دانشگاه تعریف میشود، از این نظر که حضور با بعضی پوششها جو عمومی استاد و دانشجو طوری است که همه برداشت میکنند این شخص برای درس خواندن دانشگاه نیامده. البته در فیلمهایشان طور دیگری نشان میدهند، انگار که همه راحت و آزادند. نه، از این دانشگاه که چیزی درنمیآید. بله آزادیهایی دارند؛ ولی در محیط دانشگاهشان، هدف دانشگاه است. نمیدانم دقیقاً چقدر از حدش را دانشگاه میگذارد، ولی اگر هم حدی هست، بیشتر به صورت قوانین نانوشته است.
یعنی عرف؟
نه، فرضاً استاد به کسی که زیاد رعایت نمیکند، مستقیم نگاه نکند که شخص احساس بکند پوششش آزاردهنده است. این یک نوع کنترل نامحسوس است. یا مثلاً نگهبان برخورد متفاوتی انجام دهد، مثلاً کارت چک بکند. این طور میشود فضا را بهتر کرد. هر چند مشکلی که بیست سال عقبه دارد، با این راه ریشهای حل نمیشود.
کارهای نرم را خارجیها خیلی قشنگ انجام میدهند؛ مثلا با برنامه و سریال و بازی کامپیوتری -حالا ما اهل کتاب نیستیم؛ ولی از این راهها افکار را عوض میکنند.
آمدهام راه بروم! نه مثل همیشه، می خواهم قدمهایم را زینبی بردارم..
«خانمى شده بودى تمام و کمال و سالارى بى مثل و نظیر.
آوازهی فضل و کمال و زهد و عرفان و عفت و عبادت و تهجد تو در تمام عالم اسلام پیچیده بود. آن قدر که نام زینب از شدت اشتهار، مکتوم مانده بود و اختصاص و انحصار لقبها بود که تو را معرفى مىکرد. لزومى نداشت نام زینب را کسى بر زبان بیاورد.
اگر کسى مىگفت: عالمه، اگر کسى مىگفت: عارفه، اگر کسى مىگفت: فاضله، اگر کسى مىگفت: کامله، همهی ذهنها تو را نشان مىکرد و چشم همهی دلها به سوى تو برمىگشت.
تجلى گونهگون صفتهاى تو چون صدف، گوهر ذاتت را در میان گرفته بود و پوشانده بود. کسى نمىگفت زینب. همه مىگفتند: زاهده، عابده، عفیفه، قانته، قائمه، صائمه، متهجده، شریفه، موثقه، مکرمه.
این لقبها برازندهی هیچ کس جز تو نبود که هیچ کس واجد این صفات، در حد و اندازه تو نبود. نظیر نداشتى و دست هیچ معرفتى به کنه ذات تو نمىرسید.
القابى مثل: محبوبةالمصطفى و نائبةالزهرا، اتصال تو را به خاندان وحى تأکید مىکرد، اما صفات دیگر، جز تو مجرا و مجلایى نمىیافتند.
امینةالله را جز تو کسى دیگر نمىتوانست حمل کند. بعد از شهادت زهرا، تشریف «ولیه الله» جز تو برازنده قامت دیگرى نبود.
ندیده بودند مردم. در تاریخ و پیشینه و مخیلهی خود هم کسى مثل تو را نمىیافتند جز مادرت زهرا که پدیدآورندهی تو بود و مربى تو.
از این روى، تو را صدیقهی صغرى مىگفتند و عصمت صغرى که فاصله و منزلت میان معلم و شاگرد، مادر و دختر و باغبان و گل، معلوم باشد و محفوظ بماند.
اما در میان همهی این القاب و کنیهها و صفات، اشتهار تو به عقیلهی بنى هاشم و عقیلهی عرب، بیشتر بود که تو عزیز خاندان خود بودى و عزت هیچ دخترى به پاى عزت تو نمىرسید...»(1)
میدانی عمه جان! میخواهم همرنگ تو باشم، میخواهم نفسم بوی تو را بگیرد، میخواهم با دم زینبی خود بر کالبد و روح دورافتادهام بدمی..
عمه جان! آن آهن داغ که در دست نگه داشتهام، دارد وجودم را میسوزاند... نه آن که تحمل داغی این آهن را نداشته باشم، تحمل این که از راهتان منحرف شوم را ندارم...
عمه جان! میشود دستم را بگیری؟ میشود این کودک نوپا را راه رفتن بیاموزی؟ میخواهم راه رفتنم را از شما بیاموزم. مگر قدمهایم منحرف نشود در لغزشهای کودکانهام.
آن جا که ذکر عمهی سادات گل کرد
از پشت خیمه میرسید آواز یک مرد
همتای او مردی نبود حتی شبیهش
او بود و تل زینبیه، نالهی سرد
یا حضرتِ بانو! تویی گلبانگ تکبیر
حجب و حیایت چشمهی غوغا و تأثیر
یا حضرت بانو! نظر بر جان من کن
رازی بخوان بر غربت این درد دلگیر...(2)
1.آفتاب در حجاب، سید مهدی شجاعی
2.مرضیه ذوقی